به گزارش نبض وطن، وقتی از یک تریبون رسمی کشور گفته میشود «خودم را جلوی بانک مرکزی آتش میزنم» یا شرایط اقتصادی به گونهای تصویر میشود که گویی فروپاشی در چند قدمی اقتصاد ایران است، دیگر بحث، فقط نقد سیاستهای ارزی نیست؛ چنین ادبیاتی میتواند بر انتظارات مردم و رفتار بازار اثر بگذارد. همان هدفی که دشمن از تحریم، محاصره و فشار اقتصادی دنبال میکند.
مساله البته به معنای بستن راه نقد یا نادیده گرفتن مشکلات اقتصادی نیست اما میان نقد سیاست و دمیدن در التهاب، تفاوت بزرگی وجود دارد. تفاوتی که در شرایط عادی شاید کمتر دیده شود ولی در میانه یک جنگ اقتصادی، میتواند روی رفتار بازار اثرگذار باشد.
نکته مهم آن است که بازار ارز بیش از بسیاری از بازارهای دیگر به «انتظار» واکنش نشان میدهد. مردم وقتی آینده را مبهم میبینند، ممکن است خرید ارز و طلا را جلو بیندازند، صادرکننده در فروش ارز خود محتاط تر شود و واردکننده برای تامین نیاز آینده زودتر به بازار مراجعه کند. همین رفتارها میتواند تقاضای احتیاطی را افزایش دهد و دوباره به رشد قیمت منجر شود.
به این ترتیب یک چرخه شکل میگیرد که شامل خبر منفی، نگرانی، افزایش تقاضای احتیاطی، بالا رفتن نرخ ارز و بعد خبرهای منفی بیشتر است.
بنابراین هر جملهای که از سوی مسئولان و چهرههای سیاسی بیان میشود، فقط یک جمله سیاسی نیست و به طور مستقیم اثر آن را می توان در بازار دید.
مسئله فقط دلار نیست
اشتباه بزرگ این است که تمام اتفاقات اقتصاد ایران را در یک عدد آن هم قیمت دلار خلاصه کنیم.
نرخ ارز مهم است اما خودش معلول مجموعهای از متغیرهاست. تورم، نقدینگی، کسری بودجه، درآمدهای ارزی، صادرات نفت و غیرنفتی، وضعیت تجارت خارجی، تحریم، هزینه انتقال پول، ریسکهای سیاسی و امنیتی و از همه مهمتر انتظارات مردم، همگی در تعیین نرخ ارز نقش دارند.
در ماههای اخیر نیز اقتصاد ایران با یک وضعیت عادی روبهرو نبوده است. جنگ و افزایش ریسکهای امنیتی، محدودیتهای تجاری و تحریمها، طبیعی است که تقاضا را افزایش دهد. وقتی یک خانواده نگران کاهش بیشتر ارزش پول ملی است، ممکن است بخشی از دارایی خود را به اررز یا طلا تبدیل کند. این تقاضا مصرف واقعی ندارد و به نوعی تقاضای احتیاطی است اما برای بازار ارز تفاوت چندانی ندارد که دلار با چه هدفی خریده میشود چون در نهایت تقاضای بیشتری ایجاد میکند.
بنابراین نمیتوان هر افزایش قیمت ارز را به یک تصمیم در بانک مرکزی نسبت داد. برای فهم اتفاقی که در بازار ارز افتاده، باید چند قطعه پازل را کنار هم گذاشت.
موضوع اول تورم داخلی است. در مرحله بعد، انتظارات تورمی قرار دارد و سومین مورد که اکنون مهمترین عامل در اقتصاد ایران است، ریسک سیاسی و امنیتی است. در شرایط جنگ و تنش خارجی، بخشی از جامعه برای حفظ ارزش دارایی خود به سمت بازارهای موازی میرود و همین موضوع بر تورم داخلی و انتظارات توورمی سایه می اندازد.
چهارم، محدودیت منابع و انتقال ارز است زیرا اقتصاد تحریمشده نمیتواند مانند اقتصادی که دسترسی آزاد به شبکه بانکی جهانی دارد، ارز جابهجا کند. هزینه مبادله، انتقال پول و بازگشت منابع صادراتی همگی بیشتر میشود.
رفتار روانی بازار و رشد تقاضای احتیاطی نیز در این میان تاثیرگذار است. وقتی نااطمینانی بالا میرود، مردم برای آینده ارز میخرند؛ همین جلو افتادن تقاضا میتواند قیمت امروز را تحت تاثیر قرار دهد.
چرا ارز گران میشود؟
یکی از سادهترین راهها برای توصیف و توضیح وضعیت فعلی این است که تمام افزایش قیمت ارز را به بانک مرکزی نسبت دهیم اما این توضیح، از نظر اقتصادی درست نیست. بانک مرکزی سیاست پولی و ارزی را مدیریت میکند اما درآمدهای نفتی را تعیین نمیکند، تحریم وضع نمیکند، جنگ را شروع نمیکند، قیمت نفت را تعیین نمیکند و درباره مناسبات سیاسی خارجی نیز به تنهایی تصمیم نمیگیرد.
حتی در داخل نیز بانک مرکزی به تنهایی درباره بودجه، هزینههای دولت، تجارت خارجی و سیاستهای تولیدی تصمیم نمیگیرد. پس اگر امروز نرخ ارز بالا رفته، باید پرسید چه مقدار از این افزایش ناشی از سیاست ارزی بوده و چه مقدار ناشی از متغیرهایی که از اساس خارج از اختیار بانک مرکزی قرار داشتهاند. این تفکیک ضروری است.
زیرا وقتی به جای بررسی یک سیاست، تصویری از فروپاشی اقتصاد ساخته میشود یا از رفتارهای افراطی و آسیبزننده مانند خودسوزی سخن گفته میگویند، مخاطب پیام کارشناسی دریافت نمیکند بلکه چیزی که احساس میکند خطر است و در بازار ارز، خطر و ترس میتواند خودش تبدیل به تشدید تقاضا شود.
بانک مرکزی در برابر یک شوک ساده قرار ندارد و در چنین شرایطی باید دید بانک مرکزی چه مسئلهای را مدیریت میکند.
اگر ارز عرضه نکند، بازار با کمبود مواجه میشود و فشار قیمتی افزایش پیدا میکند. اگر بیش از اندازه ارز عرضه کند، ذخایر ارزی تحت فشار قرار میگیرد. اگر برای کنترل بازار بیش از حد مداخله کند، ممکن است منابعی که برای واردات ضروری و روزهای سختتر نیاز است، سریعتر مصرف شود. این یعنی سیاستگذار با یک انتخاب ساده دلار ارزان یا دلار گران روبهرو نیست.
مسئله اصلی، مدیریت منابع محدود در یک اقتصاد است که باریسک های سیاسی و حتی جنگ رو به رو است.
برنامه عرضه تا ۲ میلیارد دلار اسکناس که بانک مرکزی اعلام کرده، از همین زاویه قابل بررسی است. هدف فقط پایین آوردن یک عدد روی تابلو نیست؛ بخشی از هدف میتواند پاسخ به تقاضای واقعی و کاهش تقاضای احتیاطی و روانی باشد زیرا وقتی بازار بداند سیاستگذار ابزار مداخله دارد، بخشی از انتظارات هیجانی هم میتواند تعدیل شود.
ممکن است بخشی از وظیفه بانک مرکزی این نباشد که در هر شرایطی قیمت دلار را پایین نگه دارد بلکه جلوگیری از تبدیل یک شوک ارزی به یک موج بزرگتر و کنترلناپذیر تورمی باشد.
این دو موضوع با هم فرق دارند. ممکن است بانک مرکزی نتواند تمام اثر یک جنگ، تحریم یا شوک سیاسی را از قیمت ارز حذف کند اما بتواند شدت انتقال آن به سایر قیمتها را کاهش دهد. در چنین شرایطی، قضاوت درباره عملکرد بانک مرکزی باید با مجموعهای از شاخصها انجام شود، نه فقط قیمت دلار در یک روز.
تبدیل اختلاف به التهاب
مشکل از جایی شروع میشود که اختلاف نظر سیاسی و اقتصادی، به التهاب عمومی تبدیل شود.
اگر یک موضع باعث شود مردم بیشتر نگران شوند، اگر تقاضای احتیاطی ارز را افزایش دهد، اگر فضای بیاعتمادی را گستردهتر کند و اگر رسانههای خارجی بتوانند همان جمله را به عنوان نشانه فروپاشی اقتصاد ایران برجسته کنند، حتی نیت اولیه گوینده هرچه باشد، نتیجه میتواند در جهت دیگری قرار بگیرد.
اینجاست که تعبیر تیغ دو لبه معنا پیدا میکند. یک انتقاد میتواند در داخل با هدف اصلاح یک سیاست مطرح شود اما اگر با ادبیات التهابآفرین بیان شود، در خارج از کشور به عنوان نشانه اختلاف داخلی، بیثباتی یا ناتوانی اقتصادی بازنمایی خواهد شد . این همان نقطهای است که باید مراقب بود.
در چنین شرایطی، حمله سیاسی به بانک مرکزی شاید در ظاهر یک منازعه داخلی باشد، اما اگر با ادبیات التهابآفرین همراه شود، میتواند اثر دیگری پیدا کند؛ اثری که فراتر از مرزهای سیاست داخلی است.
از سوی دیگر، فشار اقتصادی علیه یک کشور فقط با بستن مسیرهای مالی و تجاری اعمال نمیشود. انتظارات هم بخشی از میدان اقتصادی هستند.
در این شرایط، هر جملهای که التهاب را بیشتر کند، میتواند هزینه سیاستگذاری را بالاتر ببرد.
در جنگ اقتصادی، همیشه ضربهای که از بیرون وارد میشود خطرناکترین ضربه نیست؛ گاهی التهاب داخلی میتواند همان ضربه را چند برابر کند.



