به گزارش نبض وطن، در عرصه رسانه، دو قطبیسازی یکی از تکنیکهای محوری برای اثرگذاری بر افکار عمومی محسوب میشود؛ این تکنیک با فروکاستن پیچیدگیهای اجتماعی و سیاسی به دوگانههای ساده، تلاش میکند مرزهای هویتی را برجسته کند.
اما باید سوال کرد که رییس جمهور منفور امریکا به دنبال چیست؟ امروز دولت جنایتکار امریکا افزایش شکافهای اجتماعی، کاهش ظرفیت گفت و گوی عقلانی و رویارویی خشن در جامعه ایران را هدف قرار داده است؛ آنان سعی بر آن دارند که مخاطب نه با طیفی از دیدگاهها، بلکه با ۲ گزینه متضاد و اغلب احساسی مواجه شود؛ وضعیتی که امکان تحلیل چندبعدی را محدود میکند.
آنان در تلاشند تا موضوعی پیچیده مانند سیاست خارجی، به انتخابی تقلیل یابد که گویی میان «درست» و «نادرست» یا «مشروع» و «نامشروع» در نوسان است. این تقلیل گرایی، زمینه را برای شکل گیری قضاوتهای سریع و احساسی فراهم میکند.
از منظر مدیریت افکار عمومی، چنین اظهاراتی را میتوان بخشی از یک الگوی گستردهتر در عملیات روانی دانست؛ عملیاتی که هدف آن تاثیر گذاری بر نگرشها، باورها و در نهایت رفتار مخاطبان است.
در این میان، رسانهها بهعنوان واسطه اصلی انتقال پیام، نقشی تعیینکنندهای دارند؛ بازنشر بدون تحلیل و برجسته سازی هیجانی این گونه اظهارات، میتواند ناخواسته به تقویت همان هدفی منجر شود که در پس پیام نهفته است.
یکی از مهمترین وظایف رسانههای حرفهای، رعایت اصولی همچون ارائه تحلیل به جای صرفا انتقال پیام و پرهیز از تیترسازی تحریکآمیز است؛ رسانهای که صرفا به بازتاب نقل قولهای جنجالی بسنده میکند، عملا از کارکرد تحلیلی خود فاصله میگیرد و به بازوی باز تولید پیامهای تفرقه افکن تبدیل میشود. در مقابل نیز رسانه مسوول با قرار دادن پیام در بستر مناسب و تبیین اهداف احتمالی آن، به ارتقای سطح فهم عمومی کمک میکند.
در سطح سیاستگذاری نیز واکنشها باید مبتنی بر عقلانیت و پرهیز از هیجانزدگی باشد. تجربه نشان داده است که واکنشهای تند و احساسی، اغلب در چارچوب طراحی اولیه چنین پیامهایی قرار میگیرند و به تشدید چرخه تنش کمک میکنند. اتخاذ مواضع سنجیده، هماهنگ و مبتنی بر منافع ملی، میتواند از افتادن در این چرخه جلوگیری کند.
باید توجه داشت که موفقیت چنین اظهاراتی، بیش از آنکه به محتوای آنها وابسته باشد، به نحوه بازتاب و بازتولید آنها در فضای رسانهای بستگی دارد؛ اگر رسانهها، مسوولان و افکار عمومی بتوانند با رویکردی آگاهانه و تحلیلی با این پیامها مواجه شوند، اثرگذاری آنها بهطور قابل توجهی کاهش خواهد یافت؛ در غیر این صورت، حتی سادهترین محتواها نیز میتوانند به محرکی برای تشدید شکافهای اجتماعی و تضعیف انسجام ملی تبدیل شوند.
رسانه باید به گونهای وارد عمل شود که مردم از مصرفکننده منفعل پیام به تحلیلگر آگاه تبدیل شوند؛ در این صورت حتی تندترین و جنجالیترین اظهارات هم قدرت اثرگذاری گسترده خود را از دست میدهند.
نگارنده معتقد است وقتی گزینههای پرهزینه تری مانند تقابل مستقیم و نظامی با جمهوری اسلامی ایران کارایی خود را از دست میدهند، تمرکز بر ابزارهای کمهزینه تر نظیر جنگ روایتها و دو قطبی سازی افزایش خواهد یافت؛ درهمین راستا نیز ظهارات رییس جمهور منفور امریکا ر میتوان تلاشی برای اثرگذاری از مسیر شکافهای اجتماعی دانست، نه بازتابی از واقعیتهای میدانی! به همین دلیل، هوشیاری افکار عمومی و پرهیز از افتادن در دام روایتهای تفرقهافکن، اهمیتی دوچندان پیدا میکند.
