به گزارش نبض وطن، وبگاه تِکاِکسپلور در گزارشی آورده است:
هدفونهایی که فعالیت مغز را میخوانند، دیگر مربوط به داستانهای علمیتخیلی نیستند. شرکت فناوری پوشیدنی نورِبِل (Neurable) ادعا میکند که هدفونهای مجهز به حسگرهای الکتروانسفالوگرافی (EEG) میتوانند با پایش خستگی، از فرسودگی شغلی جلوگیری کنند. همچنین هدفونهای نِکستسِنس (NextSense) در شب، سیگنالهای الکتریکی مغز را برای ترسیم الگوی خواب ثبت میکنند و در روز، به برنامهریزی وظایف در ساعات اوج هوشیاری کمک میکنند.
اپل نیز در سال ۲۰۲۳ میلادی، درخواست ثبت اختراعی برای ایرپادهایی با الکترودهای اندازهگیری فعالیت مغز ارائه داد. با وجود صدها میلیون ایرپاد در دست مردم، ورود اپل به فناوری حسگرهای الکتروانسفالوگرافی، راه را برای پذیرش گسترده این فناوری هموار خواهد کرد.
عصری جدید؛ مغز بهعنوان رابط
فناوری عصبی در حال خروج از آزمایشگاهها و بیمارستانهاست و به دفاتر کار، خیابانها و حتی اتاقهای خواب ما راه پیدا میکند. این تغییر، شرایط فناورانه جدیدی را ایجاد کرده که در آن مغز، به نقطه تماس روزمره میان بدن ما و سامانههای دیجیتال اطرافمان تبدیل میشود.
فناوریهای دیجیتال قبلی مانند گوشیهای هوشمند و رایانهها، همیشه میان ما و جهان قرار داشتند و تجربهٔ ما را واسطهگری میکردند؛ اما فناوری عصبی در طرف درونی این مرز عمل میکند. این فناوری مستقیماً فعالیت مغز را اندازهگیری، رمزگشایی و حتی تعدیل میکند و همین موضوع، آن را از همه فناوریهای قبلی متمایز میسازد.
نسلی که با این فناوری قد میکشد
بسیاری از کودکان امروزی، اولین نسلی خواهند بود که با فناوری عصبی بزرگ میشوند؛ نوعی فناوری که مستقیماً با مغز آنها در ارتباط است. این نسل را میتوان نسل فناوری عصبی نامید.
نسلهای قبلی با فناوریهایی مانند گوشیهای هوشمند و رایانهها بزرگ شدند؛ فناوریهایی که میان آنها و جهان قرار داشتند و تجربهشان را شکل میدادند؛ اما فناوری عصبی از این مرحله فراتر رفته و مستقیماً با مغز در ارتباط است. این نه فقط یک تغییر ساده، که یک تفاوت اساسی است.
پرسشهای فوری برای آینده
پژوهشگران سه حوزه اصلی را برای مطالعه درباره تأثیرات این فناوری مطرح کردهاند:
۱. حوزه فنیعلمی: چگونه میتوان این فناوری را از آزمایشگاه به زندگی روزمره آورد؟ با ادغام هوش مصنوعی و فناوری عصبی چه تغییراتی رخ میدهد؟ و دادههای مغزی در سامانههای دیجیتال چه سرنوشتی پیدا میکنند؟
۲. حوزه شناختی: تعامل مداوم با این دستگاهها چه تأثیری بر هویت و خودآگاهی کودکان خواهد داشت؟ وقتی به جای رفتار، مغز پایش میشود، خودتنظیمی (توانایی مدیریت افکار، احساسات و رفتارهای خود در موقعیتهای مختلف) چگونه تغییر میکند؟
۳. حوزه اجتماعیفرهنگی: چه قوانینی باید بر این فناوری حاکم باشد؟ چه کسانی به آن دسترسی دارند و چه کسانی از آن محروم میشوند؟ و وقتی مغز بهعنوان یک رابط عادی شود، نگاه جامعه به آن چگونه تغییر خواهد کرد؟
مهمتر از همه، پرسش درباره صدای درونی کودکان است؛ همان گفتوگویی که با خودمان در ذهن داریم. اگر کودکی با ابزارهایی بزرگ شود که میتوانند افکار او را بخوانند یا گفتار درونی او را رمزگشایی کنند، چه اتفاقی میافتد؟
- ممکن است بهجای درونیسازی طبیعی، به ابزارها وابسته شود؛
- حریم خصوصی ذهنش از بین برود و نتواند فکر خصوصی داشته باشد؛
- شکل و محتوای صدای درونیاش تحت تأثیر بازخوردهای فناوری قرار بگیرد؛
- نتواند گفتوگوی درونی سالمی برای حل مسئله، برنامهریزی یا آرامسازی خود ایجاد کند.
بهعبارت سادهتر، ممکن است کودکان نتوانند با خودشان حرف بزنند بهشکلی که ما در ذهنمان عادت داریم، یا این صدای درونی بهشدت تحت تأثیر دادهها و بازخوردهای فناوری شکل بگیرد.
خطرات حریم خصوصی
دادههای مغزی برخلاف دادههای معمولی مانند موقعیت مکانی یا تاریخچه جستوجو، میتوانند افکار، احساسات و حتی نیات فرد را آشکار کنند. این موضوع، سؤالاتی جدی درباره حریم خصوصی، مالکیت دادهها و امکان سوءاستفاده ایجاد کرده است.
در برخی مشاغل پرخطر مانند معدنکاری، کارگران از دستگاههایی استفاده میکنند که فعالیت مغزشان را پایش میکند. این دستگاهها به آنها هشدار میدهند که خستهاند و ممکن است اشتباه کنند. این فناوری برای جلوگیری از حوادث ناشی از خستگی طراحی شده است.
قوانین نمیتوانند منتظر بمانند
کارشناسان تأکید میکنند که نباید منتظر جمعآوری همه شواهد ماند؛ زیرا این فناوری در حال گسترش است و هر روز به زندگی ما نزدیکتر میشود. امروز، پرسش اصلی این است که زندگی با این فناوری که مغز را میخواند، چه حسی دارد؟ برای ما که بدون این فناوری بزرگ شدهایم، درک این تجربه دشوار است؛ اما باید تلاش کنیم تا بدانیم نسلی که با آن بزرگ میشود، چه چیزی را تجربه خواهد کرد.
جزئیات این مقاله در نشریه سالنامه آکادمی علوم نیویورک/ Annals of the New York Academy of Sciences منتشر شده است.
