• امروز : جمعه - ۲۴ بهمن - ۱۴۰۴

شرحی از مصباح یزدی بر مناجات شعبانیه(۲۴و پایانی)

  • کد خبر : 168329
  • 24 بهمن 1404 - 8:00
شرحی از مصباح یزدی بر مناجات شعبانیه(۲۴و پایانی)
آیت‌الله مصباح یزدی گفت: اگر مخلوق بخواهد به نور خالق متّصل شود، باید از حال ذلت به عزت برسد. پس باید خروج از ذلت و ظلمت و الحاق به نور عزت را از خدا بخواهد. چرا که خود، نور ندارد و هیچ عزیز دیگری نیز وجود ندارد که ملحق به نور او شود.

به گزارش نبض وطن، آیت‌الله محمدتقی مصباح یزدی در شرح آخرین فراز از مناجات شعبانیه گفت: «اِلهی وَ اَلْحِقْنی بِنُورِ عِزِّکَ الاَْبْهَجِ فَاَکُونَ لَکَ عارِفاً وَ عَنْ سِواکَ مُنْحَرِفاً وَ مِنْکَ خائِفاً مُتَرَقِّباً، یا ذَا الْجَلالِ وَالاِْکْرام؛ خداوندا، من را به نور عزّت خودت که بسیار بهجت‌آفرین است ملحق گردان تا من در حق تو عارف و از غیر تو روگردان و از تو ترسان و مراقب باشم. ای صاحب جلالت و اکرام.» به آخرین فراز از مناجات شعبانیه رسیدیم و چنان‌که در گذشته بیان شد، معمولا مضامین برخی از دعاها در دعاها و مناجات‌های دیگر نیز وجود دارد ولی مضمون این مناجات با این صراحت و شفافیّت در کم‌تر دعا و مناجاتی آمده است.

معمولا در دعاها و مناجات‌ها بر روی توجه به گناهان و طلب آمرزش و نیز به رحمت الهی که باعث شسته شدن گناهان می‌شود، تکیه و تأکید شده است ولی در برخی از مناجات‌ها مطالبی غیر از آن‌چه که عموم به آن توجه دارند، وجود دارد. نهایت تلاش ما انسان‌های معمولی آن است که از عذاب الهی در آخرت نجات پیدا کرده و یا به ثواب‌های بهشتی نائل شویم ولی در برخی از مناجات‌ها احساس می‌شود که توجه اولیای خدا به اموری بالاتر از این‌هاست و یکی از آن‌ها مناجات شعبانیه است که با مطالبی عجیب چون «الهی هب لی کمال الانقطاع الیک و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک» یا «واجعلنی ممن نادیته فاجابک» و نیز این آخرین فراز مناجات «والحقنی بنور عزک الابهج» از سایر مناجات‌ها متمایز است و درخشش خاصی دارد.

در این فراز پایانی به پیشگاه الهی عرض می‌کنیم «خداوندا مرا به نور خودت ملحق کن.» این تعبیر الحاق شبیه ایصال است و به قدری تفاوت آن ظریف و دقیق است که گویا با هم هیچ تفاوتی ندارند و گاهی به جای یکدیگر به کار می‌روند. اگر انسانی که غرق در گناه است، درخواست کند که به نور الهی ملحق و متصل گردد، نوعی بلندپروازی است ولی کسانی بوده و هستند که چنین آرزوهایی داشته و به آن دست یافته‌اند؛ در غیر این صورت خواندن این دعاها بی‌فایده و در حد یک آرمان دست‌نایافتنی خواهد بود. بنابراین، انسانی که به تعبیر قرآن «وَ خُلِقَ الاِْنسَانُ ضَعِیفا» (سوره نساء، آیه ۲۸) سراپا ضعف و ناتوانی است، می‌تواند به جایی برسد که ملحق به نور الهی بشود. ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟

 

زیباترین نور کدام است؟

نور الهی زیباترین، خرم‌ترین و مبتهج‌ترینِ نورها است و خرّمی، طراوت و شادی‌آفرینی خاصی دارد و اگر کسی به این نور عزت ملحق شود، دیگر نمی‌تواند جز با تعبیرات استعاری سخن بگوید. چرا که این لفظ‌ها و از جمله واژه نور که بر خداوند اطلاق می‌شود «اللهُ نُورُ السَّمَوَاتِ وَالاَْرْضِ»(سوره نور، آیه ۲۴) استعاره و مجاز است. زیرا وقتی که خداوند بخواهد رابطه و نقش خود با آسمان و زمین را برای بشر بیان کند، تعبیری لطیف‌تر از تعبیر نور در عالم مادّه وجود ندارد. بنابراین خود را به عنوان نور معرفی می‌کند ولی در عین حال که خود، نور است نورهای دیگری نیز دارد که این‌ها عین ذات او نبوده و مقام پایین‌تری دارند و لذا می‌فرماید «مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاه فِیهَا مِصْبَاح…؛ مَثَل نور او چراغدانی است که در آن چراغی وجود دارد.» (سوره نور، آیه ۲۴)

پس معلوم می‌شود که خدا غیر از این‌که خودش نور است، نور دیگری نیز دارد که نور مخلوقات او محسوب می‌شود. بنابراین تعبیراتی که در قرآن و دعاها و بحث‌های علمی و عقلی و عرفانی به کار می‌روند جنبه مجازی دارند و ما نمی‌توانیم کُنه آن‌ها را ادراک کنیم.

 

بالاترین تعبیر در دعاها و مناجات‌ها

احتمالا در تعبیر «نور عزّک الابهج» دو نکته وجود دارد که با این دو واژه مطرح می‌شوند؛ یکی این که رابطه خدا با مخلوقات هر قدر که عالی و شریف باشند، رابطه عزّت و ذلّت است. چرا که خدا همه چیز را دارد و مخلوق از خودش هیچ چیز ندارد. عزیزترین و شریف‌ترین مخلوق خدا از خود چیزی ندارد و هرچه دارد از خدا گرفته است. دیگر این که خدا که عزّت محض است، تحت تأثیر هیچ عاملی قرار نمی‌گیرد. چرا که عزّت به معنای نفوذناپذیری است و به همین سبب به زمینی که شیار بردار نیست، «ارض عزاز» گفته می‌شود.

در دعای عرفه نیز می‌خوانیم «اَلهی تَقَدَّسَ رِضاکَ عَنْ اَنْ یَکُونَ لَهُ عِلَّهٌ مِنْکَ فَکَیْفَ یَکُونُ له عِلَّهٌ مِنّی» یعنی رضایت خدا معلول علتی از ناحیه خودش نیست تا چه رسد به این‌که ما بخواهیم علت برای رضای خدا فراهم کنیم. پس رابطه مخلوق با خالق رابطه ذلیل با عزیز است، چنان‌که در دعای عرفه می‌خوانیم «اِلهی کَیْفَ اَسْتَعِزُّ وَ فِی الذُّلِّ اَرْکَزْتَنی» یعنی چگونه احساس عزت کنم، در حالی که تو مرا در ذلت مستقر و ثابت کردی. چرا که مخلوق بودن عین ذلت و فقر و نداری است».

نور عزت را از خدا بخواهیم

حال اگر مخلوق بخواهد به نور خالق متّصل و ملحق گردد، باید از حال ذلّت به عزت برسد. پس باید خروج از ذلت و ظلمت و الحاق به نور عزت را از خدا بخواهد. چرا که خود، نور ندارد و هیچ عزیز دیگری نیز وجود ندارد که ملحق به نور او شود و تعبیری بالاتر از این در هیچ دعا و مناجاتی وجود ندارد که مقام الوهیت عین عزت و مقام مخلوق عین ذلت است.

 

عارف حقیقی کیست؟

«ابهج» اسم تفضیل از بهیج و برگرفته از کلمه بهجت به معنای زیبایی همراه باطراوت و خرمی است. قرآن کریم درباره گیاهان زیبا می‌فرماید «مِنْ کُلِّ زَوْج بَهِیج؛ از هر نوع گیاه سبز و زیبا و خرّم که بیننده غرق لذّت می‌شود». نور ابهج یعنی لذت‌بخش‌ترین نوری که زیبایی آن در نهایت کمال است و بالاتر از آن زیبایی و کمالی قابل تصور نیست. پس درخواست مناجات‌کننده در واقع درخواست نجات از ظلمت و ذلت و رسیدن به عزتی است که مربوط به خداوند است؛ نجات از حزن و اندوه و رسیدن به بهجت و سرور و طراوت و زیبایی که مخصوص نور خدا است و رهایی از هر زشتی و نقص و عیب و رسیدن به بهترین کمال‌ها و جمال‌ها. وقتی که به چنین مقامی دست یافت، عارف حق خواهد شد. یعنی تا انسان به طرف آن نور کشانده نشود، معرفت حقیقی پیدا نمی‌کند.

عارف حقیقی کسی است که خداوند او را جذب کرده و او را به نور خودش ملحق کند؛ از هر پستی و ذلتی رهایی پیدا کند و هر چه را که با نور تناسب ندارد، کنار بزند. یک طرف، نور الهی با شعاع‌هایی است که در میان بندگان شایسته او مانند فرشتگان مقرب، پیامبران، اولیا و بندگانِ صالح تابیده است و یک طرف هم ظلمت‌ها و تاریکی‌ها و شیاطین.

به عبارت دیگر صحنه هستی بر اساس تصویر ذوقی و هنری به دو صحنه تقسیم می‌شود؛ در یک صحنه همه نور، زیبایی، طراوت و خوشی است و در یک صحنه فقر، گرفتاری، تاریکی، زشتی و پلیدی. «اللهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمات؛ خداوند سرپرست مؤمنان است و آنان را از ظلمات به نور خارج می‌سازد و سرپرست کافران طاغوت است که آن‌ها را از نور به سوی ظلمت‌ها خارج می‌کند.» (سوره بقره، آیه ۲۵۷)

اوج زیبایی یک صحنه، پیوستن به نور الهی و حضیض یک صحنه، پیوستن به اسفل سافلین و مقام ابلیس لعین و شیطان رجیم است و انسان در حال نوسان بین این دو صحنه است و به همین خاطر انسان از خدا می‌خواهد که او را به نور الهی ملحق کند که محل سرور و بهجت و لذت محض است. دیگر میل به گناه و انجام کارهای شیطانی در او وجود نداشته باشد، چون کسی که غرق در نور است به ظلمت علاقه‌ای ندارد. از هر چه که ضد نور و بهجت و عزت است دوری می‌کند و در جهت مقابل آن قرار می‌گیرد.

 

انسان عارف همواره نگران است

در این‌جا یک نکته لطیف وجود دارد که حتی عرفا نیز در مباحث عرفانیِ خود به آن توجه نکرده‌اند و آن این‌که وقتی که انسان واصل شد، تازه باید توجّه کند آن‌چه دارد و درک می‌کند و می‌یابد نیز متعلق به خود او نیست. آن‌گاه می‌ترسد که این نورانیت دوام پیدا نکند. عارف واصل باز از خوف و ترس برکنار نیست و نگران است که مبادا آن‌چه که یافته از او سلب شود. زیرا آن‌چه دارد، عاریه‌ای است نه ذاتی و اگر کسی چنین توهمی برای او پیدا شود که نورانیت او ذاتی شده، با مغز به زمین کوبیده خواهد شد، بنابراین مواظب است این کمالات به دست آمده را از دست ندهد و مغرور نگردد و نگوید ما به مرحله یقین رسیده‌ایم و کار تمام شد و مأموریت را به پایان رسانده‌ایم. «وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یَأْتِیَکَ الْیَقِین؛ و خدایت را عبادت کن تا یقین به سوی تو بیاید» (سوره حِجر، آیه۹۹)

اگر چنین شد از همان اوج به درّه جهنم سقوط خواهد کرد و مانند کسی می‌شود که داستان او در قرآن چنین آمده است «وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوِینَ * وَلَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَلکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الأَْرْضِ وَاتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ؛ و داستان آن کسی را برای آن‌ها بخوان که آیات خود را به او دادیم و او از آن‌ها خود را منسلخ ساخت و شیطان از او پیروی کرد و از گمراهان شد و اگر ما می‌خواستیم به وسیله آن آیات، به او رفعت می‌دادیم ولی او خود به سوی زمین تمایل پیدا کرد و از هوس خود پیروی نمود. پس داستان او داستان آن سگی است که…» (سوره اعراف، آیه ۱۷۶) داستان همان انسانی که آیات خود را به او دادیم ولی قدر ندانست و از آن اوج به جایی رسید که به سگ تشبیه گردید.

پس عارف همواره نگران است که اگر او را رها کنند و یک لحظه عنایت از او برداشته شود، سقوط خواهد کرد. بنابراین احتیاج به مراقبت همیشگی دارد تا نلغزد. در روایات آمده است که دوستان ما در قیامت دامن ما را می‌گیرند و ما دامن پیامبر اکرم(ص) را می‌گیریم. مبادا لحظه‌ای غفلت شود که غفلت همان است و سقوط همان.

لینک کوتاه : http://www.nabzevatan.ir/?p=168329

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.