به گزارش نبض وطن، پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت هفته دولت را نمیتوان تنها در چارچوب یک پیام مناسبتی یا تقدیر از عملکرد دولت تحلیل کرد و در چارچوب محورهای مختلف این پیام، تاکید بر صیانت از انسجام اجتماعی، واجد یک دلالت راهبردی است؛ اینکه در شرایط پیچیده سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، حفظ پیوندهای ملی باید به یکی از اولویتهای اصلی حکمرانی تبدیل شود.
انسجام اجتماعی فقط به معنای نبود اختلاف در جامعه نیست و هیچ جامعهای بدون اختلاف نظر، نقد و رقابت سیاسی شکل نمیگیرد. آنچه یک جامعه منسجم را از جامعه گرفتار شکاف متمایز میکند، توانایی مدیریت اختلافات در چارچوب قواعد مشترک و جلوگیری از تبدیل تفاوت دیدگاهها به دشمنی اجتماعی است.
از همین منظر نقد دولت، عملکرد مسئولان و سیاستهای اجرایی نهتنها مغایر با انسجام اجتماعی نیست، بلکه بخشی از فرآیند اصلاح حکمرانی است اما مسئله از جایی آغاز میشود که نقد جای خود را به تخریب، برچسبزنی و حذف سیاسی بدهد و اختلافات طبیعی میان جریانهای سیاسی به دوگانههای اجتماعی و هویتی تبدیل شود.
دوقطبیسازی زمانی به یک مسئله حکمرانی تبدیل میشود که جامعه را در برابر یکدیگر قرار دهد و سرمایه اجتماعی را هزینه رقابتهای سیاسی کند و در چنین شرایطی، مرزهای اختلاف از حوزه سیاست عبور کرده و به خانواده، جامعه، نهادهای مدنی و حتی روابط اجتماعی تسری پیدا میکند؛ وضعیتی که در نهایت نه یک جریان سیاسی، بلکه کلیت جامعه از پیامدهای آن متضرر خواهد شد.
از این رو، تاکید بر انسجام اجتماعی را باید در کنار مفهوم سرمایه اجتماعی مورد توجه قرار داد و در این بین؛ اعتماد عمومی، احساس عدالت، امید به آینده و باور مردم به کارآمدی نهادهای حاکمیتی، از مهمترین عناصر سرمایه اجتماعی هستند.
در واقع هر اندازه این سرمایه تقویت شود، جامعه در مواجهه با بحرانها تابآوری بیشتری خواهد داشت و هر اندازه تضعیف شود، حتی تصمیمهای درست نیز با دشواری بیشتری همراه خواهند شد. در این میان، مسئولیت حفظ انسجام اجتماعی تنها متوجه دولت نیست و جریانهای سیاسی، نمایندگان مجلس، مدیران، رسانهها، فعالان اجتماعی و حتی نخبگان محلی نیز در شکلدهی به فضای عمومی جامعه نقش دارند.
امروزه ادبیات سیاسی مسئولانه میتواند زمینه گفتوگو و اصلاح را فراهم کند، اما ادبیات تحریکآمیز و قطبیکننده، ظرفیت جامعه برای گفتوگو و حل مسئله را کاهش میدهد و رسانهها نیز در این میان نقش دوگانه دارند و افزون براینکه باید مطالبهگر و منتقد باشند، نباید اجازه بدهند رقابت سیاسی به تولید روایتهای تفرقهانگیز و تعمیق شکافهای اجتماعی منجر شود چرا که رسانه حرفهای، نه تریبون دولت است و نه ابزار تخریب مخالف؛ بلکه واسطهای برای انتقال مطالبه جامعه، نقد عملکرد مسئولان و کمک به شکلگیری گفتوگوی عمومی است.
از سوی دیگر، انسجام اجتماعی تنها با توصیه و دعوت به وحدت ایجاد نمیشود و مردم زمانی به انسجام و همبستگی پایدار پایبند میمانند که آثار عدالت، پاسخگویی و کارآمدی را در زندگی روزمره خود لمس کنند.
کاهش فاصله میان مردم و مسئولان، مبارزه جدی با فساد و تبعیض، شفافیت در تصمیمگیری و پاسخگویی مدیران، مهمترین پشتوانههای عملی برای تقویت اعتماد عمومی هستند. در واقع، انسجام اجتماعی محصول اعتماد و اعتماد نیز محصول عملکرد است، بنابراین اگر قرار است توصیه به حفظ انسجام اجتماعی به یک سیاست پایدار تبدیل شود، باید همزمان زمینههای اجتماعی و اقتصادی فرسایش اعتماد عمومی نیز مورد توجه قرار گیرد.
جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری به رقابت سیاسی مسئولانه نیاز دارد؛ رقابتی که در آن اختلاف نظر به رسمیت شناخته شود اما منافع ملی و آرامش اجتماعی قربانی آن نشود و از این رو؛ میتوان منتقد دولت بود، میتوان سیاستی را نادرست دانست و میتوان عملکرد یک مدیر را به چالش کشید، اما این اختلافات نباید به نفی دیگری و شکاف میان بخشهای مختلف جامعه منجر شود.
جان کلام اینکه؛ پیام اصلی این رویکرد بسیار روشن است؛ اختلاف سیاسی بخشی از حیات طبیعی جامعه به شمار می رود اما تبدیل اختلاف سیاسی به نزاع اجتماعی، هزینهای است که کشور توان پرداخت آن را ندارد.
در شرایطی که فشارهای اقتصادی، تهدیدهای بیرونی و جنگ روانی میتواند زمینه تشدید شکافهای اجتماعی را فراهم کند، حفظ انسجام ملی نه یک انتخاب جناحی، بلکه ضرورتی فراتر از رقابتهای سیاسی و از الزامات حکمرانی کارآمد است.
