به گزارش نبض وطن، وقتی دیوار صوتی نه بر فراز میدان نبرد، که بالای سر دهها هزار هوادارِ مشتاق، در یک عصر فوتبالی میشکند دیگر سخت میتوان به سادگی از کنار جمله تکراری «فوتبال از سیاست جداست» گذشت. چند روز پیش و در حاشیه بازی فنرباغچه- قونیه ترکیه، اف–۱۶ از فراز استادیوم عبور کرد و فارغ از حرف و حدیثها در مورد چرایی بحثبرانگیز آن، ضربآهنگ تشویقها برای دقایقی برید و چند لحظه بازی را در یک خلا سنگین معلق نگه داشت. به این ترتیب، زمین چمنی که هزاران هوادار را به دور خود جمع کرده بود تا صحنه رقابت باشد، به آوردگاهی برای نمایش قدرت تبدیل شد.
این تصویر، تنها قاب آمیخته به سیاست و ورزش در روزهای گذشته نبود. قاب دیگری، آرامتر اما پیچیدهتر، از دل خبرها بیرون آمد و آن هم تلاش اینفانتینیو برای ثبت عکسی نمادین از روسای فدراسیون فوتبال فلسطین و رژیم صهیونیستی در نشست اخیر فیفا در کانادا بود. قابی که البته با مقاومت رئیس فدراسیون فوتبال فلسطین همراه شد و با ثبت نشدنش یک قاب جنجالی دیگر را ساخت تا بار دیگر این پرسشها مطرح شود که: آیا میتوان تضادهای عمیق و منازعات ریشهدار را در قاب یک عکس فروکاست؟ آیا مستطیل سبز میتواند حافظه جمعی را برای چند لحظه از کار بیاندازد؟ و آیا این شکل از دوستی به تقویت مناسبات بشری تبدیل میشود یا فرصتی برای جنایتکاران فراهم میآورد که دستان خونآلود خود را پاک نشان دهند؟ و نهایتا وزن کدام تصویر بیشتر است: عکس رسمی برای رویدادی ورزشی یا تصویر رنجها و خون بر زمین ریخته شده مردم مظلومی که بیرون از استادیوم جریان دارد؟ کدام قاب ماندگارتر است؟
گاوبندی اینفانتینیو با برنده جایزه صلح فیفا
شعار جدایی سیاست از فوتبال، در سالنهای کنفرانس و بیانیههای رسمی، همچنان خوشآهنگ است؛ اما در لحظههایی که جهانِ بیرون بیوقفه بر درِ استادیوم میکوبد، این شعار ترک برمیدارد. چمن، هرچند سبز، از واقعیتهای پیرامونش بیخبر نمیماند. حتی همین زمین سبز نیز گاه آوردگاه رقابتهایی بوده است که نقش سیاست بیش از رنگ ورزش بر آن جلوه کرده است. از فینال معروف جام جهانی ۱۹۳۸ میان ایتالیا و مجارستان که بنیتو موسولینی دیکتاتور وقت ایتالیا خطاب به بازیکنان کشورش گفت «یا ببرید یا بمیرید» و آنها با بردن زنده ماندند تا مسابقه یک چهارم نهایی جام جهانی ۱۹۸۶ میان آرژانتین و انگلیس که به بازی قرن معروف شد و آرژانتینیها انتقام شکست در جنگ را در زمین فوتبال گرفتند و دهها مورد مشابه دیگر از سرریز جنگ و سیاست به داخل زمین فوتبال سخن گفت.
اما آنچه که کمتر به چشم آمده مناسبات سیاسی در پشت پرده معادلات ورزشی بوده است. اینجا دیگر فراتر از یک عکس نمادین یا یک تقابل اتفاقی با یک پروسه طراحیشده مواجهیم. در جدیدترین مورد این رویه میتوان به جایی نظر انداخت که دونالد ترامپ و جانی اینفانتینو، هر یک با محاسبهای جداگانه، به نقطهای مشترک یعنی جام جهانی ۲۰۲۶ رسیدند. برای ترامپ، این تورنمنت از ماهها قبل فرصتی بود برای بازگشت به مرکز توجه؛ سکویی جهانی برای بازسازی تصویر و اعمال نفوذ در شهرهای میزبان. فوتبال در این روایت، صرفا بازی نیست؛ ابزار قدرت و امکانی برای چانهزنی و نمایش اقتدار در ویترینی است که میلیونها نفر چشم به آن دوختهاند.
در سوی دیگر، اینفانتینو نیز آمریکا را قلب راهبرد تازه فیفا می بیند. پس از رسواییهای فیفاگیت، او به بازاری نیاز داشت که هم سرمایه و هم نفوذ رسانهای داشته باشد. افتتاح دفاتر فیفا در برج ترامپ در نیویورک و میامی، اعطای «جایزه صلح فیفا» به رئیسجمهوری آمریکا و تلاش برای نزدیکتر کردن مدل تجاری فوتبال به الگوهای آمریکایی، نشانههایی از این چرخش است. در این چارچوب، بدیهی است که بیطرفی سنتی فیفا، دستکم در نگاه منتقدان، رنگ باخته و فوتبال بیش از پیش به صنعتی درهمتنیده با سیاست و سرمایه بدل شده است.
در چنین فضایی و چند ماه مانده به بزرگترین رویداد ورزشی جهان، جنگی تجاوزکارانه علیه ایران نیز آغاز شد و سایه آن بیدرنگ بر بحث حضور تیم ملی در جامی که میزبانیاش در خاک آمریکا، به عنوان کشور متجاوز بود، افتاد. از همان لحظه، فوتبال دیگر صرفا مسابقهای ۹۰ دقیقهای نبوده و نیست؛ بلکه به موضوعی برای گمانهزنیهای سیاسی و رسانهای بدل شده است.
در هفتههای اخیر پیشنهاد شد دیدارهای ایران در کشوری دیگر برگزار شود؛ نام مکزیک به عنوان گزینهای جایگزین مطرح شد، گویی میتوان با جابهجایی جغرافیا، بار تنش را سبکتر کرد. در همان ایام، اظهارنظرهایی از سوی دونالد ترامپ منتشر شد که نسبت به حضور ایرانیان در آمریکا ابراز تردید میکرد؛ سخنانی که فضای ابهام را تشدید کرد. سپس خبرهایی غیررسمی درباره احتمال حضور ایتالیا به جای ایران دهانبهدهان چرخید؛ پیشنهادی که بنا بر گزارشها، با پاسخ منفی مواجه شد. کمی بعد، موضعگیریها تغییر کرد و اعلام شد که از نظر میزبان، مانعی برای حضور ایران وجود ندارد. در همین میان، جانی اینفانتینو بار دیگر بر نقش فوتبال به عنوان پلی برای ارتباط ملتها تاکید کرد و از ضرورت اتحاد در سایه ورزش سخن گفت؛ تاکیدی که در سایه تحولات سیاسی، معنایی دوگانه مییابد.
این رفتوآمد مواضع، بیش از آن که به جدول مسابقات مربوط باشد، نشان داده است فوتبال تا چه اندازه در معرض جریانهای بیرونی قرار دارد. گویی زمین مسابقه به صفحهای شبیه شده است که حرکت هر مهرهاش، بازتابی فراتر از یک پاس یا یک گل دارد.
وقتی نمایندگان روسیه و اوکراین را برای عکس یادگاری دعوت نکردند
در کنار پرونده عجیب حضور ایران در جام جهانی ۲۰۲۶ به میزبانی آمریکا یک مساله کلانتر نیز چند سالی است که رویه دوگانه فیفا را به همه نشان داده است. در حالی که آمریکا تنها سه ماه قبل از آغاز جام جهانی با تجاوز نظامی به خاک ایران مرتکب جنایتهایی همچون کشتار میناب و لامرد شد و پس از آن نیز از برگ میزبانی خود برای تهدید ایران استفاده میکند و هیچ اخطاری دریافت نمیکند که روسیه تنها چند روز پس از آغاز عملیات نظامی در اوکراین از همه تورنمنتهای رسمی فدراسیون جهانی فوتبال حذف شد.
رژیم صهیونیستی در سه سال گذشته با ارتکاب نسلکشی در غزه و محکومیت به جنایت علیه بشر از هیچ میدان ورزشی حذف نشد و اینفانتینیو سعی کرد حتی با تدارک قابهایی همچون دست دادن روسای فدراسیون فوتبال فلسطین و رژیم اسرائیل یک نقش توجیهگرانه برای این جنایت را بازی کند اما در پرونده جنگ اوکراین که یک مساله حیثیتی برای غرب به حساب میآمد مسیر دیگری را طی کرد.
مهمترین غایبان جام جهانی ۲۰۲۶
در چنین جهانی، دیگر دشوار است فوتبال را صرفا بازی دانست. چمن همچنان سبز است، سکوها همچنان فریاد میکشند و توپ همچنان میچرخد؛ اما هیچیک در خلا رخ نمیدهد. شاید فنرباغچه، آن عکس نیمهتمام، جدلهای پیرامون حضور ایران و اتحاد محاسبهگرانه ترامپ و اینفانتینو، فصلهای مختلف یک داستان باشند: داستان جهانی که در آن، فوتبال نه بیرون از سیاست، که در متن آن بازی میشود.
در جهانی که جنگ مثل سیل از مرزها و تابلوها و قوانین عبور میکند، چیز زیادی بیرون از حوزه نفوذش نمیماند؛ نه اقتصاد، نه فرهنگ، نه زندگی روزمره. فوتبال و جام جهانی هم از این قاعده مستثنا نیستند و در کنار همه امور دیگر این جهان، زیر سایه همان جنگی قرار میگیرند که امروز علیه ایران و حاکمیت آن جریان دارد.
بزرگترین رویداد فوتبالی جهان تا کمتر از ۴۰ روز دیگر در خاک آمریکا آغاز میشود و هنوز گمانههای زیادی در مورد برنامههای غیرورزشی واشنگتن برای این تورنمنت وجود دارد. همه از احتمالات سخن میگویند اما فقط یک چیز حتمی است و آن هم این است که «زهرا غلامی»، «الهام زائری»، «رباب دهدشتی»، «سکینه شعبانی»، «زهرا اسدینژاد»، «هلما احمدیزاده»، «معصومه منفرد»، «سیاوش شهبازی»، «ایلیا حاتمی»، «جعفر حاتمی»، «عابدین غریبدوست»، «حسین ابراهیمی»، «محمد نجفی»، «رحمان منصوری»، «سیداصغر موسوی»، «ابوذر امیری»، «علیرضا عباسی» و «فرهاد نجفی» هیچکدام از مسابقات این جام را تماشا نخواهند کرد. تمامی آنها در روز نهم اسفند ۱۴۰۴ و بر اثر اصابت بمبی که برنده «جایزه صلح فیفا» دستور شلیکش را داده بود در سالن ورزشی لامرد به شهادت رسیدند.

