جامعهای سنتیپایه که طی یک دهه همهچیزش وابسته به فناوری نوین شبکه جهانگستر- اینترنت شده است چگونه میتواند در زمان اختلال یا قطع شدنش، همچون افراد معتاد به سراسیمگی و سردرگمی دچار نشود. چند سالی است که اینترنت، جامعه را بر امواج خود سوار کرده و مرکب خود را به هر سو و جانبی حرکت داده و جامعه را بر هر سمت و سویی که خواسته، کشانده است.
مردم امور زندگی خود را به جریانات اینترنت وابسته ساختهاند و مفهوم ارتباطات راه دور بر حوزه کار و آموزش و خرید و طیف وسیعی از نیازهای زندگی استیلا یافته و تامین مایحتاج زندگی، خورد و خوراک و حتی رفت و آمد آنها نیز به استفاده از بایتهای اینترنت و تسهیلگری آن گره خورده است. بسیاری از مشاغل و کسب و کارها بر اساس تارهای در هم تنیده این شبکه شکل گرفتهاند و اختلال در تار و پود آن یعنی تخته شدن کاسبی مردم و اختلال در امور زندگی نانآوران. مردمی که اخبار روزانه خود را از رسانههای سنتی رادیو و تلویزیون و روزنامه دریافت میکردند در روندی تدریجی تحت تاثیر حاکمیت گسترده شبکههای مجازی قرار گرفتند و منبع اصلی اطلاعات و حتی گذران اوقات آنان توسط این شبکههای مجازی تامین میشود.
عده زیادی از مردان و زنان پا به سن گذاشته و بازنشسته عادت کردهاند خود را در گروههای اجتماعی مجازی متعدد سرگرم کنند و از چند و چون رویدادهای خانواده، طایفه و جامعه باخبر شوند. جامعه وابسته به اینترنت اگر هم معتاد اینترنت نباشد- که اکثریت اعضایش هستند- حیات روزانهاش با استفاده از بایتهای جهانگستر رونق میگیرد و کشیدن یکباره سیم آن از منبع باعث ایجاد شوکی دردآور و فلجکننده شده که بیشتر امور زندگی را با اختلال مواجه میسازد.
استفاده همهگستر از این شبکه جهانگستر همچون سوء مصرف مواد، جامعه را به معتادان بایتهای نامرئی تبدیل کرده بهطوری که برای رفتن در یک مسیر و رسیدن به یک هدف هم اقتدا به فناوریهای اینترنتی کارساز و مشکلگشاست. در قطعی و اختلال اینترنت، مبادله اطلاعات و زنجیره عرضه و تقاضای وبپایه پاره میشود و در این گسیختگی و انفصال، ضربان زندگی اجتماعی به بینظمی دچار شده و جامعه سرگردان و بلاتکلیف آرزو میکند که ایکاش به عادت کردنها، عادت نکرده بود.
با وجود بستری ناپایدار با پهنای باند و سرعتی خارج از استانداردهای جهانی ما عادت کردهایم کنجکاوی خود را با استفاده از اینترنت پاسخ دهیم. اگر شعری را فراموش کردهایم یا معنی واژهای را نمیدانیم یا دنبال اطلاعاتی میگردیم به جای رجوع سنتی به دایرهالمعارفها و فرهنگ واژگان کتابخانهها، عادت کردهایم قلاب جستوجو به دستگیریم و چون ماهیگیری ماهی اطلاعات خود را از دریای جهانگستر صید کنیم. در مسافرت یا شهر خودمان اگر دنبال آدرسی میگردیم، عادت کردهایم نقطه مقصد را به برنامه مسیریاب گوشی تلفن همراه بدهیم و با راهنمایی او به مقصد برسیم. ما عادت کردهایم پژوهشها، جستوجوها، مقایسه قیمتها، پیدا کردن کالاها و خدمات مورد نیاز، احوالپرسی از دوستان و آشنایان و … را با توسل به اینترنت انجام دهیم.
حتی عادت کردهایم در دلزدگی از برنامههای نمایشی مجانی (که البته هر ثانیه از آن هزاران تومان برای ما هزینه داشته است) عطای رسانه ملی را به لقایش ببخشیم و با خریدن اشتراک، فیلمهای مورد نظرمان را در بستر شبکههای خانگی اینترنتی تماشا کنیم. ما عادت کردهایم موقع سفر وضعیت هوای مقصد در روزهای آینده را بسنجیم و بعد اقدام کنیم.
جامعه کنونی، جامعه اهلی شده بایتهای اینترنتی هست که اکثر اموراتش به وجود آن وابسته شده است و در زمان اختلال و قطعی آن، عادتهایش مختل شده و با آشفتگی و بلاتکلیفی مواجه میشود و در چنین شرایط بیقراری افراد مانند محتاجان بستههای معیشتی یا بستههای مواد مخدر، به بستههای اینترنتی و حجمی از داده نیازمند میشوند.
در چنین اوضاعی ما محتاجان و معتادان بایتهای نامرئی در زمان اختلال آن به خفگی دچار میشویم و در زمان بیچارگی برای پاسخ به عادتها به یاد شعر فریدون مشیری میافتیم: «مشت میکوبم بر در، پنجه میسایم بر پنجرهها، من دچار خفقانم خفقان، من به تنگ آمدهام از همهچیز، بگذارید هواری بزنم…».
و وقتی نمیتوانیم هوار بزنیم و اگر هم بزنیم این هوار زدن فایدهای نخواهد داشت، مجبوریم در گوشهای کز کنیم و بنیانگذاران امریکایی این شبکه اعتیادآور در سال ۱۹۶۹ را محکوم کنیم که باعث شدند عادت زشت استفاده از این فناوری در ما نهادینه شود. بعد از یک محکومیت دلچسب، شاید نوشیدن یک لیوان چای و نبات پر مزه بتواند ما را به عنوان یک نفر در کمپ هشتاد میلیونی ترک اعتیاد اینترنت آرام کند.
