به گزارش خبرنگار نبض وطن ، در آستانه انقلابی خاموش اما عمیق، کلاسهای درس جهان در حال تبدیل شدن به آزمایشگاههای زنده هوش مصنوعی هستند. جایی که مرز میان معلم و دستیار دیجیتال محو میشود و شخصیسازی آموزش از یک آرزو به یک اصل بدیهی تبدیل میگردد. اما سوال اینجاست: این تحول عظیم قرار است توسط کدام کشورها رهبری شود و آینده نظام آموزشی جهانی را به چه سمتی میبرد؟
اتاقی مدرن با نورپردازی ملایم. در یک سوی میز، محسن تابنده، کارشناس ارشد فناوری اطلاعات با چهرهای متفکر و آیندهنگر نشسته است. او که سالها است روی پیوند آموزش و فناوری مطالعه میکند، امروز میخواهد از چشمانداز بینظیر هوش مصنوعی در دو دهه پیش رو بگوید.
آقای تابنده، اگر بخواهیم خودمان را در یک کلاس درس در سال ۲۰۴۴ ببینیم، با چه صحنهای روبرو خواهیم شد؟
محسن تابنده: تصور کنید که در آن کلاس، “معلم” به عنوان یک رهبر آموزشی و تسهیلگر حضور دارد، اما در کنار هر دانشآموز، یک همراه آموزشی هوش مصنوعی شخصی شده وجود دارد. این همراه، که من آن را “سایبرمنتور” مینامم، با تحلیل لحظهای الگوهای یادگیری، نقاط قوت و ضعف عاطفی و شناختی دانشآموز، محتوا را به شکلی کاملاً منعطف ارائه میدهد. دیگر خبری از یک کتاب درسی ثابت برای همه نیست. هر مسیر آموزشی، منحصربهفرد است. ارزیابیها نیز دیگر استرس امتحانات نهایی را ندارند، بلکه یک فرآیند مستمر و تحلیلی توسط هوش مصنوعی است که بر رشد مهارتها تاکید دارد، نه حفظیات.
سوال: این تحول، چه چالشهای بنیادینی برای نظامهای آموزشی فعلی ایجاد میکند؟
تابنده: بزرگترین چالش، بازتعریف نقش معلم و بازمهندسی زیرساختها است. معلم از انتقالدهنده معلومات، به مربیی تبدیل میشود که بر پرورش تفکر انتقادی، خلاقیت، هوش هیجانی و کار گروهی نظارت میکند. این یک گذار دشوار است که نیازمند سرمایهگذاری عظیم روی تربیت مجدد نیروی انسانی است. چالش دیگر، شکاف دیجیتالی عمیق است. اگر دسترسی به این فناوریها عادلانه نباشد، ما شاهد ایجاد یک شکاف آموزشی غیرقابل جبران در سطح جهان خواهیم بود. همچنین، مسائل اخلاقی مانند حریم خصوصی دادههای دانشآموزان، سوگیری در الگوریتمها و وابستگی بیش از حد به ماشین، موضوعاتی جدی هستند که باید از امروز برای آنها چارهاندیشی کنیم.
سوال: با این توصیف، در این نبرد صلحآمیز برای رهبری آموزشی جهان، کدام کشورها در خط مقدم قرار دارند و استراتژی آنها چیست؟
تابنده: به نظر میرسد در ۲۰ سال آینده، ما شاهد یک رقابت سهقطبی خواهیم بود:
اول ایالات متحده و کانادا (قطب نوآوری محور): پیشتازی خود را مدیون قدرت بیچون و چرای شرکتهای فناوریشان (مانند OpenAI، Google، Microsoft) و دانشگاههای نخبهپرور هستند. استراتژی آنها بیشتر بازار-محور و مبتنی بر توسعه پلتفرمهای هوش مصنوعی جهانی و جذب استعدادهای درخشان از سراسر جهان است. تمرکز آنها احتمالاً بر تولید “ابزارهای هوشمند” برای سیستمهای آموزشی مختلف خواهد بود.
دوم چین و کشورهای شرق آسیا (قطب دولتی-کاربردمحور): چین با سرمایهگذاری عظیم دولتی، برنامهریزی متمرکز و دسترسی به حجم انبوهی از داده، به دنبال یکپارچهسازی عمیق هوش مصنوعی در برنامه درسی ملی است. هدف، پرورش نسل همسو با اهداف توسعه ملی است. کشورهایی مانند کره جنوبی و سنگاپور نیز با زیرساخت دیجیتالی قوی و فرهنگ آموزشمحور، بر شخصیسازی پیشرفته و ارزیابیهای هوشمند تمرکز خواهند کرد.
سوم اتحادیه اروپا و برخی کشورهای شمال اروپا (قطب انسانمحور-اخلاقبنیان): تاکید اصلی آنها بر چارچوبهای اخلاقی سختگیرانه، حفظ حریم خصوصی و استفاده از هوش مصنوعی به عنوان مکمل برای تقویت رابطه انسانی معلم و شاگرد است. آنها به جای رقابت صرف در فناوری، سعی میکنند الگوی “آموزش متوازن با هوش مصنوعی” را تعریف و ترویج کنند. فنلاند و استونی نمونههای درخشان این نگرش هستند.
سوال: نقش کشورهای در حال توسعه مانند ایران در این میان چیست؟
تابنده: این کشورها در یک موقعیت حساس و پرریسک قرار دارند. خطر تبدیل شدن به بازار مصرف منفعل محصولات آموزشی هوش مصنوعی قدرتهای بزرگ یا آزمایشگاه ارزانقیمت برای آنها بسیار جدی است. راه نجات، تدوین استراتژی ملی هوش مصنوعی در آموزش با تاکید بر چند محور است: اول، سرمایهگذاری روی توسعه هوش مصنوعی بومی متناسب با زبان، فرهنگ و ارزشهای محلی. دوم، تمرکز بر تربیت معلمان برای عصر جدید. سوم، اولویت دادن به برقراری عدالت آموزشی با استفاده از هوش مصنوعی برای رساندن آموزش باکیفیت به حاشیهشدهترین مناطق. اگر هوشمندانه عمل نکنند، تنها شاهد تعمیق شکاف خواهند بود.
سوال: سخن پایانی؟
تابنده: هوش مصنوعی در آموزش، یک ابزار قدرتمند است، نه یک معجزهگر. آینده به دست کشورهایی خواهد افتاد که بتوانند این ابزار را با بینش انسانی عمیق، تعهد به برابری و چشماندازی روشن از انسانیت ادغام کنند. پیروز واقعی این نبرد، نه necessarily فنیترین کشور، بلکه جامعهای است که بهترین نسخه از انسانیت را با کمک فناوری پرورش دهد. ۲۰ سال آینده، صحنه نمایش یک رقابت تمدنی بر سر تعریف “آموزش” و “پرورش انسان” خواهد بود. امیدوارم ما در این منطقه، تماشاگر نباشیم، بلکه بازیگرانی آگاه و فعال باشیم.



