• امروز : شنبه - ۱۷ مرداد - ۱۴۰۵

تله‌ «اختلاف»، سناریوی دشمن برای فرسایش پیروزی ایران

  • کد خبر : 173723
  • 05 اردیبهشت 1405 - 9:22
تله‌ «اختلاف»، سناریوی دشمن برای فرسایش پیروزی ایران
در حالی‌که تجاوز ناجوانمردانه آمریکا و اسرائیل به کشورمان، پس از ناکامی در تحقق اهداف میدانی، به مرحله‌ای از آتش‌بس شکننده رسیده است، شواهد موجود از یک جابه‌جایی معنادار در ماهیت تقابل حکایت دارد که نبرد سخت، جای خود را به جنگی پیچیده‌تر در ساحت «ادراک‌سازی»، «روایت‌پردازی» و «شکاف‌افکنی هدفمند» داده است.

به گزارش نبض وطن، این تغییر میدان، نشانه بازتعریف ابزارهای فشار از سوی طرف مقابل در شرایط بن‌بست راهبردی است و اگر با هوشیاری نهادی و انسجام نخبگانی، این وضعیت مدیریت نشود، می‌تواند دستاوردهای میدانی را فرسوده کرده و آنها را به یک آسیب‌پذیری راهبردی در داخل تبدیل کند.

در جنگ ۴۰ روزه، آمریکا و اسرائیل شکست بدی خوردند و این واقعیت را نمی‌توان با هیچ عملیات روانی یا لفاظی سیاسی دگرگون کرد. با این حال، ورود به مرحله آتش‌بس به معنای پایان تقابل نیست، بلکه آغاز شکل تازه‌ای از آن است. در این مرحله ترامپ می‌کوشد با رفتارهای قلدرمآبانه و اقدامات نمایشی، شکست راهبردی خود را جبران و تصویر مخدوش‌شده‌اش را بازسازی کند. هر میزان که ایران در وضعیت فرسایشی کنونی متوقف بماند، عملاً به او فرصت بیشتری برای نزدیک شدن به این هدف داده است.

ترامپ تلاش می‌کند، با خلق پیروزی‌های کوچک در حوزه‌هایی مانند امنیت کشتیرانی، هیمنه از دست‌رفته آمریکا را بازسازی نماید؛ سناریویی که نباید اجازه تحقق آن داده شود. اولویت راهبردی ما در این مقطع، حفظ دستاوردها با «تثبیت هوشمندانه پیروزی» است. ایران تاکنون در میدان سخت، توان مقاومت و تاب‌آوری خود را به اثبات رسانده است، اما اینک لحظه بهره‌گیری از عقلانیت راهبردی فرا رسیده است. واکنش‌های صرفاً نظامی در این مرحله، به‌ویژه با توجه به عدم توازن قدرت، می‌تواند ناخواسته در خدمت روایت‌سازی دشمن قرار گیرد.

راهبرد مؤثر آن است که با انعطاف هدفمند، طرف مقابل به میز مذاکره کشانده شود و وضعیت پُرهزینه «نه جنگ، نه صلح» به یک توافق پایدار و قابل اتکا تبدیل گردد. تمرکز بر مسائل فرعی، خطر غفلت از اولویت اصلی را در پی دارد، حال آن‌که هیچ موضوعی به اندازه تثبیت این شکست راهبردی آمریکا و فروریختن هیمنه آن در برابر ایران، ارزش و اهمیت ندارد.

به همین خاطر، حدود دو هفته است که کمپین اختلاف حداکثری، با شدت از سوی حامیان خارجی و برخی بازتاب‌دهندگان داخلی آن دنبال می‌شود. شواهد ارائه‌شده از سوی طراحان این کمپین نشان می‌دهد که هدف، شکل‌دهی به یک ادراک خاص در ذهن مخاطب خارجی و حتی بخشی از افکار عمومی داخلی است. در چنین شرایطی، ضروری است همه جریان‌های سیاسی، رسانه‌ای و نخبگانی با حساسیت بیشتری نسبت به هرگونه رفتار یا موضعی که ناخواسته در زمین دشمن بازی می‌کند، هوشیار باشند.

این کمپین، دست‌کم چهار هدف مشخص را دنبال می‌کند: نخست، دامن‌زدن هدفمند به شکاف‌های ادراکی در ایران برای جبران بن‌بست راهبردی آمریکا و خرید زمان جهت طراحی گام بعدی. دوم، سلب اعتبار از تیم‌های مذاکره‌کننده ایران، با این استدلال که فاقد قدرت و پشتوانه لازم هستند و دست آخر به توقف یا تضعیف روند مذاکرات می‌انجامد. سوم، القای وجود اختلاف و بحران در ساختار تصمیم‌گیری کشور و ایجاد نوعی بن‌بست ذهنی در تحلیلگران خارجی. و چهارم، القای سناریوی «پلیس خوب و پلیس بد» از سوی ایران برای کاهش اثرگذاری تهدیدهای واقعی کشور در ذهن طرف آمریکایی.

در چنین بستری، «فروپاشی از درون» همچنان به‌عنوان ارزان‌ترین و مطلوب‌ترین سناریوی دشمن باقی مانده است. تصور شومی که از سوی برخی محافل غربی تقویت می‌شود، این است که زمان فروپاشی نزدیک است و با چند اقدام هدفمند می‌توان آن را تسریع کرد. اگرچه برخی از این طرح‌ها، از جمله سناریوهای تُندروانه، شکست خورده‌اند، اما اصل هدف کنار گذاشته نشده و اکنون از مسیر شکاف در میان مسئولان و نخبگان دنبال می‌شود و در صورت عدم مدیریت، ممکن است به سطح جامعه نیز سرایت کند.

در این میان، یکی از نقاط حساس، نحوه مواجهه با جریان‌هایی است که در پوشش مخالفت با مذاکره، تصویری اغراق‌آمیز از اختلاف در سطوح عالی تصمیم‌گیری ارائه می‌دهند. این روند اگر مهار نشود، عملاً به تکمیل پازل دشمن کمک خواهد کرد. بی‌گمان آنچه در ۵۰ روز اخیر در قالب حضور پُررنگ مردم در خیابان رقم خورد، نشانه‌ای روشن از زنده بودن سرمایه اجتماعی و ظرفیت بالای همبستگی ملی در بزنگاه‌های تاریخی است. این ظرفیت وقتی در کنار توان نظامی، انسجام ملی و تحرک دیپلماتیک قرار می‌گیرد، به یک قدرت مرکب و بازدارنده تبدیل می‌شود. اما باید توجه داشت که سیاست خارجی، ساحت محاسبات سنگین، معاهدات فنی و پیامدهای دیرپاست و در چنین میدانی، تقلیل استراتژی‌های کلان به هیجانات و خیابانیزه شدن سیاست خارجی، عقلانیت تصمیم‌گیری را فرسوده می‌کند و پیش‌بینی‌پذیری کشور را در نظام بین‌الملل مخدوش می‌سازد. این پدیده، می‌تواند به تضعیف همان قدرت ملی بینجامد که مردم برای پاسداری از آن، جانانه به میدان آمده‌اند.

مصلحت نظام و کشور ایجاب می‌کند که با اتکا به عقلانیت راهبردی و پرهیز از هیجان‌زدگی، سیاستمداران، با تدبیر و انعطاف، کشور را از خطر یک ابرقدرت که قدرت شیطانی آن در دست صهیونیست‌ها و افراد جنایتکار افتاده است، برهانند و به‌سلامت عبور دهند.

اکنون بخشی از کنشگران سیاسی، هرچند با نیت صادقانه و دلبستگی به نظام، اما بر پایه تحلیلی نادقیق، مسئولان را به سازشکاری متهم کرده و بر تداوم جنگ تأکید دارند، حال آن‌که در سطح راهبردی، استمرار تنش بدون محاسبه عقلانی می‌تواند دستاوردها را فرسوده کند. درکنار این طیف، نشانه‌هایی از جریانی نقاب‌زده نیز دیده می‌شود که با اتخاذ ظاهری مشابه و ادبیاتی همسان، عملاً مسیر هرگونه انعطاف تاکتیکی را مسدود می‌کنند. این جریان با افراط‌گرایی و حیثیتی‌سازی موضوعات، مرز میان پایبندی به اصول و انسداد در تصمیم‌گیری را مخدوش کرده و در صورت عدم مهار، هزینه‌های راهبردی کشور را افزایش می‌دهند.

در چنین شرایطی، آنچه می‌تواند پیروزی به‌دست‌آمده را تثبیت کند، افتادن در دام دوقطبی‌های فرسایشی نیست، بلکه تکیه بر «هوشمندی راهبردی» است که ضمن حفظ اصول، امکان مدیریت تنش، بهره‌برداری از دستاوردها و حرکت به‌سوی تثبیت یک صلح پایدار را فراهم می‌کند.

لینک کوتاه : http://www.nabzevatan.ir/?p=173723
  • نویسنده : قادر باستانی تبریزی

برچسب ها

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰

دیدگاهها بسته است.