به گزارش نبض وطن، راهحل انگلیس ساده اما خطرناک بود: تریاک هندی را به چین قاچاق و به تدریج مردم را معتاد کردند تا تقاضا ایجاد شود. وقتی چین وارد عمل شد و تجارت تریاک را ممنوع اعلام کرد، انگلیس و متحدانش -ازجمله فرانسه و امریکا- با ناوهای جنگی و تهدید نظامی، چین را وادار به پذیرش شرایط خود کردند. چین مجبور شد قوانین داخلی را به نفع خارجیها بازنویسی کند، بندرها و تجارت خود را دراختیار قدرتهای خارجی بگذارد و امتیازهای سنگین بدهد و این دقیقا نکتهای است که گرفتن خاک هم نمیتواند با آن رقابت کند: زور وقتی قانون را بازنویسی میکند، خطرناکتر از تصرف سرزمین است. این منطق سلطه، از آن زمان تاکنون تغییر نکرده است؛ فقط ابزارها تغییر کردهاند.
امروز فشارها انتخابیاند: حقوق بشر، آزادی، اینترنت، دسترسی به منابع و حتی نحوه خرید و فروش نفت برای بعضی کشورها مهم است و برای بعضی دیگر اصلا ملاک نیست. کرهشمالی و افغانستان نمونههای آشکار این منطق هستند. کشورهای بدون منابع استراتژیک یا بازار و بدون جایگاه ژئوپلیتیک، با وجود فجایع انسانی گسترده، هیچگاه در مرکز توجه قدرتها قرار نمیگیرند. ایران اما کشوری است که با منابع طبیعی، زیرساختها و موقعیت استراتژیک، در کانون فشار جهانی قرار دارد. این انتخابی بودن فشارها یک پیام مهم دارد: قدرت واقعی یک کشور در حمایت مردم از حاکمیت نهفته است. تا زمانی که مردم با دولت و حاکمیت همسو و متحد باشند، هیچ قدرت خارجی به تنهایی قادر به تسلط نیست.
دشمنان با فشار اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی تلاش میکنند این چسبندگی را کمرنگ کنند، اعتماد مردم به دولت و نظام را تضعیف کنند و زمینه را برای نفوذ و اعمال اراده خود هموار کنند. ابزارهایی مانند تحریم، رسانه، تحریف اطلاعات و فشارهای اقتصادی، همه در خدمت یک هدف هستند: جدا کردن مردم از نظام و کاهش اقتدار داخلی. تاریخ و تجربه امروز نشان میدهد که هر جامعهای که بتواند این پیوند را حفظ کند، حتی در شرایط فشار جهانی، قادر است استقلال، منابع و هویت خود را حفظ کند.
نمونهای دیگر از همین منطق را میتوان در لیبی مشاهده کرد. زمانی که لیبی با رهبری معمر قذافی در دهههای اخیر، تلاش کرد به یک قدرت منطقهای تبدیل شود و اتحادیهای میان کشورهای آفریقایی ایجاد کند، فشارهای خارجی آغاز شد. نفت با کیفیت بالا و فروش مستقل لیبی به کشورهای اروپایی و امریکا، قدرت قذافی را افزایش میداد و امکان اتحاد آفریقا را به وجود میآورد. قدرتهای غربی ابتدا تلاش کردند توان نظامی و موشکهای لیبی را کاهش دهند و قذافی را وادار کنند به اصلاحاتی تن دهد که به ظاهر داوطلبانه بودند، اما در واقع منطق سلطه را تحمیل میکردند. پس از کاهش قدرت نظامی، حملههای مستقیم و فشارهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی انجام شد تا هم اتحاد آفریقا مهار شود و هم هرگونه استقلال عملی لیبی محدود گردد.
درس بزرگ تاریخی و مدرن از جنگ تریاک تا لیبی و امروز، این است که زور نه صرفا ابزار نظامی یا اقتصادی است، بلکه ابزار بازنویسی قانون و بازتعریف منافع کشورهاست. مردم، به ویژه حمایت مردم از حاکمیت، مهمترین عامل توانایی یک کشور در مقابله با فشار خارجی است. ایران، با منابع و موقعیت استراتژیک خود، نمونهای از کشوری است که دشمنان میخواهند این چسبندگی میان مردم و حاکمیت را تضعیف کنند تا بتوانند نفوذ خود را اعمال کنند. فشار بر ایران، کنترل اینترنت، تحریمها و دسترسی به بازارها، همه ابزارهایی برای امتحان کردن مقاومت داخلی و جدایی مردم از دولت هستند.
در نهایت، قدرت واقعی هر کشور نه در تعداد ناوها، نه در میزان منابع یا تجهیزات نظامی، بلکه در همبستگی مردم با حاکمیت است. هر تلاشی برای جدا کردن مردم از دولت، پیشدرآمدی است بر فشارهای بعدی و زمینهای برای اعمال اراده قدرتهای خارجی. درس تاریخ ساده است: کشوری که مردمش متحد با دولت باشند، حتی در شرایط فشار جهانی، میتواند استقلال، منابع و هویت خود را حفظ کند و کشوری که این پیوند را از دست بدهد، هرقدر تجهیزات و منابع داشته باشد، تسلط خارجی و تحمیل قانون را تجربه خواهد کرد. زور همچنان زبان مشترک همه قدرتهاست و درس امروز ما این است که حمایت مردم، کلید واقعی توانایی ملی است.
کارشناس ارشد حقوق جزا و جرمشناسی
