• امروز : سه‌شنبه, ۱۴ مهر , ۱۴۰۵

پاس گل به وزارت خزانه‌داری آمریکا یا فریاد مردم؟!

  • کد خبر : 207650
  • ۱۴ مهر ۱۴۰۵ - ۱۹:۰۰
پاس گل به وزارت خزانه‌داری آمریکا یا فریاد مردم؟!
در مواجهه با مثلث فشار دشمن که از سه ضلع جنگ نظامی، اقتصادی و شناختی تشکیل شده است، حفظ اتحاد میان مردم و مسئولین و پرهیز از ایجاد بدبینی جامعه نسبت به کارگزاران نکته کلیدی است که غفلت از آن حاصلی جز شکست در برابر دشمنان ایران ندارد.

به گزاش نبض وطن، در روزهایی که «اسکات بسنت» وزیر خزانه‌داری آمریکا در پی توقف دولت متبوعش در جنگ نظامی علیه ایران به ناچار پرسونای یک افسر نظامی را برگزیده است تا برای تکمیل پازل جنگ ۴۰ روزه از «D-Day» اقتصادی علیه مردم ایران دم بزند، در قلب ایران متحد و در خانه ملت صدای برخی سازهای ناکوک همچنان پرسش برانگیز است.

اگر از گزافه‌گویی وزیر ترامپ درباره فروپاشی اقتصاد ایران بگذریم – باز هم نمی‌توان از ادعای «خودسوزی» نماینده تهران مقابل ساختمان بانک مرکزی – خط مقدم جنگ علیه بسنت‌ و دارو دسته اش – گذشت. از زمان وایرال شدن اعتراض آقای نماینده به سیاست ارزی دولت، پاسخ‌های بسیاری به وی داده شده است تا جایی که خود این پاسخ‌ها از ویدئوی اعتراضی وی بحث برانگیزتر شده‌اند.

مسیر فروش دلار باید شفاف باشد یا به نورچشمی‌ها برسد؟

محمدجواد آذری جهرمی وزیر ارتباطات دولت حسن روحانی در حساب کاربری خود نوشته است: «دلار را که نباید بر اساس کدملی و از مسیر رسمی بانک‌ها به مردم عرضه کرد؛ این کار که شفاف است و قابل نظارت! راه درست و اصولی این است که ارز را بدهیم به نورچشمی‌ها تا در سبزه‌میدان عرضه کنند؛ آن‌وقت دیگر کسی نمی‌فهمد کدام مؤسسه مالی، ارز را زیر قیمت از کدام نورچشمی می‌خرد و بعد با نرخ بالاتر به مردم می‌فروشد! چرا بازی را بر هم می‌زنید، آقای راننده رفسنجانی؟»

یوسف پزشکیان نیز در واکنش به اظهارات این نماینده مجلس نوشت: «در خبرها دیدم کسی گفته راننده رفسنجانی هر غلطی می‌خواهد می‌کند. اگر با این روش جلو برویم من هم می‌توانم او را بچه دبستانی خطاب کنم.»

هر چند از زمان روی کار آمدن دولت چهاردهم مخالف‌خوانی‌های برخی جریان‌های سیاسی، دور از ذهن نبود اما هنگامی که آتش جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه با فاصله کوتاهی برافروخته شد، به گواه قریب به اتفاق تحلیلگران داخلی و جهانی، وحدت و انسجام ایرانیان، همچون عصای موسی، مکر و جادوی زیاده‌خواهان جهان سلطه را بلعید و تاکنون نیز به برکت همین وحدت، ایران توانسته است به‌رغم تمام مشکلات اقتصادی و شکاف‌هایی که دشمنان لحظه‌ای از تعمیق و تشدید آن فروگذار نیستند؛ در مسیر تاب‌آوری تا رسیدن به ساحل آرامش طی طریق کند.

شاید نماینده مذکور یا طیف سیاسی همسو با وی، اظهاراتش را حمل بر نقد و ایفای رسالت نمایندگی‌ وی کنند همچنان که خودش در یک برنامه اینترنتی در پاسخ به پرسش مجری گفته است: «من فریاد مردم بودم»! با این وجود رسانه‌های بیگانه نطق وی را دستمایه تخریب مسئولان کشور قرار داده‌اند.

فریاد مردم یا آب به آسیاب دشمن ریختن!

امروز دیگر واضح است که دشمنان ایران و پروپاگاندای رسانه‌ای آنها کلیت نظام اسلامی را نشانه گرفته‌اند؛ دولت پزشکیان، رئیسی، روحانی، احمدی‌نژاد و غیره هم برای آنها تفاوتی ندارد و هر بار به بهانه سیاه‌نمایی عملکرد یکی از این دولت‌ها، هجمه گسترده‌ای را علیه کلیت نظام اسلامی کلید می‌زنند تا رویای شومی که دارند، محقق شود. بنابراین به نظر می‌رسد چنین فریادی در خوشبینانه‌ترین حالت صرفا آب به آسیاب دشمن ریختن است و بس.

ممکن است باز هم وی و جریان سیاسی که از آن برخاسته است بگویند به بهانه حفظ انسجام و اتحاد نباید راه نقد مسئولان سد شود اما باید به آنها یادآور شد در برهه‌ای که کشور در وضعیت «نه جنگ نه صلح» قرار دارد و دشمن تمام تمرکز خود را بر ایجاد شکاف میان مردم و مسئولین قرار داده است و مترصد بازتولید حوادثی همچون دی ماه ۱۴۰۴ است، آیا زمان مناسبی برای دعواهای جناحی و سیاسی با دولت مستقر و رئیس بانک مرکزی است؟!

تاکید رهبر انقلاب؛ «دشمن نباید هیچ علامت ضعفی از ما دریافت کند»

آیا این طیف سیاسی تاکیدات بی‌شمار رهبر شهید انقلاب اسلامی بر عنصر «بصیرت» را به دست فراموشی سپرده‌اند؟ آیا زمان‌ شناسی و دشمن شناسی از مولفه‌های بنیاد بصیرت مورد تاکید ایشان نبود؟! آیا آنها نمی‌دانند تنگنای معیشتی کنونی حاصل تحریم‌های متمادی است و نه فعالیت کمتر از یک سال عبدالناصر همتی در بانک مرکزی؟! در این زمینه رهبر انقلاب نیز ۲۷ تیر ۱۴۰۵ در پیامی به مناسبت بدرقه رهبر شهید ایران تصریح کردند: «[نقد مسئولان] نباید موجب شکست در وحدت و انسجام اجتماعی گردد. دشمن نباید هیچ علامت ضعفی از ما دریافت کند.»

رئیس مجلس شورای اسلامی نیز در تبعیت از این سخنان در توئیتی نوشت: «اصرار بر اتحاد مقدس، فقط یک توصیه اخلاقی یا اجتماعی نیست؛ بلکه شرط ضروری پیروزی در میدان مبارزه با دشمن است. اطاعت از این حکم شرعی و ملی رهبر معظم انقلاب را بخش مهمی از نقش‌آفرینی تاریخی خود در این مقاومت ملی و در اداره کشور تلقی کنیم». بنابراین هر حاشیه‌سازی و اتهام‌زنی داخلی در شرایط کنونی به معنای ذبح «اتحاد مقدس» در پای منافع گروهی و جناحی است و شانه خالی کردن از ایستادگی در میدان مبارزه با دشمنان است. در دوران فشار حداکثری و همه جانبه نظام سلطه راهکارهای مدیریتی کارگزاران نظام نباید قربانی فضای بی‌اعتمادی شود. حفظ مرز میان نقد سازنده و تخریب‌گری اکنون دیگر یک توصیه اخلاقی نیست بلکه سلاح صیانت از منافع ملی است.

«فرسایش اعتماد اجتماعی» نتیجه انتقاد بدون راهکار ایجابی

اعتماد اجتماعی، فراتر از یک مفهوم اجتماعی، یک ضرورت امنیتی و سیاسی است. تحلیلگران معتقدند «انتقاد غیرسازنده» که هدف آن صرفا تخریب یا ایجاد ناامیدی است، منجر به بی‌اعتمادی مردم به فرآیند اصلاحات در سطوح اجرایی است. بنابراین انتقاد به عملکرد مسئولان بدون ارائه راهکار ایجابی و اکتفا به روش‌های سلبی حاصلی جز «فرسایش اعتماد اجتماعی» ندارد.

سید مرتضی کامل نواب دبیرکل جمعیت پیشرفت و عدالت ایران اسلامی در زمینه آسیب‌شناسی این شیوه نقد با تاکید بر اینکه راهبرد ما باید «عقلانیت انقلابی» باشد گفته است: «افرادی هر اقدام و ابتکاری که دیگران انجام می‌دهند را به شدت مخدوش کرده و فضا را صفر و صد می‌کنند. این افراد فانتزی‌های حکمرانی دارند که این فانتزی‌ها مابه‌ازای بیرونی ندارد. به این دوستان می‌گویم یک چیزی هم به اسم «منافع ملی» باقی بگذارید.»

البته درحالی که پرسشگری از عملکرد نهادهای حاکمیتی، از جمله دولت و بانک مرکزی، یکی از حقوق مدنی و ابزاری برای بهبود مدیریت است، رفتارهایی که تنها به تکرار اتهامات و حمله لفظی بدون ارائه هرگونه پیشنهاد یا راهکار جایگزین، به الگویی برای فرار رو به جلو تبدیل شده‌اند، توجه ویژه‌ای را در سطوح بالای نظارتی می‌طلبد. چرا که این این نوع فعالیت‌ها، به جای کمک به اصلاح مسیر، به ایجاد فضای ناامیدی دامن می‌زند.

تحریک جامعه و دامن زدن به نارضایتی عمومی

نقد سازنده، بر پایه تحلیل داده‌ها، شناسایی گلوگاه‌های فساد و ارائه پیشنهادهای عملیاتی و اجرایی برای مبارزه با فساد بنا شده است. اما آنچه در روزهای اخیر در برخی پلتفرم‌های رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی مشاهده می‌شود، نوعی «انتقاد صرف» است که بر پایه هیجانات لحظه‌ای و تکرار جملات کلیشه‌ای استوار است. تفاوت بنیادین در اینجاست؛ نقد سازنده به دنبال «حل مسئله» است، اما نقد تخریب‌گر، تنها به دنبال «تکرار مسئله» و بزرگ‌نمایی آن است.

بزرگنمایی مسائلی که مسئولان و مردم بر آن واقف هستند صرفا آدرس غلط به مردم دادن است؛ در چنین شرایطی برخی در مواجهه با مشکلات صرفا انگشت اتهام را به سمت «بیرون» و «دیگری» نشانه می‌گیرند و به سراغ ساده‌ترین راه‌حل می‌روند؛ از زاویه دید آنها یگانه مقصر مشکلات اقتصادی کشور صرفا «مسئولان کشور» هستند و معادلات بین‌المللی و برخی سوء رفتارها در فرهنگ مصرف هیچ تاثیری در این زمینه ندارد.

در دوران مدیریت بحران، نمایندگان مردم باید نقش «پل ارتباطی» را ایفا کنند، اگر آنها صرفا بر نقد سیاست‌های پولی تمرکز می‌کنند و از ارائه پیشنهادهای اصلاحی خودداری کنند، عملا از ایفای نقش خود در عبور کشور از شرایط بحرانی باز مانده‌اند. مقابله با چالش‌های اقتصادی مستلزم تلاشی همه‌جانبه از سوی دولت، بانک مرکزی، نمایندگان مجلس و تحلیلگران اقتصادی است. گذار از دوران انتقاد صرف به دوران نقد راهبردی، تنها راهی است که می‌تواند به تدوام اتحاد مقدس و نجات فضای عمومی کشور از بحران بی‌اعتمادی کمک کرده و مسیر اصلاحات عملیاتی را هموار کند.

ضرورت مقابله با «جنگ شناختی» دشمن

ناظران بین‌المللی در تحلیل استراتژی‌های نوین آمریکا، بر این باور هستند که استراتژیست‌های آمریکا در جنگ با سایر کشورها دیگر به ابزارهای سنتی و تک‌بعدی بسنده نمی‌کند. هم‌افزایی میان تحریم‌های اقتصادی، تهدیدهای نظامی و به‌ویژه گسترش «جنگ شناختی» (Cognitive Warfare) حاکی از گذار دشمن از نبرد با ابزارهای نظامی به نبرد از طریق تغییر در «اراده و ادراک عمومی» است.

رئیس مجلس شورای اسلامی در نطق ۱۲ مهر ۱۴۰۵ مجلس شورای اسلامی با اشاره به بخشی از پیچیدگی جنگ ایران و آمریکا تصریح کرد: «در کنار فشار اقتصادی و اقدامات نظامی و امنیتی، لفاظی‌ها و تهدیدات نظامی خود را افزایش داده‌اند به گونه‌ای‌ که گاهی در یک روز، چند حرف متناقض می‌زنند. این ویژگی میدان جنگ شناختی است که در آن، دشمن یک روز ژست مذاکره و توافق می‌گیرد، روز دیگر تهدید به درگیری و ویرانی می‌کند و روز بعد ادعای واسطه‌گری و مصالحه دارد.»

با این اوصاف مهم‌ترین و خطرناک‌ترین بخش از استراتژی جدید آمریکا، «جنگ شناختی» است. برخلاف جنگ‌های کلاسیک که هدف آن‌ها نابودی تجهیزات است، جنگ شناختی به دنبال تغییر «نحوه تفکر» و «باورهای» جامعه است. دشمن با استفاده از الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی، تولید «اخبار جعلی» (Fake News) و بهره‌گیری از گروه‌های تحت حمایت خود در کشورهای مقصد، تلاش می‌کند:

۱. بحران اعتماد ایجاد کند: تلاشی برای ایجاد شکاف میان مردم و حاکمیت

۲. تضعیف روحیه عمومی: بزرگ‌نمایی ناکامی‌ها و کوچک‌نمایی موفقیت‌های ملی

۳. تغییر ارزش‌ها و باورها : هدف قرار دادن ذهنیت جامعه برای ایجاد آشفتگی در ساختار اجتماعی

بنابراین نکته کلیدی در تحلیل راهبرد دشمن، درک پیوند میان این سه ابزار نظامی، اقتصادی و شناختی است. دشمن از فشار اقتصادی برای ایجاد تنش اجتماعی، از تهدید نظامی برای ایجاد ترس و از جنگ شناختی برای جهت‌دهی به مواجه افکار عمومی با تنش‌ها استفاده می‌کند. در این مثلث فشار، جنگ شناختی به عنوان «لایه نرم» عمل می‌کند تا نتایج فشارهای اقتصادی و نظامی را به بحران‌های داخلی تبدیل کند.

مقابله با مثلث فشار، مستلزم فراتر رفتن از پاسخ‌های صرفا نظامی یا اقتصادی است. تقویت آگاهی جامعه از طریق شفافیت در اطلاع‌رسانی، تقویت ابزارهای رسانه‌ای با ادبیات مدرن و پاسخگوی نیاز نسل جوان و در کنار آن تداوم توسعه اقتصادی و حفظ آمادگی نظامی، تنها راه دفاع از حاکمیت ملی در برابر این تهاجم چندبعدی است.

حال در این پارادایم باید دید که سخنان مبتنی بر افزایش بدبینی در جامعه بازی کردن در زمین دشمن است یا فریاد زدن مشکلات آنها؟ آنچه از بررسی و تحلیل اظهارات مسئولان ارشد نظام، کارشناسان سیاسی و مصلحان اجتماعی بر می‌آید این است که حفظ انسجام اجتماعی و به تعبیری «اتحاد مقدس» و تداوم آن مهم‌ترین و موثرترین راهکار شکستن مثلث فشار دشمن در جنگ ترکیبی است.

لینک کوتاه : https://www.nabzevatan.ir/?p=207650

برچسب ها

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.