• امروز : دوشنبه - ۱۹ مرداد - ۱۴۰۵

ساواک در لباس مهمانی؛ نقدی بر تصویر تاریخی سریال «کلاغ»

  • کد خبر : 181047
  • 18 خرداد 1405 - 9:00
ساواک در لباس مهمانی؛ نقدی بر تصویر تاریخی سریال «کلاغ»
سریال «کلاغ»، روایت جلال، کارمند میانسال کمیته مشترک ضد خرابکاری ساواک در تهران قبل از انقلاب است. او عاشق سایه، عضو یک سازمان چپ، می‌شود و همین رابطه ممنوعه سایه را به سمت جاسوسی برای نفوذ درون آن سازمان سوق می‌دهد.

به گزارش نبض وطن، سریال «کلاغ» به کارگردانی محمدحسین مهدویان، با اقتباس از رمان «مه و شب» احمت اومیت (احمد امید) – نویسنده چپ‌گرای ترکی – ساخته شده است. رمان «امید» در بستر تنش‌های پساکودتای ۱۹۸۰ ترکیه روایت می‌شود و به جای تمرکز بر معمای جنایی، به کاوش روان شخصیت‌ها و پرسش از چرایی گرایش افراد به خشونت سیاسی می‌پردازد. اما مهدویان در انتقال این ایده به فضای قبل از انقلاب ایران، فرم را بر محتوا غلبه داده و حاصل کار، اثری است که هم از اقتباس اصیل فاصله گرفته و هم در تله فرمول تکراری «عشق ممنوعه» شبکه نمایش خانگی افتاده است.

در این نقد، با تأکید بر رابطه علت و معلولی میان عناصر تولید و پیام نهایی، نقاط قوت و ضعف سریال را واکاوی می‌کنیم.

سریال «کلاغ»، روایت جلال، کارمند میانسال کمیته مشترک ضد خرابکاری ساواک در تهران قبل از انقلاب است. او عاشق سایه، عضو یک سازمان چپ، می‌شود و همین رابطه ممنوعه سایه را به سمت جاسوسی برای نفوذ درون آن سازمان سوق می‌دهد. موازی با این خط عاشقانه، پدرزن جلال که خود از شکنجه‌گران و مدیران ساواک است، از این رابطه آگاه می‌شود و تهدید به قتل می‌کند. فیلم می‌کوشد تنش، سوءظن و فضای امنیتی آن دوران را به تصویر بکشد.

نخستین نقطه قوت «کلاغ»، طراحی صحنه، لباس و فضاسازی بصری آن دوران است. مهدویان با بهره‌گیری از میزانسن، گریم و اکسسوار، فضای پیش از انقلاب را نسبتاً دقیق بازآفرینی کرده است. فیلمبرداری و نورپردازی نیز در خدمت ایجاد حس تعلیق و بدگمانی قرار گرفته‌اند.

ساواک در لباس مهمانی؛ نقدی بر تصویر تاریخی سریال «کلاغ»

دومین نقطه قوت، بازیگری است. هادی حجازی‌فر در نقش جلال، موفق شده ابهام و نرمی لازم برای یک شخصیت دوپهلو را منتقل کند. اما درخشان‌تر از او، محسن قصابیان در نقش پدرزن ساواکی جلال است. او با کنترل دقیق بدن، حرکت چشم، میمیک و گویش، چنان شخصیتی شناسنامه‌دار و فراتر از تیپ کلیشه‌ای می‌سازد که می‌توان گفت بهترین بازی سال را ارائه داده است.

با این حال، همین نقاط قوت در برابر ضعف‌های ساختاری چنان رنگ می‌بازند که گویی دکوری زیبا بر روی یک روایت سست نصب شده است.

اولین و بزرگ‌ترین ضعف سریال، ریتم کشنده آن است. قسمت اول برای انتقال اطلاعاتی که در بیست دقیقه قابل جمع‌ بندی است، بیش از چهل دقیقه وقت می‌گیرد. توالی پلان‌ها، فاقد تدوین روایت‌ساز است و ریزه‌ کاری‌های حرکتی شخصیت جلال مانند رفت و برگشت‌های بی‌حاصل میان خانه، محل کار و منزل معشوقه‌اش سایه به جای عمق ‌بخشی، صرفاً مخاطب را خسته می‌کند. این کندی نه تنها از ضعف فیلمنامه ناشی می‌شود، بلکه نشان می‌دهد کارگردان نتوانسته ریتم لازم برای یک تریلر امنیتی را برقرار کند.

سریال بدون هیچ خلاقیتی در همان قالبی حرکت می‌کند که این سالها در «تاسیان» و «بدنام» و مشابه‌هایشان دیده‌ایم. مرد میانسال با زندگی مخفی، زنی دیگر و خانواده‌ای که صرفاً بهانه‌ای برای توجیه خیانت است. نوآوری در شروع سریال نزدیک به صفر است.

موضوع بعدی حاشیه‌ نشینی خانواده جلال است، این ضعف به طور مستقیم از فرمول تکراری نشئت می‌گیرد. همسر و سه فرزند او چنان نقشی کمرنگ دارند که حذف کامل آن‌ها هیچ خللی در روایت ایجاد نمی‌کند. علت آن است که فیلمنامه زنان و خانواده را صرفاً ابزاری برای پیشبرد ماجرای عاشقانه مردانه تعریف کرده است؛ نه کاراکترهایی مستقل با کنش و واکنش مشخص.

در سکانس گفتگوی جلال با پدرزنش، قطعه «تو که نیستی» از فرید زلاند پخش می‌شود. این قطعه در سال ۱۳۶۳ ساخته شده، در حالی که سریال در دهه چهل و پنجاه می‌گذرد. این خطای بیست ساله، ناشی از کمبود دقت در تیم تحقیق و نظارت است و به شدت باورپذیری فضا را تخریب می‌کند.

ناهماهنگی در طراحی لباس ایرادی دیگر این سریال است، در صحنه شکنجه، لباس کاراکترهای ساواک چنان شیک و مجلسی است که گویی به مهمانی رفته‌اند. این ناهماهنگی میان نوع پوشش و فضای خشن صحنه، حاصل فقدان شناخت مشترک میان طراح لباس و کارگردان از زبان بصریِ خشونت است. جایی که نقاط ضعف فنی به یک آسیب محتوایی جدی تبدیل می‌شود، سکانس رفتن جلال پس از دیدن شکنجه است. او ناراحت می‌شود، زیر باران می‌رود و حسرت می‌خورد که کاش کتابفروش بود تا نزدیک سایه باشد. این صحنه در تلاش است تا شکنجه‌گری ساواکی را به انسانی حساس و پشیمان تبدیل کند. علت این رویکرد، شاید تلاش برای پیروی از فرم رمان «مه و شب» باشد که مرز بین جلاد و قربانی را کاوش می‌کند. اما تفاوت در اینجاست. «امید» از دل تجربه زیسته خود در زندان‌های ترکیه این مرز را نشان می‌دهد، اما مهدویان بدون آن زیست‌مندی، صرفاً با دکور و دیالوگ، به بازتولید کلیشه‌ای خطرناک می‌پردازد.

«ساواکی‌ها هم آدم بودند». این پیام، در زیرمتن خود این پرسش را برمی‌انگیزد که «پس چرا انقلاب کردیم؟» و پاسخ نمی‌دهد. یک تریلر تاریخی خوب هرگز به عادی‌ سازی یک نهاد سرکوبگر تن نمی‌دهد.

ساواک در لباس مهمانی؛ نقدی بر تصویر تاریخی سریال «کلاغ»

از طرفی دیگر جلال در پی یافتن منبع این طرز تفکر است در حالی که پدر زن او چندان برای این انسانهای مخالف ارزشی قائل نیست و این دو گانگی و تضاد نشان از تقابل این دو نفر در آینده ای نزدیک می دهد همانگونه که در کتاب بیان شده است و می تواند ادامه داستان را پیش ببرد.

مهدویان در «کلاغ» یک بار دیگر نشان می‌دهد که فرم برایش بر محتوا اولویت دارد. دکوپاژ و میزانسن سریال به وضوح از «پل جاسوسی» اسپیلبرگ الهام گرفته، اما توانایی اجرایی آن را ندارد. نتیجه، فرمی است پیش‌ساخته و تکرارشونده که بدون توجه به دسیپلین شخصیتی کاراکترها (مثلاً جاسوسی که دکمه ضبط را روشن می‌گذارد و اعتراف می‌کند) صرفاً به نمایش ظاهر «ساواکیِ عینک‌به‌چشم و کروات‌زن» که نشان از روشنفکری اوست بسنده کرده است. این سطحی‌نگری، حاصل آن است که کارگردان به جای ساخت یک اثر تاریخی، به بازسازی دکور تاریخی اکتفا کرده است.

«کلاغ» سریالی است دوپاره: از یک سو طراحی صحنه، فیلمبرداری و بازی حجازی‌فر و قصابیان در سطح قابل قبولی قرار دارند. از سوی دیگر، کندی مهلک روایت، تکرار فرمول کهنه عشق ممنوعه، حاشیه‌نشینی خانواده، اشتباهات فنی و مهم‌تر از همه تلاش برای سفید نمایی ساواک، تماشاگر را با اثری رو به‌ رو می‌کند که نه تعلیق واقعی می‌آفریند و نه روایت تاریخی درستی ارائه می‌دهد. اگر قرار باشد «کلاغ» در قسمت‌های بعد از این مسیر خارج نشود، تبدیل به زنگ خطری فرهنگی خواهد شد که با شیب ملایم، حافظه تاریخی مخاطب را نسبت به چرایی انقلاب دچار تردید می‌کند؛ و این، فراتر از یک ضعف فنی، یک آسیب محتوایی است.

*منتقد سینما و تلویزیون

لینک کوتاه : http://www.nabzevatan.ir/?p=181047
  • نویسنده : مهدی صالحی

برچسب ها

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰

دیدگاهها بسته است.