• امروز : دوشنبه, ۲۷ مهر , ۱۴۰۵

رساله در علل زوال معنوی غرب

  • کد خبر : 210599
  • ۲۷ مهر ۱۴۰۵ - ۱۹:۲۷
رساله در علل زوال معنوی غرب
جنگ تحمیلی دوازده‌روزه و جنگ رمضان که حاکمان جنایتکار امریکا و رژیم سفّاک صهیونیستی علیه تمدن ایرانِ بزرگ به‌راه انداختند صحنۀ دیگربارۀ تقابل غرب و شرق -به‌زعم این‌جانب- بود؛ تقابلی که ریشه در تاریخ تمدن بشری دارد.

به گزارش نبض وطن، جنگ تحمیلی دوازده‌روزه و جنگ رمضان که حاکمان جنایتکار امریکا و رژیم سفّاک صهیونیستی علیه تمدن ایرانِ بزرگ به‌راه انداختند صحنۀ دیگربارۀ تقابل غرب و شرق -به‌زعم این‌جانب- بود؛ تقابلی که ریشه در تاریخ تمدن بشری دارد. حاصل مطالعات سالیان دراز این‌جانب در کِسوت پژوهش و معلمی در دانشگاه‌ها این بوده که تمدن غرب از دوران باستان تا رنسانس و عصر مدرن، به‌تدریج از مبدأ الهی و جهان‌بینی توحیدی فاصله گرفته و این جدایی تدریجی – نه چنان‌که مدعای خودشان است – نشانه‌ای از پیشرفت و روشن‌گری، بلکه عامل اصلی زوال معنوی، اخلاقی و تمدنی غرب به شمار می‌رود.

 

در این مطالعات، دانسته‌ام که در جهان پیش از ظهور حضرت عیسی مسیح (علی نبینا و آله و علیه‌السلام)، دو سنت بزرگ فکری و دینی با یک‌دیگر در تعارض بودند: از یک سو جهان‌بینی یونانی-رومی که بر کثرت خدایان، عقلانیت انتزاعی و شرک استوار بود و از سوی دیگر سنت ابراهیمی-ایرانی که بر توحید ناب، وحی الهی و حکمت الهی تأکید داشت.

 

از منظر تمدن اسلامی و ایرانی، این تقابل، نبردی میان دو نوع معرفت بود: معرفتی که ریشه در وحی الهی داشت و معرفتی که از عقل بشری جدا از مبدأ قدسی سرچشمه می‌گرفت. در این میان، فلسفۀ یونان هرچند تلاش کرد از عالم محسوس فراتر رود، اما به دلیل فقدان مبدأ وحیانی، هرگز به مفهوم خدای واحد و متعالی نرسید و در سطح شرک و خدایان متعدد متوقف ماند. امپراتوری روم نیز پیش از ظهور آن حضرت، با پذیرش کثرت‌گرایی دینی و تبدیل دین به ابزاری سیاسی، عملاً به بی‌تفاوتی نسبت به امر قدسی رسید.

 

در این فضا، خدایان متعدد و مناسک پیچیده می‌کوشیند که پاسخ‌گوی نیازهای عاطفی و اجتماعی مردم شوند، اما چون عمق معنوی و توحیدی بی‌بهره بودند، و با فطرت الهیِ انسان بیگانه، ره به جایی نمی‌بردند. علمای اسلام همواره این نظام شرک‌آمیز را فاقد عمق وحیانی دانسته و آن را نشانه‌ای از انحطاط معنوی غرب پیش از مسیحیت تلقی کرده‌اند. در چنین شرایطی، حضرت عیسی مسیح از سوی خداوند متعال برای هدایت مردمان عالَم مبعوث شدند و هدایت بندگان گمگشته و گمراه را در پیش گرفتند.

 

اما پس از عروج آن حضرت به گواهی قرآن کریم، مسیحیت که در آغاز، دینی ساده، رستگاری‌بخش و شرقی بود، در غرب به‌تدریج اروپایی شد و از ریشه‌های ابراهیمی و توحیدی خود دور افتاد. با تثبیت قدرت کلیسا در قرون وسطای مسیحی، ساختار سلسله‌مراتبی و قانون‌گرا پدید آمد که واسطه‌گری کشیشان را میان انسان و خدا تثبیت کرد. آموزه‌های شرک‌آمیزی مانند تثلیث جای توحید ناب را گرفت و به‌تدریج رنگ و بوی شرک و واسطه‌گری انسانی به دین خدا وارد شد.

 

این انحراف مسیحیت را از جوهرۀ الهی‌اش دور کرد و زمینه‌ساز واکنش‌های بعدی مانند اصلاحات پروتستانی شد که خود به سمت فردمحوری و سکولاریسم حرکت کرد. همین اصلاحات پروتستانی هم هرچند در ظاهر با هدف مبارزه با فساد کلیسا آغاز شد، اما با حذف واسطه‌های سنتی و فردمحور کردن دین، راه را برای تفسیرهای شخصی و در نهایت جدایی کامل دین از زندگی اجتماعی هموار ساخت. جنگ‌های مذهبی طولانی و ظهور ملت‌دولت‌ها نیز این فرآیند را تسریع کردند و وفاداری دینی را به وفاداری ملی و مادی تبدیل نمودند.

 

این تحولات ادامۀ همان روند انحطاط معنوی بود که از دوران یونان و روم آغاز شده بود و رفته‌رفته نه به‌سوی اصلاح، بلکه به‌سوی عمیق‌تر شدن گمراهی انسان می‌شتافت.نقطۀ اوج این جدایی، رنسانس مادی غرب بود که در آن، انسان به جای بازگشت به مبدأ الهی، به عقلانیت مستقل و مادی‌گرایی روی آورد. این دوره که اغلب در غرب به‌عنوان آغاز عصر روشنگری و پیشرفت ستایش می‌شود، در واقع، تداوم همان روند انحطاط معنوی بود. غرب با قطع ارتباط وحیانی و الهی، به سمت انسان‌محوری و علم‌گرایی صرف حرکت کرد و این امر هم وحدت وجودی انسان را از بین برد و هم زمینه‌ساز بحران‌های اخلاقی و تمدنی شد. پیامدهای این جدایی در قرن‌های بعد به‌صورت جنگ‌های جهانی، استعمار، نژادپرستی و بحران‌های اخلاقی ظاهر شد. این زوال انسانی تصادفی نبود؛ بلکه نتیجۀ طبیعی قطع ارتباط با عالَم عِلوی و تکیۀ صرف بر جهان ماده بود.

 

در مقابل، پس از ظهور آئین رستگاری‌بخش اسلام، تمدن اسلامی و ایرانی با تکیه بر حکمت الهی و توحید، همواره الگویی متفاوت ارائه کرده است که در آن، عقل و وحی در کنار هم قرار دارند و انسان را به سوی کمال الهی هدایت می‌کنند. فرهنگ و تمدن اسلام و ایران با نهضت ترجمه و بازآفرینی میراث علمی و فلسفی، نقش مهمی در انتقال دانش به غرب ایفا کرد، اما غرب باز هم این میراث گران‌بها و ارجمند انسانی را در چارچوب مادی‌گرایی خود هضم کرد و از بُعد توحیدی و الهی و اخلاقی آن غفلت ورزید.

 

این غفلت، رنسانس غربی را به جای احیای معنویت، به سمت مادی‌گرایی و دین‌گریزی و سکولاریسم و حتی بعدها خداناباوری سوق داد. توصیف این مسیر نُمایانگر عوامل اصلی افول تمدنی غرب است که در مقالۀ پیشِ روی، این‌جانب با ادلۀ کافی و مستند به تبیین آن خواهم پرداخت و ان‌شاء‌الله به حول و قوۀ الهی و عنایات ائمۀ معصوم (علیهم‌السلام) و استمداد از روح شهدای سرفراز جنگ‌های اخیرمان با اندیشۀ پَست و دون مادی‌نگر غرب، به‌ویژه امام فرزانۀ شهیدما.، شهید آیت‌الله خامنه‌ای (اعلی‌الله مقامه)، گامی مؤثر در آگاه‌سازی نسل جوان ایرانی به مبانی فکریِ فرهنگ و تمدن اسلامی و ایرانی باشد.

 

نظریۀ محوری اینجانب در این مقاله این است که زوال غرب نتیجۀ مستقیم و اجتناب‌ناپذیر جدایی انسان از خدا بوده است. این جدایی که در رنسانس به اوج خود رسید و سرآغاز افول معنوی و تمدنی غرب به شمار می‌رود، فقط و فقط با بازگشت به فطرت الهی انسان و احیای جهان‌بینی توحیدی بر اساس مبانی اسلامی و ایرانی اصلاح‌پذیر خواهد بود. شاید از این طریق بتوان رنسانس جدیدی در جهت مخالف این زوال پدید آورد؛ رنسانس جدیدی که بر پایۀ وحدت عقل و وحی، توحید ناب و عدالت الهی استوار است و می‌تواند الگویی برای جهان معاصر ارائه دهد.

 

رساله در علل زوال معنوی غرب

 

جهان پیش از ظهور مسیحیت، صحنۀ تلاقی و تعارض دو جهان‌بینی بزرگ بود: از یک سو، جهان بینی یونانی – رومی و از سوی دیگر جهان بینی ابراهیمی – ایرانی. در این زمینه، فرانتس کومون، مورخ، باستان‌شناس و دین‌شناس بلژیکی که در حوزۀ ادیان باستانی، به‌ویژه تأثیر ادیان شرقی بر بت‌پرستی رومی، تخصص داشت، و از پژوهشگران پیشرو در مطالعۀ ادیان رازآمیز در امپراتوری روم به شمار می‌رود، در کتاب مهم و نام‌آشنایش، ادیان شرقی در بت‌پرستی رومی، که در آن، به بررسی نفوذ آیین‌های شرقی مانند میترائیسم، آیین ایزیس و کیش‌های بابلی و ایرانی در جهان رومی می‌پردازد، نشان می‌دهد که چگونه ادیان و جهان‌بینی‌های شرقی، به‌ویژه دین زرتشتی ایرانی و ادیان ابراهیمی، به‌تدریج در امپراتوری روم باورمندانی معتقد و مؤمن یافتند؛ باورمندانی که با جهان‌بینی الحادیِ هلنیستی به تعارض و تعامل پرداختند. به همین ترتیب، پیتر براون (۱۹۳۵م )، مورخ ایرلندی و یکی از برجسته‌ترین پژوهشگران حوزۀ «عهد باستان متأخر» که با مطالعات خود، مفهوم «دوران گذار» میان جهان باستان و قرون وسطی را بازتعریف کرد هم، در کتاب مهم خود، جهان عهد باستان متأخر که تأثیر عمیقی بر مطالعات تاریخی این دوره داشته، از تقابل این دو سنت فرهنگی-دینی سخن می‌گوید و آن را یکی از عوامل مهم تحولات بعدی تمدن غرب می‌داند.

 

مِری بُویس (۱۹۲۰-۲۰۰۶م)، ایران‌شناس و زرتشتی‌شناس برجستۀ بریتانیایی که به عنوان یکی از مهم‌ترین پژوهشگران غربی در حوزۀ دین زرتشتی شناخته می‌شود، نیز در کتاب زرتشتیان: باورها و اعمال دینی‌شان به مواجهۀ جهان‌بینی ایرانی با فرهنگ یونانی-رومی پیش از مسیحیت اشاره کرده و تأثیرات متقابل آن‌ها را بررسی می‌کند. از منظر فلسفی-تمدنی، هانری کوربَن، فیلسوف، الهی‌دان و ایران‌شناس فرانسوی که به عنوان یکی از مهم‌ترین پژوهشگران غربی در حوزۀ فلسفه و عرفان اسلامی، به‌ویژه تشیع و اندیشۀ ایرانی شناخته می‌شود و با مرحوم علامه طباطبایی مؤانست و مجالست داشت، در مهم‌ترین اثرش، کتاب اسلام ایرانی که در چهار جلد در سال‌های ۱۹۷۱–۱۹۷۲ منتشر شد، و در آن، به بررسی سیر معنویت و فلسفۀ اسلامی در ایران، از دورۀ پیش از اسلام تا دوران صفویه و پس از آن می‌پردازد، این تقابل را در چارچوب مواجهۀ سنت ابراهیمی-ایرانی با فلسفۀ یونانی تحلیل می‌کند و نشان می‌دهد که این تعارض، زمینه‌ساز تحولات عمیق‌تری در تاریخ اندیشه شد.

 

دوست دیگر هانری کوربن، استاد دکتر سید حسین نصر (۱۳۱۲ش- )، فیلسوف و اسلام‌شناس معاصر ایرانی که در حوزۀ فلسفۀ اسلامی، عرفان و اندیشۀ شیعی جایگاه برجسته‌ای دارد، نیز در کتاب فلسفۀ اسلامی از آغاز تا امروز که در آن، سیر تحول فلسفۀ اسلامی را از دوران اولیه تا دورۀ معاصر بررسی کرده و بر تداوم و پویایی این سنت فکری تأکید ورزیده، بر همین نکته تأکید دارد که جهان‌بینی ابراهیمی-ایرانی پیش از مسیحیت، حامل عناصری از حکمت الهی بود که بعدها در تقابل با عقلانیت یونانی-رومی قرار گرفت.

 

متفکرانی چون سقراط و افلاطون تا ارسطو، پایه‌های تفکر عقلی را در غرب بنا نهادند. افلاطون با ایدۀ «مُثُل» (Forms)، جهانی فراتر از محسوسات را ترسیم کرد که می‌توانست بستری برای تفکر توحیدی بعدی باشد؛ با این حال، این فلسفه هرگز به یک خدای واحد منجر نشد؛ بلکه به حفظ ارباب انواع و «خدایان فیلسوفان» رسید، یعنی موجوداتی خیالی و دور از دسترس تودۀ مردم. در این زمینه، رنه گنون (۱۸۸۶-۱۹۵۱م)، فیلسوف و متافیزیک‌دان مسلمان فرانسوی و از نخستین شخصیت‌های علمی و از پیشروان تحلیل انحطاط معنوی و فکری تمدن غربی در دوران معاصر، در کتاب بحران جهان مدرن تأکید می‌کند که فلسفۀ یونانی هرگز از چارچوب شرک و کثرت‌گرایی فراتر نرفت و نتوانست به مفهوم خدای واحد و متعالی دست یابد.

 

هانری کوربن نیز در اسلام ایرانی نشان می‌دهد که ایدۀ «مُثُل» افلاطونی، هرچند حامل بعدی معنوی بود، اما در نهایت در سطح خدایان و ارباب انواع متوقف ماند و به توحید حقیقی نرسید. سید حسین نصر در معرفت و امر قدسی این نکته را برجسته می‌سازد که فلسفۀ یونانی، به‌رغم تلاش برای فراتر رفتن از عالم محسوس، فاقد مبدأ وحیانی بود و بنابراین نتوانست به خدای واحد موحّدان راه یابد.

 

فریتهوف شوان، فیلسوف مسلمان سوئیسی که در کنار رنه گنون سابق‌الذکر، از پیشروان بیدارگری اسلامی در اروپا بود، در کتاب منطق و تعالی که از مهم‌ترین آثار اوست و در آن، به بررسی رابطۀ منطق، معرفت و امر متعال می‌پردازد و محدودیت‌های عقل مدرن را از دیدگاه حکمت سنتی تحلیل می‌کند، نیز فلسفۀ افلاطونی را از منظر سنت‌گرایی نقد می‌کند و معتقد است که این فلسفه هرچند به مراتب وجودی اشاره دارد، اما به دلیل فقدان وحی، در نهایت به خدایان فیلسوفان محدود می‌ماند.

 

پس از رنه گنون و فریتهوف شوان، مارتین لینگز(۱۹۰۹–۲۰۰۵م)، اسلام‌شناس و نویسندۀ بریتانیایی و از چهره‌های برجستۀ مکتب سنت‌گرایی قرار دارد که تحت تأثیر آن دو اندیشمند مسلمان اروپایی، سال‌ها به مطالعه و پژوهش در حوزۀ تصوف و حکمت اسلامی پرداخت و آثار مهمی در این زمینه نگاشت. وی در کتاب نماد و کهن‌الگو از محدودیت‌های فلسفۀ افلاطونی در ارائۀ تصویری از خداوند واحد سخن گفته و آن را در تقابل با سنت‌های وحیانی قرار می‌دهد. در همین راستا، تیتوس بورکهارت (۱۹۰۸–۱۹۸۴م)، هنرشناس و محقق سوئیسی-آلمانی، در کتاب هنر مقدس در شرق و غرب تأکید می‌کند که تفکر یونانی نتوانست به وحدت الهی برسد و در نتیجه، خدایان متعدد و موجودات واسطه هم‌چنان در نظام فکری آن حضور داشتند.

 

مردم یونان نیز شمار انبوهی از خدایان را می‌پرستیدند؛ مانند زئوس(پادشاه خدایان؛ خدای آسمان و تندر)، هرا (ملکه خدایان و همسر و خواهر زئوس و الهه ازدواج)، پوزئیدون(برادر زئوس و خدای دریا و اسب)، دمتر (الهه کشاورزی)، آتنا (الهه خرد)، آپولون(الهه هنر)، آرتمیس (الهه شکار)، آرِس (خدای جنگ)، آفرودیت(الهه عشق)، هفائستوس (خدای آتش)، هرمس (الهه تجارت) و هستیا (خدای جشن) و رومیان نیز همین خدایان را با اسامی دیگر پرستش میکردند که برای مثال ژوپیتر معادل زئوس یا ونوس معادل آفرودیت بود؛ که این خدایان، نه کامل بودند و نه بی‌نقص؛ بلکه بازتابی از صفات انسانی با قدرتی افسانه‌ای بودند و مردم از طریق قربانی، فال‌گیری و مناسک پیچیده، به دنبال جلب رضایت این خدایان بودند.

 

این نظام، پاسخی به نیازهای عاطفی و اجتماعی مردم می‌داد، اما از عمق فلسفی بی‌بهره بود. رنه گنون این نظام شرک‌آمیز را فاقد عمق متافیزیکی واقعی دانسته و آن را بازتابی از ویژگی‌های انسانی با قدرتی افسانه‌ای توصیف می‌کند. هانری کوربن نشان می‌دهد که خدایان یونانی و رومی، با وجود نقش اجتماعی و عاطفی‌شان، از طریق قربانی و مناسک پیچیده مورد پرستش قرار می‌گرفتند، اما فاقد وحدت و تعالی حقیقی بودند. سید حسین نصر تأکید می‌کند که این نظام هرچند پاسخی به نیازهای روانی مردم می‌داد، اما به دلیل فقدان مبدأ وحیانی، از عمق فلسفی و معنوی بی‌بهره بود. فریتهوف شوان این خدایان را موجوداتی ناقص و انسان‌گونه معرفی می‌کند که بازتابی از صفات بشری بودند و نتوانستند به مفهوم خدای واحد و کامل برسند.

 

در امپراتوری روم، این کثرت‌گرایی دینی به اوج رسید. رومی‌ها علاوه بر خدایان خود، خدایان ملل مغلوب را نیز به خدایان خود می‌افزودند. این تساهل دینی، اما در عمل به معنای بی‌تفاوتی نسبت به امر قدسی بود. هانری کوربن تأکید می‌کند که این نوع تساهل دینی در روم، نه از سر احترام به امر قدسی، بلکه از سر بی‌تفاوتی و مصلحت سیاسی بود. دین به ابزاری سیاسی برای حفظ انسجام امپراتوری تبدیل شد و امپراتوران خود را دارای مقام الهی می‌دانستند. رنه گنون این وضعیت را نتیجۀ انحطاط معنوی غرب می‌داند که در آن دین از عمق وحیانی خود تهی شده و به ابزاری برای قدرت سیاسی بدل می‌گردد. سید حسین نصر نشان می‌دهد که الوهیت‌یافتن امپراتوران، نماد روشنی از جدایی تدریجی تمدن غربی از مبدأ الهی است. فریتهوف شوان نیز این کثرت‌گرایی رومی را فاقد هرگونه عمق معنوی واقعی دانسته و آن را بازتابی از افول سنت‌های اصیل توحیدی می‌داند.

 

در این فضای فکری، فرقه‌های سرّی و آیین‌های رازوار (مانند آیین میترا یا الهۀ ایزیس) نیز رواج داشتند که وعدۀ رستگاری و حیات پس از مرگ می‌دادند. رنه گنون این آیین‌های رازوار را تلاشی ناقص برای جبران خلأ معنوی ناشی از کثرت‌گرایی و سیاسی‌شدن دین می‌داند. این آیین‌ها، به دلیل شخصی‌تر بودن نسبت به دین رسمی، محبوبیت بسیاری یافتند و برای پذیرش یک دینِ رستگاری‌بخش مانند مسیحیت زمینهسازی کردند. هانری کوربن تأکید می‌کند که این فرقه‌ها هرچند حاوی عناصری از اشتیاق به رستگاری بودند، اما به دلیل فقدان وحی اصیل، نتوانستند پاسخ نهایی به نیاز معنوی انسان بدهند. سید حسین نصر این آیین‌ها را زمینه‌ساز پذیرش مسیحیت به عنوان دینی رستگاری‌بخش توصیف می‌کند که بعدها توانست خلأ معنوی روم را تا حدی پر کند. فریتهوف شوان نیز این فرقه‌های سرّی را بازتابی از تلاش انسان برای بازگشت به امر قدسی در شرایط انحطاط سنت‌های رسمی می‌داند.

 

خلأ بزرگ این دوران، نبود یک نظام معنوی منسجم بود که هم پاسخگوی عقل و هم نیازهای عمیق روحی باشد؛ فلسفه برای خواص بود و اساطیر برای عوام و میان این دو، شکاف عمیقی وجود داشت که این شکاف با مسیحیت پر شد. رنه گنون این جدایی میان فلسفه و دین عامه را نشانه‌ای از انحطاط معنوی تمدن رومی می‌داند. تیتوس بوکهارت تأکید می‌کند که فلسفۀ یونانی-رومی به دلیل ماهیت انتزاعی خود، نتوانست نیازهای روحی مردم عادی را برآورده سازد. مارتین لینگز این شکاف را عامل اصلی آمادگی جامعۀ رومی برای پذیرش دینی مانند مسیحیت می‌داند که هم عقل و هم قلب را مخاطب قرار می‌داد. سید حسین نصر نیز این خلأ را نتیجۀ جدایی تدریجی عقلانیت از سنت وحیانی می‌داند که با مسیحیت تا حدی ترمیم شد.

 

یکی از درخشش‌های ادیان ابراهیمی، آیین مسیحیت بود. هانری کوربن ظهور مسیحیت را پاسخی الهی به خلأ معنوی جهان باستان می‌داند. این دین در اورشلیم (بیت‌المقدس) که در اشغال امپراتوری روم بود، ظهور کرد؛ اما این دینِ ساده و روحانی، تا پیش از قرن چهارم، همواره تحت تعقیب و سرکوب بود. پیتر براون دوران تعقیب مسیحیان را دوره‌ای از مقاومت معنوی در برابر ساختار قدرت رومی توصیف می‌کند. رامزی مک‌مولن رامزی مک‌مولن (۱۹۲۸م – )، مورخ آمریکایی و از برجسته‌ترین پژوهشگران تاریخ روم متأخر و دوران گذار از بت‌پرستی به مسیحیت که در آثار خود، با رویکردی تاریخی و تحلیلی، به بررسی تحولات دینی و اجتماعی امپراتوری روم می‌پردازد، کتابی دارد تحت عنوان کتاب مسیحیت و بت‌پرستی در روم (۱۹۹۷م).

 

این کتاب از آثار مهم اوست که در آن، فرآیند مسیحی‌شدن و تعامل یا تقابل مسیحیت با سنت‌های بت‌پرستی را در سده‌های چهارم تا هشتم میلادی بررسی می‌کند و نشان می‌دهد که این گذار نه صرفاً دینی، بلکه عمیقاً اجتماعی و فرهنگی بوده است. وی در این کتاب نشان می‌دهد که مسیحیت پیش از کنستانتین، دینی تحت فشار و ستم بود. اما نقطۀ عطف تاریخ مسیحیت، امپراتوری کنستانتین بود. رابین لین فاکس (۱۹۴۶م )، مورخ بریتانیایی و استاد تاریخ باستان در دانشگاه آکسفورد که متخصص تاریخ روم و تحولات دینی در دوران باستان متأخر است، کتابی تحت عنوان بت‌پرستان و مسیحیان دارد که از مهم‌ترین آثار او به شمار می‌رود.

 

وی در این کتاب به بررسی هم‌زیستی و تقابل ادیان بت‌پرستی و مسیحیت در امپراتوری روم طی سده‌های سوم و چهارم میلادی می‌پردازد و با تکیه بر منابع تاریخی، تصویری دقیق از جهان دینی آن دوران ارائه می‌دهد. فاکس در این کتاب، امپراتوری کنستانتین را نقطۀ چرخشی مهم در تاریخ این دین معرفی می‌کند.

 

کنستانتین در سال ۳۱۲م، پیش از نبرد «پل میلویو»، مدعی شد که نشان صلیب را در آفتاب دیده و با پیامی مبنی بر اینکه «با این علامت پیروز شو» مواجه شده است. او پس از پیروزی، مسیحیت را نه به‌عنوان دین رسمی، اما به‌عنوان دینی قانونی و مورد حمایت امپراتور به رسمیت شناخت و کلیساها را ساخت و به اسقف‌ها امتیاز داد و «شورای نیقیه» را در سال ۳۲۵ میلادی تشکیل داد تا وحدت عقیدتی میان مسیحیان ایجاد کند. هنری چادویک در کتاب کلیسای آغازین شورای نیقیه را تلاشی برای تثبیت وحدت عقیدتی تحت حمایت امپراتوری توصیف می‌کند.

 

اما کار بزرگتر کنستانتین، ساخت اقامتگاه خود در شهر بیزانس بود که بعداً نامش را به کنستانتینوپولیس تغییر داد. این شهر نه تنها پایتخت سیاسی امپراتوری شد، بلکه مرکز تازه‌ای برای مسیحیت شرقی گردید و نام خود را تا ابد با او گره زد. این اقدام، مسیحیت را از یک آیینِ تحت تعقیب به یک نهادِ قدرتمند و دولتی تبدیل کرد؛ به‌طوری که رابین لین فاکس انتقال پایتخت به کنستانتینوپولیس را اقدامی تعیین‌کننده در تبدیل مسیحیت به قدرتی سیاسی و فرهنگی می‌داند. پیتر براون این رویدادها را نقطۀ عطفی در تبدیل مسیحیت از آیینی تحت تعقیب به نهادی دولتی می‌داند. رامزی مک‌مولن تأکید می‌کند که حمایت کنستانتین، ساختار سازمانی و سیاسی مسیحیت را به‌طور اساسی دگرگون کرد.

 

با سقوط امپراتوری روم غربی در قرن پنجم میلادی، کلیسا به تنها نهاد باقی‌مانده از تمدن رومی بدل شد. اما آنچه رخ داد، اروپایی شدن کامل مسیحیت بود یعنی به جای این‌که اروپا مسیحی شود، مسیحیت اروپایی شد که این فرایند، هرچند به گسترش مسیحیت انجامید، اما آن را از ریشه‌های شرقی و ادیان ابراهیمیاش دور ساخت و آموزه‌های انجیل با فرهنگ، سنن و حتی باورهای کهن اقوام اروپایی (ژرمن‌ها و اسلاوها) منطبق گشت.

 

پیتر براون این فرایند را «اروپایی‌سازی مسیحیت» توصیف می‌کند. مسیحیت، بسیاری از جشن‌های بت‌پرستانه را در خود هضم کرد، قدیسان را جایگزین خدایان محلی نمود و به دینی تبدیل شد که با هویت قومی و سیاسی پادشاهی‌های تازه‌تأسیس اروپا عجین گشت. یاروسلاو پلیکان(۱۹۲۳–۲۰۰۶م) مورخ برجستۀ آمریکایی و متخصص تاریخ اندیشۀ مسیحی که در آثار خود با رویکردی تاریخی و تحلیلی، سیر تحول آموزه‌های مسیحی را از آغاز تا دوران مدرن بررسی کرده در مهم‌ترین اثرش، کتاب سنت مسیحی که در پنج جلد نوشته شده و در آن، به بررسی نظام‌مند تحول اعتقادات، الهیات و سنت‌های فکری مسیحیت از قرن نخست تا قرن بیستم پرداخته تأکید می‌کند که مسیحیت غربی به تدریج از ریشه‌های شرقی خود جدا شد. رامزی مک‌مولن نشان می‌دهد که جذب عناصر بت‌پرستانه، راهی بود که برای گسترش این دین در میان اقوام اروپایی اندیشیده بودند؛ اما همین تدبیر ساده‌اندیشانه، به باور تیتوس بورکهارت موجب دور شدن از عمق معنوی و الهی اولیۀ مسیحیت شد.

 

با تثبیت قدرت کلیسا در قرون وسطی، ساختار سلسله‌مراتبی و منضبطی پدید آمد که پاپ در رأس آن قرار داشت. ر. و. سادرن (۱۹۱۲–۲۰۰۱م)، مورخ بریتانیایی و از برجسته‌ترین پژوهشگران تاریخ قرون وسطی در قرن بیستم که تخصص اصلی‌اش در بررسی روابط متقابل جامعه، فرهنگ و نهادهای دینی در اروپای قرون وسطی بود، در کتاب جامعۀ غربی و کلیسا در قرون وسطی(۱۹۷۰، ص ۱۲۵–۱۵۰) که در آن، که در آن به تحلیل نقش کلیسا در ساختار اجتماعی، سیاسی و فکری غرب قرون وسطی می‌پردازد و نشان می‌دهد چگونه نهاد کلیسا هم تحت تأثیر جامعه بود و هم بر آن تأثیر می‌گذاشت اظهار می‌دارد که این سلسله‌مراتب عامل اصلی انحصار معنویت توسط نهاد کلیسا بود. بدین‌ترتیب، کلیسا به‌تدریج انحصار معنویت را در دست گرفت.

 

یکی از مهم‌ترین ابزارهای کنترل اجتماعی و معنوی، آیین توبه و اعتراف بود. در این نظام، گناهان تنها از طریق اعتراف به کشیش و انجام تکالیف کفاره‌ای (مانند روزه، دعا و زیارت) بخشیده می‌شدند. کشیش به‌عنوان واسطۀ میان گناهکار و خدا عمل می‌کرد و این یعنی بخشش گناهان در انحصار نهاد کلیسا قرار گرفت. همچنین در قرون بعد، مفهوم «بخشش‌نامه» یا اعطای عفو رواج یافت که به موجب آن، با پرداخت پول یا انجام کارهای خاص، می‌توان از عذاب اخروی کاست و کلیسا به یک دولت-دین تبدیل شد که با سیاست، ثروت و جنگ آمیخته بود. دیارمید مک‌کالاچ در تاریخ مسیحیت گسترش همین مفهوم «بخشش‌نامه» را نشانه‌ای از آمیزش قدرت سیاسی و دینی کلیسا معرفی می‌کند. ژاک لوگوف(۱۹۲۴–۲۰۱۴) نیز در کتاب زایش برزخ نشان می‌دهد که چگونه آموزه‌های مربوط به عذاب اخروی، به ابزاری برای کنترل اجتماعی و مالی تبدیل شد.

 

در آموزۀ انحرافی از آئین الهی مسیحیت، حضرت عیسی (ع) نه یک پیامبر، بلکه – نعوذ بالله- تجسم خدای یگانه در قالب انسان است. باور به «تثلیث» (پدر، پسر و روح‌القدس) او را در مقام «پسر خدا» قرار می‌دهد که هم‌ذات با پدر است، نه مخلوق. هنری چادویک این تحول را گسستی بنیادین از مفهوم الوهیت در جهان باستان می‌داند. این باور، مسیحیت را از تمام ادیان پیشین یونان و روم که خدایان را موجوداتی شبیه انسان اما جدا از الوهیت می‌دانستند، جدا می‌کرد. یاروسلاو پلیکان تأکید می‌کند که تثلیث، مسیحیت را از شرک یونانی-رومی متمایز ساخت. ریچارد هانسون (۱۹۱۶–۱۹۸۸م) نیز در کتاب جست‌وجوی خدای مسیحی نشان می‌دهد که این آموزه، پاسخی ناقص و انسانی از سوی غرب به محدودیت‌های اندیشۀ فلسفی پیشین آن سرزمین بود.

 

کلیسا بر پایۀ همین باورهای بنیادین، آیین‌های مقدس (اسرار) را بنا نهاد که در آن‌ها، عناصر مادی به حاملان فیض الهی تبدیل می‌شدند. هنری چادویک (همان، ص ۱۳۰–۱۵۵) این آیین‌ها را عامل اصلی تثبیت نقش واسطه‌گری کشیش در مسیحیت می‌داند. مهم‌ترین این آیین‌ها، عشای ربّانی بود که در آن، کشیش با برداشتن تکهای نان و آمیختن آن در شراب، آن را در دهان افراد میگذاشتند تا گناهان آن‌ها بخشیده شود؛ به این ترتیب که نان کنایه از گوشت حضرت عیسی (ع) و شراب کنایه از خون آن حضرت بود و این آئین، کشیش را به‌عنوان واسطه‌ای ضروری میان انسان و خدا تثبیت می‌کرد، زیرا تنها او مجاز به انجام این آیین بود. یاروسلاو پلیکان تأکید می‌کند که عشای ربانی، به تدریج به محور اصلی عبادت و بخشایش گناه تبدیل شد. ادوارد یارنی(۱۹۲۶–۲۰۱۲م)، کشیش یسوعی و محقق بریتانیایی متخصص در حوزۀ آیین‌های اولیۀ

لینک کوتاه : https://www.nabzevatan.ir/?p=210599
  • نویسنده : دکتر علی‌اکبر ولایتی

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.