به گزارش نبض وطن، حدود ۱۴ سال از روزی که سینمای ایران با «جدایی نادر از سیمین» تندیس طلایی اسکار را برای اولین بار به نام خود ثبت کرد، میگذرد. دستاوردی که نقطه عطف تاریخی حضور ایران در عرصههای بینالمللی سینما محسوب میشود.
پیش از این، سینمای ایران بیشتر با نام عباس کیارستمی و مجید مجیدی شناخته شده بود، اما «جدایی نادر از سیمین» با رویکردی معاصر و کاراکترمحور، نگاهی تازه به روایتهای ایرانی ارائه داد و نشان داد که قصههای بومی ایرانی میتوانند با زبانی انسانمحور و دغدغهمند، مخاطب جهانی پیدا کنند.
پس از کسب جایزه اسکار بهترین فیلم خارجیزبان، اصغر فرهادی در سخنان خود به سایه جنگ بر کشور اشاره کرد و ایران را به خاطر فرهنگ و تمدن بینظیرش ستایش کرد. در آن روزها، ایران به اندازه حالا و تا این اندازه ملموس، سایه جنگ را بر سر خود حس نکرده بود؛ اما امروز با وجود شرایط متفاوت سیاسی، فرهنگی و اقتصادی که بسیاری از مفاهیم مرتبط با صلح و آزادی زیر سایه فشارها قرار گرفتهاند، اهمیت سینما برای بازتاب زندگی واقعی و قابللمس، بیش از پیش شده است.
بازتاب این موفقیت در رسانهها به طور کامل متفاوت بود. برخی آن را بهعنوان موفقیتی بزرگ یاد میکردند و برخی دیگر آن را عاملی برای سوءاستفاده سیاسی میدانستند. تیتر روزنامههای ۹ اسفند ۱۳۹۰ گواهی بر این تنوع نظرات است. به عنوان نمونه روزنامه جوان نوشت: «جدایی نادر از سیمین خیال اسرائیلیها را باطل کرد»، در حالی که روزنامه شرق تیتر زد: «تالار افتخارات سینمای کشور تکمیل شد». همشهری نیز به نقل از فرهادی نوشت: «جایزه اسکار به نماینده سینمای ایران رسید».
اسکار اصغر فرهادی مسیری جدید برای سینمای ایران باز کرد، توجه به طبقه متوسط در روایت فیلمها بیش از پیش افزایش یافت و البته نگاهی که گاه تحت عنوان «سندرم فرهادی» از آن یاد میشود هم در سینمای ایران رواج یافت. این سندرم از «چهارشنبه سوری» با تمرکز بر فیلمهای آپارتمانی آغاز شده بود، اما اسکار «جدایی» به آن ضریب داد و آن را تشدید کرد.
فیلمهای پس از فرهادی غالبا تلاش داشتند بخشی از آسیبهای اجتماعی و تنشهای زندگی روزمره طبقه متوسط را مطرح کنند، تکیا در نهایت ۲ لوکیشنه بودند و با افق شرکت در جشنوارههای جهانی کلید میخوردند. فیلمهایی مانند «ملبورن»، «سعادتآباد»، «برف روی کاجها»، «زندگی خصوصی آقای محمودی و بانو» همگی با تمرکز بر مشکلات خانوادگی بهخصوص روابط زناشویی تولید شدند، اما هیچکدام به موفقیت «جدایی نادر از سیمین» دست نیافتند.
موفقیت بینالمللی آثار اصغر فرهادی به دلیل نمایش دغدغه و چالشهای طبقه متوسط بود؛ جایی که مسائل شخصی پایهای برای روایت دراماتیک با درونمایه جهانی شد. نکتهای که بارها توسط منتقدان بینالمللی مطرح شده بود و آنها سینمای فرهادی را با دغدغههای انسانی، فارغ از ایرانی بودن یا نبودن، میشناختند.
البته زیرکی فرهادی در این بود که نقدهای خود را هوشمندانه و بدون درشتنمایی در دل روایت میگنجاند و هیچ منتقدی بهطور مستقیم نمیتوانست فیلم او را سیاسی یا شعاری خطاب کند؛ مانند سکانسی که سیمین هنگام هجرت از خانه آلبوم استاد شجریان را همراه خود میبرد و منتقدان نسبت به آن واکنشهای متعددی نشان داده بودند.
فیلمهای فرهادی این ویژگی را داشتند که بدون نمایش عمیق فقر یا تجمل، فضای انسانی در زندگیهای معمولی را مورد کنکاش قرار دهند. ارتباط پدر و دختری نادر و ترمه یا جهان کودکانهای که ترمه و سمیه میسازند، بخشی از همین فضا است. تمرکز بر خصایص انسانی مثل پنهانکاری یا دروغگویی فارغ از خطابه مستقیم به دین، باعث شد «جدایی» در سطح جهان مخاطب داشته باشد.
یقینا چنین سینمایی میتواند خود را در سطوح جهانی بازتعریف کند؛ چرا که موضوعاتی چون اخلاق، تعاملهای انسانی، چالشهای خانوادگی و تصمیمهای حساس از جنسی جهانی برخوردارند. جایزه اسکار برای فرهادی در سال ۲۰۱۲ نشان داد که جهان همچنان نسبت به موضوعات انسانی واکنش مثبتی نشان میدهد.
اما با تغییر رویکردهای داخلی در تولید فیلم و غلبه سینمای کمدی در ایران، آنچه بیش از همه در سینما کمرنگ شده، پردازش صمیمی و واقعی به زندگی طبقه متوسط بوده است. از نگاه کارشناسان و تحلیلگران سینما، این روایت انسانی همان عامل اساسی جذابیت سینمای ایران بود و شاید غفلت از آن است که موجب دورتر شدن آثار ایرانی از چشمانداز جهانی شده است.
بهعلاوه با گذشت زمان، روند تولید فیلمهای اجتماعی و دغدغهمند به سمت تولیدات زیرزمینی پیش رفتند و همگام با این اتفاق، مضامین فیلمها از روایتهای قابللمس زندگی روزمره به بیانیهها و نقدهای تند سیاسی تغییر لحن دادند که به توقیف برخی از آنها نیز منجر شد. فیلمهایی همچون «برادران لیلا»، «آیههای زمینی»، «کیک محبوب من» و … تولیدات چند سال اخیر سینمای اجتماعی و جشنوارهای ایران است که بسیار از آنچه فرهادی با آن ما را به دنیا معرفی کرد، فاصله گرفته است.
به نظر میرسد اگر قرار باشد سینمای ایران به بازگشت موفقیتهای جهانی مانند اسکار بیندیشد، باید روایت زندگی روزمره و دغدغههای انسانی طبقات مختلف دوباره در مرکز توجه قرار بگیرند. آنچه از نقدهای بینالمللی و نگاه جهانی برمیآید این است که همچنان جذابیت سینمای ایران بر نمایش دغدغهها و فضائل انسانی است و این سینمای بهظاهر معترض با انبوهی از بیانیههای سیاسی بر پیشانی، که در سالهای اخیر شکل گرفته، تنها تاریخ مصرفی به عمر جشنوارهها خواهد داشت و بیش از آن ماندگار نخواهند شد.



