به گزارش نبض وطن، سمانه آقاپور در این باره که آیا تجربه رفتن به مهدکودک یا پیشدبستانی الزاما مانع ترس از مدرسه در کلاس اول میشود؟ گفت: حضور در مهدکودک و پیش دبستانی، به معنای «واکسیناسیون روانی» در برابر اضطراب کلاس اول نیست. اگرچه تجربه مهدکودک میتواند تمرینی اجتماعی و ارزشمند باشد، اما کلاس اول با محیط مهد تفاوت ساختاری عمیقی دارد.
وی ادامه داد: کلاس اول برای کودک، شروع ورود به دنیای «ارزیابی، تکالیف و انتظارات اجتماعی جدیتر» است، بنابراین کودکی که در مهدکودکهایی که مبنای کارشان بازی و سرگرمی است بهخوبی از والدین جدا میشده، ممکن است با روبرو شدن با محیط مدرسه که بیشتر براساس نمره و نتیجهگیری است، دوباره دچار اضطراب شود. در نهایت، عامل تعیینکننده، «سابقه حضور در مهد» نیست، بلکه «کیفیت دلبستگی ایمن» (وابستگی مطمئن و عاطفی) به والدین است. کودکانی که دلبستگی ایمن دارند، حتی اگر تجربه قبلی مهدکودک نداشته باشند، چون به «پایگاه امن» خود اطمینان دارند، سریعتر از سایرین با محیط جدید مدرسه سازگار میشوند.
توقع «عدم اضطراب» نداشته باشید
این روانشناس با تاکید بر اینکه اضطراب روزهای اول، واکنشی طبیعی از طرف کودک به یک تغییر بزرگ است، گفت: والدین نباید فقط به خاطر اینکه کودک قبلا به مهدکودک رفته، انتظار داشته باشند که او اصلا مضطرب نشود. مهم این است که ما چقدر در خانه «فضای امن عاطفی» ایجاد میکنیم تا کودک بتواند این دوران تغییر و ورود به مدرسه را بهخوبی مدیریت کند.
آقاپور در خصوص بروز رفتارهای بازگشتی مانند شبادراری یا وابستگی بیش از حد به والدین در این دوره گفت: رفتارهای بازگشتی بیش از آنکه یک «عقبگرد» باشند، زبانِ کودک برای بیان «احساس ناامنی» در رویارویی با شرایط جدید هستند. برای کودک، ورود به محیطی با آدمهای ناآشنا و دورشدن از والدین، اضطرابی است که ما بزرگسالان گاهی عمق آن را دستکم میگیریم، در این شرایط کودک با این رفتارها نشان میدهد که برای عبور از این وضعیت، به تکیهگاه محکمتری نیاز دارد.
این روانشناس ادامه داد: هیچ رفتاری بیدلیل نیست؛ وقتی والدین بهجای تمرکز بر حذف نشانه مثل سرزنشکردن بهخاطر شبادراری، پیام پنهان آن یعنی «نیاز به امنیت» را درک کنند و به کودک این آرامش را بدهند که «من تو را میفهمم»، امنیت دوباره به دنیای او بازمیگردد. همین دیدهشدن، ارزشمندترین چیزی است که اضطراب را به توانمندی و تابآوری تبدیل میکند.
اصول خداحافظی صحیح
وی درباره اینکه چطور در روزهای اول مدرسه به درستی از کودک خداحافظی کنیم تا حس امنیت او حفظ شود؟ گفت: هرگز از روش فرار یا غافلگیری استفاده نکنید، چرا که پنهانی رفتن، اعتماد کودک را از بین میبرد. اولین شرط امنیت، «آرامش خود والدین» است، کودک نگرانیهای پنهان شما را مثل آینه بازتاب میدهد. خداحافظی باید شفاف، کوتاه و قاطع باشد، مراحل جدایی را با زمانهای کوتاه شروع کنید و حتما رفتن خود را به کودک اطلاع دهید. اگر کودک بیقراری کرد بهجای دستپاچه شدن یا «امتیازدادن احساسی»، با قاطعیت همراه با درک متقابل، کنارش بمانید.
آقاپور افزود: به او نشان دهید که احساسش را درک میکنید، اما در عین حال، برنامه را تغییر نمیدهید. این ثبات شما به کودک پیام میدهد که «دنیای تو همچنان قابلاعتماد است و من برای رد شدن از این سختی، همراهت هستم». این همراهی صبورانه، بهجای فرار از اضطراب، به او یاد میدهد که چطور با آن روبرو شود و به تابآوری برسد.
این روانشناس در این باره که والد چقدر مجاز است روزهای اول در حیاط یا پشت در کلاس حضور داشته باشد بیان کرد: حضور والدین در روزهای ابتدایی مدرسه باید براساس «آمادگی عاطفی کودک» تنظیم شود، نه یک دستورالعمل واحد برای همه. برای کودکانی که اضطراب جدایی دارند، همراهی والد ضروری است، اما این حضور باید با «قاطعیت توام با همدلی» همراه باشد.
وی در ادامه راهکار کلیدی را «جداسازی تدریجی» دانست و افزود: والد به محض مشاهده نشانههای پذیرش در کودک، باید بهمرور فاصله بگیرد؛ ابتدا از پشت در کلاس به حیاط و سپس با خداحافظی صریح و اعلام قبلی، از مدرسه خارج شود. نباید این حضور بیش از حد طولانی شود تا به وابستگی مضاعف تبدیل نشود، چرا که تشخیص این مرز دقیق، نیازمند مشاهده و شناخت تفاوتهای فردی هر کودک است.
عبور از تله والدگری هلیکوپتری
این روانشناس در خصوص اینکه چگونه میتوان بین حمایت عاطفی از کودک و «محافظت بیش از حد» (والدگری هلیکوپتری) تعادل برقرار کرد؟ گفت: والدگری هلیکوپتری معمولا ریشه در نگرانیهای حلنشده خود والدین دارد، جایی که کودک ناخواسته برای آرام کردن نگرانیهای درونی پدر یا مادر وسیلهای میشود. نکته مهم اینجاست حمایت سالم مثل یک «داربست» است، یعنی فقط تا حدی کمک میکنیم که کودک بتواند خودش کار را انجام دهد، اما حمایت بیش از حد، عملا جای توانمندی کودک را میگیرد.
وظیفه والدین آگاه، حذف همه سختیها نیست، بلکه فراهم کردن «فضایی امن برای تجربه کردن و حتی شکست خوردن» است. پذیرش این واقعیت که کودک برای قوی شدن باید سختی چالشهای کوچک را تجربه کند، بهترین راه برای رهایی از تله محافظت بیش از حد است.
مرزهای اطلاعرسانی به معلم
آقاپور با اشاره به این که والدین چه اطلاعاتی از ویژگیهای رفتاری و ترسهای کودک را باید به معلم بگویند و چه مواردی را نباید بیش از حد بزرگ کند؟ گفت: در ارتباط با مدرسه، والدین باید فقط براساس «نیازهای ضروری و کاربردی» اطلاعات بدهند، نه اینکه «شخصیت کودک را توصیف کنند». اطلاعاتی که حتما باید به معلم گفته شود، مواردی است که مستقیما روی یادگیری و ارتباط کودک با دیگران اثر میگذارد مثلا اگر کودک وقتی میترسد توان حرف زدنش را از دست میدهد یا در کارهای گروهی اصطلاحا قفل میکند، معلم باید از این «نیاز حمایتی» باخبر باشد تا بتواند محیط را برای او امنتر کند.
این روانشناس ادامه داد: در مقابل، والدین باید از بزرگنمایی ویژگیهای شخصیتی پرهیز کنند. مثلا نباید اصرار کنیم که «او ذاتا خیلی خجالتی است» یا «او لجباز است»، چون این کار باعث میشود معلم از همان ابتدا با یک برچسب به کودک نگاه کند و فرصت تغییر و بهبود رفتار را از کودک بگیرد.
وی با بیان اینکه بهتر است بهجای توصیف صفتها،«رفتاری که مانع فعالیت کودک میشود» را گزارش دهیم، گفت: اجازه بدهیم معلم و کودک در فضای طبیعی کلاس، خودشان شناخت بهتری از هم پیدا کنند. هدف ما باید این باشد که به معلم «کلید ورود به دنیای کودک» را بدهیم، نه اینکه پیشداوریها و محدودیتهای ذهنی خودمان را به زندگی کودک تحمیل کنیم.
