• امروز : دوشنبه - ۱۹ مرداد - ۱۴۰۵

شکستن هیمنه پوشالی آمریکا؛ از کاراکاس تا تهران

  • کد خبر : 194959
  • 19 مرداد 1405 - 17:37
شکستن هیمنه پوشالی آمریکا؛ از کاراکاس تا تهران
یک تحلیلگر لبنانی با بررسی پیامدهای جنگ اخیر ایران، گفت که این درگیری بیش از آنکه صرفاً آزمونی نظامی برای آمریکا باشد، آزمونی برای سنجش توانایی واشنگتن در تبدیل برتری نظامی به نتیجه سیاسی بوده است؛ آزمونی که محدودیت‌های قدرت آمریکا و تغییر محاسبات دیگر کشورها را آشکار کرده است.

به گزارش نبض وطن به نقل از پایگاه خبری العهد، «منیر شحاده»، سرتیپ بازنشسته ارتش لبنان و نویسنده، در یادداشتی با عنوان «شکستن هیمنه آمریکا؛ از کاراکاس تا تهران» نوشت که بازداشت «نیکلاس مادورو»، رئیس‌جمهور ونزوئلا، توسط آمریکا در ژانویه ۲۰۲۶ و اعمال نفوذ مستقیم واشنگتن بر بخش نفت این کشور، این تصور را ایجاد کرد که جهان وارد مرحله تازه‌ای از سلطه مستقیم آمریکا شده است.

به نوشته شحاده، واشنگتن دیگر تنها به تحریم و فشار اقتصادی اکتفا نمی‌کرد، بلکه به نظر می‌رسید می‌خواهد این پیام را منتقل کند که قادر است رهبر یک کشور را سرنگون کند، منابع آن را تحت کنترل بگیرد، قواعد بازی را تعیین کند و سپس به سراغ پرونده دیگری برود.

وی افزود این تصور، در میان آمریکا و رژیم صهیونیستی این گمان را تقویت کرد که ایران نیز ممکن است با سرنوشتی مشابه مواجه شود؛ یعنی یک حمله نظامی گسترده، هدف قرار دادن رهبران ارشد، فلج کردن مراکز تصمیم‌گیری و در نهایت فروپاشی نظام از درون در مدتی کوتاه.

ایران؛ آزمونی دشوار برای این نظریه

این تحلیلگر لبنانی معتقد است ایران دشوارترین آزمون را برای این نظریه رقم زد. به نوشته وی، ترور «امام آیت‌الله سید علی خامنه‌ای» رهبر شهید انقلاب در حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی ماه فوریه، به فروپاشی دولت ایران منجر نشد. با وجود این ضربه، نهادهای دولتی، ارتش و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به فعالیت خود ادامه دادند و قدرت به رهبر جدید منتقل شد.

به باور شحاده، این تحول نخستین نشانه بود که محاسبات مبتنی بر این فرض که با حذف رأس نظام، خود نظام نیز سقوط خواهد کرد، ناقص بوده است.

وی اهمیت جنگ ایران را برای آینده نظام بین‌الملل در همین مساله می‌داند و می‌نویسد مشکل آمریکا در توانایی وارد کردن ضربه نظامی نبود، زیرا برتری نظامی آمریکا قابل انکار نیست. واشنگتن می‌تواند تأسیسات را نابود کند، رهبران را هدف قرار دهد، زیرساخت‌ها را مختل کند و از توان هوایی و دریایی گسترده‌ای برخوردار است که بسیاری از کشورهای جهان فاقد آن هستند، اما، برتری نظامی الزاماً به معنای توانایی دستیابی به پیروزی سیاسی نیست؛ نکته‌ای که در جنگ ایران به‌وضوح آشکار شده است.

هرمز؛ عاملی که محاسبات را تغییر داد

شحاده در ادامه یادداشت خود می‌نویسد: هدف راهبردی جنگ تنها وارد کردن خسارت به ایران نبود، بلکه تغییر نظام سیاسی و محدود کردن توانمندی‌های این کشور نیز از اهداف آن محسوب می‌شد. با این حال، تداوم نظام سیاسی ایران، ادامه توانایی آن برای پاسخ و تبدیل تنگه هرمز به یک اهرم فشار راهبردی، آمریکا را با معضلی مواجه کرد که در محاسبات اولیه وجود نداشت.

وی تنگه هرمز را یکی از مهم‌ترین کلیدهای اقتصاد جهانی توصیف می‌کند و می‌افزاید به جای آنکه واشنگتن بتواند مساله هرمز را به سرعت حل کند، خود را در موقعیتی دید که درباره چگونگی بازگشایی این گذرگاه دریایی مذاکره می‌کند.

به نوشته این تحلیلگر، در روزهای اخیر مساله بازگشایی تنگه هرمز همچنان حل‌نشده باقی مانده و ایران اعلام کرده است بازگشایی آن به شروطی از جمله توقف جنگ، پرداخت غرامت، لغو تحریم‌ها و خروج نیروهای آمریکایی از منطقه مرتبط است.

شحاده در ادامه می‌پرسد: اگر یک قدرت بزرگ بتواند حریف خود را نابود کند، اما نتواند او را وادار به پذیرش امتیاز مورد نظر خود کند، چه باید بکند؟ او پاسخ می‌دهد که این مساله، قدرت نظامی را به یک معادله راهبردی متفاوت تبدیل می‌کند.

از بازدارندگی تا فرسایش

به نوشته شحاده، قدرت آمریکا طی دهه‌های گذشته بر یک معادله ساده استوار بوده است: واشنگتن می‌تواند جنگ را آغاز کند، با قدرت ضربه بزند و هزینه رویارویی را به سطحی برساند که طرف مقابل قادر به تحمل آن نباشد، اما جنگ ایران، پرسش تازه‌ای را مطرح کرده است: اگر طرف ضعیف‌تر بتواند هزینه ادامه جنگ را برای طرف قدرتمند، بیشتر از هزینه عقب‌نشینی کند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

وی این مرحله را آغاز فرسایش می‌داند. به نوشته این تحلیلگر، آمریکا نمی‌تواند جنگ را صرفاً بر اساس تعداد موشک‌های شلیک‌شده یا تأسیسات نابودشده ارزیابی کند، بلکه باید هزینه حفاظت از پایگاه‌ها و نیروهای خود، تأمین امنیت کشتیرانی، حفاظت از متحدان، مدیریت قیمت نفت، جلوگیری از گسترش جنگ و حفظ تصویر خود به عنوان قدرتی قادر به تحمیل اراده‌اش را نیز محاسبه کند.

او می‌نویسد که هرچه جنگ طولانی‌تر شود، پرسش «چه کسی دیگری را فرسوده می‌کند؟» اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

فرسایش تصویر «قدرت مطلق»

شحاده معتقد است شاید مهم‌ترین پیامد جنگ، فراتر از مسائل نظامی باشد؛ زیرا به گفته او، موضوع اصلی این نیست که آیا ایران به معنای سنتی و متعارف در جنگ پیروز شده است یا خیر، بلکه مساله این است که ایران نشان داده برتری نظامی آمریکا به طور خودکار به معنای توانایی واشنگتن برای تحمیل نتیجه سیاسی نیست.

وی می‌افزاید: آمریکا در دهه‌های گذشته علاوه بر ناوهای هواپیمابر، موشک‌ها و هواپیماها، از «هیبت قدرت آمریکا» نیز بهره برده است.

به نوشته او، کشورها نه فقط به دلیل توانایی آمریکا برای نابودی آنها، بلکه به این دلیل در برابر واشنگتن محتاط بوده‌اند که تصور می‌کردند آمریکا در صورت تصمیم به استفاده از قدرت نظامی، قادر به دستیابی به اهداف خود خواهد بود.

وی معتقد است اگر این باور تضعیف شود، بخش مهمی از قدرت آمریکا نیز تحت تأثیر قرار خواهد گرفت.

اروپا؛ حساس‌ترین حلقه

شحاده اروپا را شاید نگران‌ترین طرف در قبال این تحولات می‌داند. وی می‌نویسد اروپایی‌ها جنگ ایران را یک رویارویی دوردست نمی‌بینند، زیرا بسته شدن یا ایجاد اختلال در تردد از تنگه هرمز می‌تواند موجب افزایش قیمت انرژی، اختلال در زنجیره‌های تأمین و افزایش فشار بر اقتصاد اروپا شود.

به اعتقاد او، هر بحران از این نوع می‌تواند بحث تازه‌ای را در اروپا درباره میزان وابستگی به واشنگتن و ضرورت ایجاد توان راهبردی مستقل‌تر اروپایی به وجود آورد.

وی بر همین اساس احتمال می‌دهد جنگ ایران از یک بحران منطقه‌ای در غرب آسیا به نقطه عطفی در روابط اروپا و آمریکا تبدیل شود.

این تحلیلگر در ادامه تأکید می‌کند که نباید از این تحولات نتیجه گرفت آمریکا قدرت خود را از دست داده یا به کشوری ضعیف تبدیل شده است.

به گفته او، اما تفاوت میان «قدرت» و «هیمنه» نکته اصلی است. شحاده می‌نویسد: قدرت، توانایی ضربه زدن است؛ اما هیمنه، توانایی ایجاد این باور در دیگران است که آنها اساساً قادر به مقاومت در برابر این ضربه نیستند.

به باور وی، اهمیت تجربه ایران دقیقاً در همین نقطه قرار دارد؛ اگر جنگ نشان داده باشد که آمریکا می‌تواند خسارت‌های سنگینی به ایران وارد کند، اما نمی‌تواند به آسانی نظام سیاسی این کشور را سرنگون کند، توانایی پاسخ آن را از بین ببرد یا شروط خود را درباره تنگه هرمز تحمیل کند، آنگاه تحول مهمی در برداشت جهانی از موازنه قدرت رخ داده است.

بازنگری متحدان آمریکا در روابط خود با واشنگتن

شحاده همچنین نوشته است: کشورهای عضو ناتو پس از این جنگ در روابط خود با آمریکا تجدیدنظر کرده‌اند و کشورهای عرب حوزه خلیج فارس نیز به این نتیجه رسیده‌اند که پایگاه‌های آمریکایی لزوماً قادر به تأمین امنیت آنها نیستند و حتی ممکن است حضور این پایگاه‌ها آنها را در معرض پیامدهای جنگ قرار دهد.

وی معتقد است این کشورها نیز در نتیجه تحولات اخیر، محاسبات خود درباره روابط با آمریکا را بازنگری خواهند کرد.

از «سقوط آمریکا» تا «شکستن هیمنه»

این نویسنده در بخش پایانی یادداشت خود تأکید می‌کند که عنوان مرحله آینده نباید «سقوط آمریکا»، بلکه «شکستن هیمنه آمریکا» باشد.

به نوشته وی، چین، روسیه، اروپا و کشورهایی که پیشتر اراده آمریکا را سقفی غیرقابل عبور می‌دانستند، اکنون محاسبات خود را بازنگری خواهند کرد.

او نتیجه می‌گیرد: زمانی که کشورها به این باور برسند که واشنگتن می‌تواند ضربه بزند، اما همیشه نمی‌تواند پایان مورد نظر خود را بر طرف مقابل تحمیل کند، یکی از پایه‌های اصلی هژمونی آمریکا دستخوش تغییر خواهد شد.

شحاده در پایان می‌نویسد اهمیت تاریخی جنگ ایران در این نیست که آمریکا را سرنگون کرده باشد، بلکه در این است که محدودیت‌های قدرت آمریکا را در برابر دیدگان جهان آشکار کرده است. به باور وی، جهان پیش از این بیشتر می‌پرسید «آمریکا چه می‌خواهد؟»، اما اکنون وارد مرحله‌ای شده است که پرسش مهم‌تر این است: «آمریکا واقعاً چه چیزی را می‌تواند تحمیل کند؟»

او این تحول را معنای واقعی «شکستن هیمنه» آمریکا می‌داند.

لینک کوتاه : http://www.nabzevatan.ir/?p=194959

برچسب ها

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰

دیدگاهها بسته است.