به گزارش نبض وطن، نخستینبار در هفدهم مردادماه (۱۸ اوت)، هنگامی که پرونده تنگه هرمز و مذاکرات با ایران به بنبست خورده بود، رئیس جمهور آمریکا بهجای تکرار ادعای همیشگی خود مبنی بر «نزدیک بودن یک توافق تازه» در پیامی نوشت که «هیچ گفتوگو یا تماسی با جمهوری اسلامی ایران در جریان نیست یا برنامهریزی نشده، محاصره دریایی همچنان بهطور کامل برقرار است و تنگه هرمز باز و در حال فعالیت است.»
گرچه نوسان دیدگاههای دونالد ترامپ در ماههای گذشته، شدیدتر از آن بوده که بتوان توییتها و اظهارنظرهای او را مبنای آغاز یا پایان موضوعی قرار داد اما از این تاریخ به بعد رئیسجمهور آمریکا، دیگر درباره جریان گفتوگو، مذاکره و ارتباط با ایران خبری منتشر نکرد. ادعای آمده در این پیام گرچه به تحلیل شبکه سیانان با واقعیت میدانی همخوانی نداشت اما شروع یک مسیر بود. گام دوم ترامپ در شبکه اجتماعی مورد علاقهاش، دو روز بعد و با پستی درباره تحریمها علیه ایران برداشته شد و رئیسجمهور آمریکا نوشت که آمریکا «سنگینترین عملیات اقتصادی تاریخ علیه هر کشوری» را علیه ایران اجرا خواهد کرد.
به نظر میرسید ترامپ از تاکتیک بمباران به تاکتیک محاصره و فشار اقتصادی روی آورده و در نهایت در ایستگاه سوم علنی و شفاف ادعا کرد که «هرگونه توافق با ایران حتی ارزش کاغذش را هم ندارد و تهران فرصتهای فراوانی برای رسیدن به توافق داشته و از دست داده است.»
رئیسجمهور آمریکا در توییتها و اظهارنظرهای بعدی، در همین مسیر حرکت کرد اما جمله پرسشی او، حکایت از آن دارد که ترامپ بار دیگر ایده تحمیل شده از سوی «بنیامین نتانیاهو» را در سر مرور میکند؛ او از مردم ایران پرسیده است که «چه زمانی قیام میکنند؟» پرسشی که گرچه شاید به عنوان بخشی از لغزش ذهن مشوش رئیسجمهور آمریکا تحلیل شود اما نشان میدهد که توهم «تغییر نظام سیاسی مستقر در ایران» که از ابتدا به عنوان یکی از اهداف جنگ اعلام شده بود؛ همچنان و با وجود عدم تحقق، در اتاق فکر ترامپ به عنوان ایده مطرح و رئیسجمهور آمریکا امیدوار است با تشدید فشارهای اقتصادی و بمبارانهای نامنظم، به آن دست پیدا کند.
عبور از دیپلماسی و بازگشت به جنگ اما تنها در توییتهای ترامپ روی نداد و ارتش آمریکا در بمبارانهای شبهای اخیر بسیاری از مردم غیرنظامی ایران را در جنوب کشور به شهادت رساند. نمونه آن حمله شامگاه سهشنبه به خانهای در شهر کوهستک، بخش سیریک استان هرمزگان، بود که مراسم عروسی را به عزایی برای همه ایران تبدیل کرد. در این حمله دستکم پنج ایرانی غیرنظامی از جمله یک کودک و یک زن به شهادت رسیدند و نزدیک به هفتاد نفر هم زخمی شدند.
«اسماعیل بقائی» سخنگوی وزارت امور خارجه، این حمله را «وحشیانه» و مصداق «جنایت جنگی» خواند و آن را حلقهای تازه در زنجیرهای از فجایع توصیف کرد که به گفته او پیشتر حمله به یک مدرسه در میناب را نیز در بر داشته و دهها کودک را به شهادت رسانده بود.
«جیدی ونس» معاون رئیسجمهور آمریکا گرچه این حمله را با این جمله کلیشهای که «ما در عملیات جنگی، غیرنظامیان را هدف قرار نمیدهیم، هرگز این کار را نخواهیم کرد و قبلاً هرگز چنین کاری نکردهایم.»، منکر این حمله شد اما روزنامه نیویورک تایمز در گزارش تحقیقاتی خود با بررسی ویدئوها و مصاحبه با افراد محلی، تایید کرد که آمریکا در حمله به جشن عروسی کوهستک از موشکهای JSOW استفاده کرده است. این روزنامه با استناد به نظر یک کارشناس تسلیحات و همچنین تحلیلهای بصری خود نوشت موشکی که به یک منطقه مسکونی اصابت کرده، ساخت آمریکا بوده است.
حملات ایالات متحده آمریکا به ایران از ساعت ۲۰:۳۰ روز ۸ شهریور تا ساعت ۲۰:۳۰ روز ۱۱ شهریور، بر اساس آمار «حسین کرمانپور» رئیس مرکز روابط عمومی و اطلاعرسانی وزارت بهداشت ۱۴۲ نفر مصدوم و ۱۸ نفر شهید بر جای گذاشت که از میان مصدومان، ۶۱ زن و ۴۴ نفر زیر ۱۸ سال بوده و در میان شهدا نیز ۲ زن و یک کودک دیده میشوند.
ترامپ به دنبال صلح و دیپلماسی نیست
این ارقام در عمل و آن توییتها در سخن حکایت از یک اصل مشخص دارند؛ رئیسجمهور آمریکا حداقل در این مقطع صلح نمیخواهد و گزینه جنگ که ترکیبی از اقتصادی و نظامی است برای او اولویت یافته است، اما چرا؟ برای پاسخ به این چرا و فهم آن چرخش، باید در الگوی رفتاری ترامپ در طول شش ماه گذشته از آغاز این جنگ تامل کرد.
سیانان در تحلیلی در این زمینه مینویسد: این جنگ «چرخهای از الگوهای آشنا» را در بازههای یکماهه تکرار کرده است: از تهدید نظامی به دیپلماسی، از دیپلماسی به فشار اقتصادی و اکنون بار دیگر بازگشت به گفتمان «تغییر نظام سیاسی مستقر». این نوسان مداوم، نشانه نبود یک راهبرد ثابت و روشن برای پایان جنگ است؛ رویکردی که ترامپ در آن هر بار که یک مسیر (بمباران برای وادار کردن ایران به تسلیم، یا تفاهمنامه برای کشاندن آن به مذاکرات هستهای) به نتیجه نمیرسد، به مسیر دیگری روی میآورد.
در تحلیل رویگردانی ترامپ از دیپلماسی میتوان دلایل دیگری را در کنار سردرگمی او هم دسته بندی کرد؛ ادعای ترامپ مبنی بر «بیارزش بودن هرگونه توافق با ایران» بازتاب یک بیاعتمادی عمیقتر و شاید یک محاسبه سیاسی داخلی هم است؛ اظهارنظری که او را از فشار برای ارائه یک مسیر دیپلماتیک روشن معاف میکند و در عوض، ادامه فشار نظامی و اقتصادی را بهعنوان تنها گزینه باقیمانده جا میاندازد.
دو بار بمباران ایران در این مسیر اعتماد ایران به هرگونه روند دیپلماتیک را بسیار کاهش داده و تکمسیری که ترامپ توانست در این مدت در آن گام بردارد؛ مسیر اسلامآباد بود. اما امضای او زیر تفاهمی که برنده آن تهران بود؛ فشار بسیاری را بر او هم از سوی همحزبیهای جمهوریخواه و رقبای دموکرات وارد و هم لابی صهیونیست و نتانیاهو را عصبانی کرد.
در این میان برخی این رویگردانی را نه یک نقطه عطف که بخشی از مسیر مورد نظر ترامپ برای رسیدن به اهداف خود در پرونده ایران ارزیابی میکنند به این معنا که رئیسجمهور آمریکا نه از نیمه مرداد که از همان ابتدای امضای تفاهم و رسیدن به نوعی از دیپلماسی با ایران، هدفی جز زیر پا گذاشتن این تفاهم نداشت. تحلیلی که با توجه به عمق بیاعتمادی تهران به واشنگتن، در میان محافظهکاران ایران طرفداران خود را دارد.
همزمان میتوان شخصیت عجول، منفعتطلب و خودمحور رئیسجمهور آمریکا را در کنار دیگر موضوعات مورد اشاره به عنوان یکی دیگر از دلایل رویگردانی او از مسیرهای آغاز شده بدانیم. نسخهای که او در مواجه با پروندههایی چون ونزوئلا، تعرفههای تجاری، ادعاهای مالیکت بر سرزمینهای دیگر و مواردی از این دست، پیچیده بود، به سرعت به حل و فصل آن پروندهها (حتی در ظاهر) منجر شده و از این رو، رئیسجمهور آمریکا را به چنین رویهای عادت داده بود؛ ایران اما هرگز برای هیچ بیگانهای هدفی سهلالوصول نبوده و بخشی از بنبستی که ترامپ گرفتار آن است، نتیجه همین بیاطلاعی از بنیانهای فکری، ایدوئولوژیک، هویتی، ژئوپلتیک و تاریخی است.
آسیبهای داخلی و فرامرزی رویکرد ترامپ در پرونده ایران
بازگشت به تنظیمات جنگطلبانه از سوی رئیسجمهور آمریکا، گرچه ایرانیان را داغدار هموطنان خود کرده و از نظر اقتصادی شرایط بسیار سختی را بر آنها تحمیل کرده است اما این عبور از دیپلماسی فقط بر ایران فشار نمیآورد. موسسه بروکینگز در ارزیابی از پیامدهای سیاسی این جنگ نوشته این جنگ در میان افکار عمومی آمریکا بهشدت نامحبوب است و به تصویر ریاستجمهوری ترامپ آسیب میرساند؛ این جنگ همچنین خسارت اقتصادی قابلتوجهی از جمله افزایش قیمت انرژی، تورم و هزینههای نظامی به اقتصاد آمریکا وارد کرده و شانس دموکراتها برای دستاورد در انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ را افزایش داده، ضمن آنکه شکاف میان جناحهای «مگا» و غیر «مگا» در حزب جمهوریخواه را نیز آشکار کرده است.
این ارزیابی با دادههای میدانی نیز همخوانی دارد. به گزارش شبکه سیانان، در حالی که میزان نارضایتی عمومی از عملکرد ترامپ در حوزه تورم و گرانی از ۳۳ درصد در اواسط فوریه به ۴۰ درصد افزایش یافته، این افزایش حتی در میان جمهوریخواهان نیز مشهود بوده است. نشریه هیل هم معتقد است با وجود آنکه جمهوریخواهان همچنان علنا از ترامپ حمایت میکنند، این جنگ میتواند تهدیدی جدی برای کاندیداهای آسیبپذیر این حزب در انتخابات میاندورهای نوامبر باشد.
این آسیبهای سیاسی- انتخاباتی اما همه داستان نیست، بخش دیگر آن را ژنرال بازنشسته «بری مککفری» در هزینه راهبردی بلندمدتی میداند که درگیری نظامی با ایران در پی دارد. او در پستی نوشته این جنگ احتمالاً به از دست رفتن دسترسی آمریکا به پانزده پایگاه در خلیج فارس انجامیده و اکنون ایران در موقعیتی قرار دارد که کنترل دسترسی به کشورهای این منطقه را در اختیار دارد، بهطوریکه آمریکا ناچار خواهد بود برای دسترسی تازه با غرب عربستان سعودی، اسرائیل و جنوب اروپا وارد مذاکره شود.
جنگطلبی رئیسجمهور آمریکا و ادعای عبور او از دیپلماسی اما ابعاد فرامرزی هم داشته و تداوم این رویکرد این ابعاد را وسیعتر هم خواهد ساخت. واقعیت غیرقابل انکار پس از ۶ ماه چرخه «درگیری- آتشبس-تفاهم-درگیری» این است که غرب آسیا و جنوب خلیجفارس از این چرخه آسیبهای بسیاری متحمل شدهاند.
مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (اینس) در ارزیابی خود از این جنگ از منظر کشورهای خلیج فارس نوشته این جنگ نهتنها موقعیت راهبردی این کشورها را بهبود نبخشیده بلکه احتمالاً آن را بدتر نیز کرده است؛ چرا که با وجود آسیبهای وارده به ایران، این کشور توانایی خود در تنگه هرمز و همچنین حمله به خطوط لوله و زیرساختهای حیاتی کشورهای خلیج فارس را حفظ کرده و این جنگ محدودیتهای تضمین امنیتی آمریکا را نیز از دید این کشورها آشکارتر کرده است.
الجزیره نیز در گزارشی به مناسبت گذشت شش ماه از این جنگ به تاکید تحلیلگران خود معتقد است که این جنگ نه به فروپاشی حکومت در تهران خواهد انجامید و نه به یک پیروزی قطعی برای واشنگتن بلکه به یک وضعیت فرسایشی طولانی و مدیریت پیامدهای آن ختم خواهد شد. جان سفاکیاناکیس، اقتصاددان ارشد مرکز پژوهشهای خلیج فارس، نیز به این شبکه گفته افزایش قیمت جهانی نفت تا حد زیادی با دشواریهای کشورهای خلیج فارس در صادرات آن همسو بوده است.
این واقعیات گرچه برای بسیاری از کشورهای متحد آمریکا در منطقه گران تمام شده اما آنها را با این تلنگر هم روبرو ساخته است که آیا امنیت موردنظری که در چهل سال گذشته برای داشتن آن هم بخشی از سرزمینهای خود را و هم مقدار زیادی از داراییهای خود را در اختیار آمریکا قرار دادند؛ توانسته این مفهوم را برای آنها ایجاد و تولید کند؟ پاسخ به این پرسش منفی است و از این رو اعراب حاشیه خلیجفارس از همان روزهای نخست هدف قرار گرفتن پایگاههای آمریکا در خاک خود؛ روند باز تعریف امنیت و ایجادکننده آن را در دستور کار قرار دادهاند.
رویکرد واشنگتن محکوم به شکست است
دونالد ترامپ به جنگی اصرار دارد که نه در داخل آمریکا طرفداری دارد، نه منطقه و نه جهان به واسطه فشارهای اقتصادی آن را میخواهد. اما تنها شخصی که از این رویکرد جنگطلبانه ترامپ استقبال و حمایت میکند؛ نخستوزیر رژیم رژیم اسرائیل است اما آیا ترامپ باز هم در تله طراحیهای اسرائیل اسیر خواهد شد؟ آیا بازگشت آمریکا به سیاست «فشار حداکثری» بدون کوچکترین چشمانداز دیپلماتیک؛ میتواند در پرونده ایران نتیجهبخش باشد؟
پاسخ به این پرسشها را تداوم توان نظامی، نهادی و دیپلماتیک تهران در ۶ ماه گذشته نشان میدهد. موسسه خاورمیانه (امایآی) در تحلیل خود از تحولات میدانی این جنگ نوشته، آنچه ناظران را غافلگیر کرد نه خود جنگ بلکه توان ایران برای بستن و حفظ بسته ماندن تنگه هرمز با وجود آسیب سنگین به نیروی دریایی و هواییاش بود؛ نکتهای که به گفته این نهاد، ارزش راهبردی این آبراه را که نزدیک به بیست درصد از عرضه جهانی نفت از آن عبور میکند، برجستهتر کرده است.
نشریه «Small Wars Journal» در تحلیلی مفصل از زاویه دیگری به صحنه پیش روی آمریکا نگاه و ادعا کرده که بسیاری از تحلیلگران، رفتار ایران را در قالب بازیگری عقلانی در پی بقای حکومت و بازدارندگی تعبیر میکنند و رفتار انقلابی آن را تنها ابزاری برای مشروعیتبخشی میدانند اما ایدئولوژی در نظام ایران فقط یک لایه گفتمانی نیست بلکه در معماری نهادی این کشور از احکام قانون اساسی تا شبکه نیروهای منطقهای تنیده شده و این شبکه، صرفنظر از هر توافق هستهای، به حیات خود ادامه خواهد داد.
در چنین شرایطی، رها کردن کامل مسیر دیپلماتیک، هم در گفتار و هم در میدان عملیات از سوی رئیسجمهور آمریکا، تکرار همان راه رفته در اسفندماه ۱۴۰۴ است، راهی بینتیجه و پرهزینه که منجر به شکل گیری شرایط فرسایشی در منطقه و جهان شده و نه فقط منطقه غرب آسیا بلکه همه نظام بینالملل از جمله خود آمریکا را تحت تاثیر قرار خواهد داد.


