به گزارش نبض وطن، در این مقاله که با عنوان «پویش باور در برابر علم، رمزگشایی از اسطورههای ریاضی و هوش مصنوعی» در تازهترین شماره نشریه «نامه علوم پایه» فرهنگستان علوم منتشر شده، آمده است که باورها صرفاً مجموعهای از اعتقادات فردی نیستند، بلکه میتوانند در شکلگیری چارچوبهای فکری و مکاتب علمی نقش داشته باشند. بر اساس این دیدگاه، تجربه، شهود، فرهنگ، تاریخ و ساختارهای اجتماعی در کنار اصول منطقی و نظری، در شکلگیری مسیرهای مختلف علمی مؤثر هستند.
نویسنده با اشاره به تاریخ ریاضیات، تفاوت مسیر رشد ریاضیات در تمدنهای مختلف را نمونهای از تأثیر زمینههای فرهنگی و فکری بر فعالیت علمی دانسته و بر این نکته تأکید کرده که ریاضیات را نمیتوان صرفاً مجموعهای از قواعد انتزاعی و جدا از جامعه و تاریخ تلقی کرد.
در بخش دیگری از مقاله، با استناد به دیدگاه ریاضیدانانی همچون «روبن هرش»، چهار باور اسطورهای درباره ریاضیات مورد توجه قرار گرفته است؛ از جمله این تصور که حقایق ریاضی مستقل از انسان وجود دارند، ریاضیات عینیتی جدا از فرهنگ و جامعه دارد، این دانش از سایر فعالیتهای انسانی و شرایط تاریخی مستقل است و مفاهیم ریاضی ماهیتی همیشگی و تغییرناپذیر دارند.
بر اساس این مقاله، چنین برداشتهایی میتوانند مانع درک کامل فرآیند شکلگیری و تحول دانش ریاضی شوند؛ زیرا ریاضیات در بستری تاریخی، فرهنگی و اجتماعی شکل میگیرد و فعالیت ریاضی نیز مانند سایر فعالیتهای انسانی تحت تأثیر تجربه، انگیزه، شهود و ساختارهای فکری قرار دارد.
رکنی لموکی در اینجا تأکید میکند که اسطوره الزاماً به معنای خرافه نیست و میتواند به عنوان مجموعهای از باورهای آشکار و پنهان، بر نحوه شکلگیری و توسعه یک مکتب فکری اثر بگذارد. از این منظر، بررسی پیشفرضهای پنهان در فعالیتهای علمی میتواند به شناخت بهتر مسیر تحول علم و ریاضیات کمک کند.
هوش مصنوعی و برداشتهای اسطورهای
بخش مهمی از مقاله به بررسی برداشتهای رایج درباره هوش مصنوعی اختصاص دارد. نویسنده میان هوش مصنوعی کنونی و مفهوم «هوش مصنوعی کاملاً هوشمند» تفاوت قائل شده و معتقد است سامانههای فعلی، از جمله مدلهای زبانی بزرگ، عمدتاً بر پردازش دادهها، شناسایی الگوها، روشهای آماری، یادگیری ماشین و دادهکاوی استوار هستند.
بر مبنای این مقاله، هوش مصنوعی فعلی را میتوان نوعی تحقق اولیه از هوشمندی دانست، اما هنوز نمیتوان آن را معادل هوش انسانی یا یک هوش کاملاً مستقل تلقی کرد. سامانههای کنونی در بسیاری از زمینهها عملکرد قابل توجهی دارند، اما برخورداری از تجربه ذهنی، احساس، خودآگاهی و توانایی تصمیمگیری مستقل از انسان، همچنان از موضوعات مورد بحث در این حوزه است.
مقاله در ادامه به دیدگاههای مطرح درباره خطرات احتمالی هوش مصنوعی نیز اشاره میکند. بر اساس این بحث، بخشی از نگرانیهای مربوط به آینده هوش مصنوعی به چگونگی استفاده انسان از این فناوری بازمیگردد؛ از جمله امکان بهرهگیری از آن در حملات سایبری، خرابکاری، دستکاری اطلاعات و سایر فعالیتهای آسیبزا. بنابراین، نویسنده بر اهمیت توجه به نقش عامل انسانی در ارزیابی پیامدهای هوش مصنوعی تأکید دارد.
در عین حال، مقاله میان توانایی تقلید رفتارهای انسانی و داشتن تجربه و احساس واقعی تمایز قائل میشود. بر این اساس، یک سامانه هوش مصنوعی ممکن است بتواند احساسات انسان را تحلیل یا پاسخهای عاطفی را تقلید کند، اما این امر الزاماً به معنای تجربه واقعی احساسات توسط ماشین نیست.
ضرورت بازنگری در تعریف هوشمندی
یکی دیگر از محورهای مقاله، نقد این دیدگاه است که هوشمندی را صرفاً بر اساس معیارهای انسانی و ساختار مغز انسان تعریف کنیم. نویسنده با اشاره به نمونههایی از رفتار هوشمندانه در جانوران، گیاهان و دیگر موجودات زنده، بر تنوع شیوههای تحقق هوشمندی تأکید میکند.
در این نگاه، داشتن ساختار عصبی یا مغز انسانی تنها راه تحقق هوشمندی نیست. موجودات مختلف میتوانند متناسب با ساختار و نیازهای خود، شیوههای متفاوتی برای دریافت اطلاعات از محیط، پردازش آنها، سازگاری و ادامه حیات داشته باشند.
مقاله به سازوکارهای ارتباطی و واکنش گیاهان به محیط نیز اشاره کرده و آنها را نمونهای از شکلهای متفاوت سازگاری و پردازش اطلاعات میداند. از این منظر، مطالعه هوشمندی در طبیعت میتواند به ارائه تعریفی گستردهتر از هوش و در نتیجه درک بهتر مسیرهای احتمالی توسعه هوش مصنوعی کمک کند.
هوش مصنوعی قوی؛ فاصله میان واقعیت و تصور
در بخش پایانی مقاله، میان «هوشمندی ضعیف» و «هوشمندی قوی» تفاوت گذاشته شده است. هوشمندی ضعیف به تواناییهایی اشاره دارد که مدلهای فعلی هوش مصنوعی در برخی حوزهها به سطح بالایی از آن دست یافتهاند، در حالی که رسیدن به هوشمندی قوی، نیازمند درک عمیقتری از مفاهیمی همچون تجربه، احساس، شهود و زندگی است.
رکنی لموکی، دو مانع اساسی را در مسیر تحقق هوشمندی قوی مطرح میکند: نخست، محدودیتهای محاسباتی موجود و دوم، نبود یک نظریه جامع درباره ذهن انسان که بتواند فرآیندهای ذهنی را به شکلی دقیق تعریف و در قالب الگوریتمهای قابل پیادهسازی بازسازی کند.
بر اساس جمعبندی مقاله، سامانههای هوش مصنوعی کنونی حاصل ترکیب رویکردهای مختلفی همچون روشهای آماری، یادگیری ماشین و دادهکاوی هستند و هر یک از این رویکردها در کنار نقاط قوت، محدودیتهای خاص خود را دارند. بنابراین، برای عبور از سطح فعلی هوش مصنوعی و دستیابی به سطوح عمیقتر هوشمندی، نیاز به مبانی نظری و علمی گستردهتری وجود دارد.
در نهایت، مقاله ضمن یادآوری اهمیت شناخت رابطه میان باور، علم و ریاضیات و تأثیر آن بر برداشت انسان از فناوریهای نوین، شناخت اسطورهها و باورهای پنهان در حوزه ریاضیات و هوش مصنوعی را زمینهای برای درک دقیقتر مسیر تحول این علوم میداند.
اصل مقاله در این لینک قابل دسترسی است.

