به گزارش نبض وطن، خروج یکجانبه از توافق هستهای و بازگرداندن تحریمها، صرفا یک اقدام مقطعی حقوقی یا سیاسی تلقی نمیشود، بلکه در حال تبدیل شدن به بخشی از پروژهای چندلایه برای تغییر موازنه روانی و راهبردی در منطقه است؛ پروژهای که همچنان بر ترکیب تحریم اقتصادی، تهدید نظامی، عملیات رسانهای و نمایش قدرت در پیرامون مرزهای ایران تکیه دارد.
در این چارچوب، تهدید تنها در سطح بیانیههای رسمی باقی نمیماند. ادبیات تحقیرآمیز در قبال مقامات ایرانی ادامه پیدا میکند، تلاش برای القای فروپاشی قریبالوقوع اقتصاد کشور تشدید میشود و تحرکات نظامی امریکا در خلیجفارس به صورت مستمر در حال افزایش است. حضور ناوهای جنگی، استقرار سامانههای پیشرفته و برگزاری مانورهای پرهزینه، بیش از آنکه نشانه تصمیم قطعی برای جنگ باشد، به عنوان ابزار ارعاب و امتیازگیری سیاسی در حال استفاده است. همزمان، بزرگنمایی برخی عملیاتهای محدود و روایتسازی اغراقآمیز از توان نظامی امریکا، به عنوان بخشی از جنگ روانی دنبال میشود.
برجستهسازی اقداماتی نمایشی و القای تصویر ضربهای فلجکننده، در حال القای برتری مطلق و تضعیف اعتمادبهنفس ملی است؛ در حالی که واقعیت میدانی منطقه نشان میدهد هرگونه درگیری گسترده در خلیجفارس، نهتنها ایران، بلکه منافع حیاتی امریکا و اقتصاد جهانی را نیز بهطور مستقیم در معرض آسیب قرار میدهد. در کنار این فشار خارجی، پدیدهای نگرانکننده در داخل کشور نیز در حال شکلگیری و تقویت است. برخی جریانها و چهرهها، آگاهانه یا ناآگاهانه، در حال همصدایی با روایت تحقیرآمیز دشمن هستند. در فضای رسانهای، کوچکنمایی توان دفاعی ایران و بزرگنمایی قدرت نظامی امریکا به عنوان تحلیل عرضه و حتی این گزاره مطرح میشود که یک حمله محدود خارجی میتواند به مثابه راهحلی برای مشکلات داخلی عمل کند؛ رویکردی که عملا به معنای شرطبندی بر ناامنی و بازی با امنیت ملی است.
خلیجفارس در حال باقیماندن به عنوان شاهراه حیاتی انرژی جهان است و هرگونه خطای محاسباتی در آن، پیامدهایی فراتر از یک درگیری دوجانبه به دنبال خواهد داشت. آوردن تجهیزات و اهداف نظامی بیشتر به منطقه، برای امریکا نیز به یک قمار پرهزینه تبدیل میشود؛ زیرا معادله بازدارندگی در این جغرافیا یکسویه نیست. ایران طی سالهای گذشته نشان میدهد که در چارچوب دکترین دفاعی خود، به هر اقدام خصمانه پاسخی متناسب میدهد و اجازه نمیدهد دامنه درگیری صرفا از سوی طرف مقابل تعریف شود.
در چنین شرایطی، آنچه ایران در حال انجام و آنچه باید با جدیت بیشتری دنبال کند، ترکیبی از قاطعیت دیپلماتیک و بازدارندگی هوشمند است. دیپلماسی به معنای نرمگویی یا عقبنشینی تعریف نمیشود، بلکه به عنوان هنر بیان شفاف خطوط قرمز در چارچوب حقوق بینالملل عمل میکند. زبان سیاست خارجی ایران باید همچنان روشن، مستدل و به دور از هیجانزدگی باقی بماند؛ بهگونهای که تهدید را بیپاسخ نگذارد و همزمان از افتادن در دام جنگ ناخواسته جلوگیری کند. در عرصه داخلی نیز مهمترین ضرورت، حفظ و تقویت انسجام ملی است.
نقد عملکردها و سیاستها همچنان حقی طبیعی تلقی میشود، اما زمانی که نقد به دعوت از نیروی خارجی برای فشار یا حمله تبدیل میشود، از مرز منافع ملی عبور میکند. تاریخ معاصر ایران نشان میدهد که در بزنگاههای بزرگ، این مردم هستند که پشت کشور میایستند؛ از دفاع در برابر تجاوز خارجی گرفته تا عبور از بحرانهای طبیعی و اقتصادی. تضعیف این سرمایه اجتماعی از طریق روایتهای تحقیرآمیز، در نهایت به نفع سیاست تهدید خارجی تمام میشود.
پاسخ قاطع به سیاست تهدید و تحقیر، در حال معنا شدن به عنوان ترکیبی از هوشیاری راهبردی، ابتکار سیاسی و قدرت بازدارنده است، نه حرکت شتابزده به سوی جنگ. ایران در حال نشان دادن این واقعیت است که نه کشوری برای تحقیر محسوب میشود و نه میدانی برای قمار نظامی دیگران. زبان پاسخ به تهدید باید صریح، محکم و متکی بر واقعیتهای میدانی باقی بماند؛ زبانی که هم دشمن را از خطای محاسبه بازمیدارد و هم جامعه داخلی را به اعتماد، انسجام و پایداری دعوت میکند.
