به گزارش نبض وطن، اصفهان، شهری که ۱۹۶ رشته صنایع دستی آن ثبت جهانی شده و یک سوم کل صنایع دستی جهان را در خود جای داده است فقط یک شهر با جلوههای بصری زیبا و فاخر نیست بلکه شیوهای از زیستن هنرمندانه است که در آن رنگ و نقش نه بر دیوار که در رگهای تاریخ جریان دارد؛ از درخشش آبی مینا بر مس تا ظرافت قلمزنی و خاتم و تار و پود زری بافی همه قرنهاست که زبان گویای فرهنگ ایرانی و اصفهانی بوده است.
صنایع دستی که فقط یک کالا نیست بلکه روایتگر حافظه جمعی ملتی است که زیبایی را با رنج، صبر و مهارت آفریدهاند.
وقتی از گذر تاریخی منتهی به میدان نقش جهان عبور میکنم از برق هنرهای فلزی و طنین چکش قلمزنان لذت میبرم، انگار که همه چیز حکایت از پیوندی دیرینه میان زندگی مردم و هنر دارد که قرنها با دستهای توانای هنرمندانش شناخته شده است.
هر حجره بازار که مزین به تصاویر خانوادگی است، روایت سالها تجربه، صبر و انتقال دانش از نسلی به نسل دیگر است، با این حال پشت این ویترینهای پرنور و نقشهای چشمنواز، واقعیتی کمتر دیده میشود؛ واقعیتی از کارگاههایی که چراغشان کمسو شده، دستانی که از فرط فشار معیشت لرزان است و هنری که میان عشق و نان، گرفتار مانده است.
هنرمندان صنایع دستی اصفهان همچنان با چالشهای عمیق اقتصادی و ساختاری در حوزه هنرهای سنتی مواجه هستند. اگر رهگذر دالانهای پرپیچ و خم بازار صنایعدستی میدان نقش جهان باشی، ۲ تصویر متضاد را همزمان می ببینی؛ جلوهای مسحورکننده از زیبایی که میدانم از آن لذت میبری ولی اگر وارد حجرهها شوی، همزمان زمزمههایی از نگرانی هنرمندانش میشنوی، هنرمندانی که روزگاری هنرشان مایه مباهات ملی بود و امروز از گرانی مواد اولیه، بازارهای راکد، صادرات دشوار و حمایتهای ناپایدار سخن میگویند.
برای بسیاری از آنان، ادامه کار بیش از آنکه یک فعالیت اقتصادی باشد، نوعی مقاومت فرهنگی است و روایت فعالان این حوزه نشان میدهد صنایعدستی اصفهان با بحرانی چندلایه روبهروست، برخی از نفوذ واسطهها و سوداگرانی میگویند که سهم اصلی سود را میبرند و هنرمند را در حاشیه میگذارند و عدهای از تولید آثار بیکیفیت و تقلبی گلایه دارند که اعتبار هنر اصیل را خدشهدار کرده است، گروهی دیگر، ریشه مشکل را نه در «مافیا»، بلکه در ضعف ساختارهای صادراتی، موانع بانکی، نبود بازاریابی حرفهای و کمبود سیاستگذاری منسجم میدانند.
شاید حقیقت، ترکیبی از همه اینها باشد اما آنچه مسلم است، زنجیره تولید تا بازار دچار گسست شده است، هنرمند اثری را خلق میکند اما وقتی به بازار جهانی وصل نیست، علاوه بر تولید، دغدغه فروش دارد و فروشنده هم که بی توجه به هویت هنری فعال است و نتیجه این فرایند تولید تا فروش، چرخهای است که در آن هنر تضعیف و انگیزهها فرسوده میشود.
در این میان، مساله فقط نه اقتصاد بلکه هویت است. صنایعدستی بر پایه رابطه استاد و شاگرد زنده مانده و راز ماندگاریاش انتقال سینهبهسینه مهارتهاست؛ وقتی کارگاهها تعطیل میشوند، فقط یک شغل از بین نمیرود؛ یک مسیر انتقال دانش قطع میشود و هر رشتهای که از چرخه تولید خارج شود، بازگرداندنش گاه ناممکن است.
با این توصیف نسل جوان نیز با واقعگرایی بیشتری به آینده مینگرد. جوانی که میبیند سالها مهارتآموزی به معیشت پایدار نمیانجامد، کمتر به سمت هنرهای سنتی میرود، اینجاست که خطر اصلی شکل میگیرد و پیر شدن بدنه صنایعدستی و کمرنگ شدن خون تازه در رگهای آن زنگ خطری برای بقای این میراث اصفهان به صدا درمیآورد.
با اینکه ظرفیتهای این حوزه انکارناپذیر است، تنوع کمنظیر رشتهها، پیشینه تاریخی، مهارت هنرمندان و شهرت جهانی اصفهان، سرمایهای است که بسیاری از کشورها آرزوی آن را دارند و جهان امروز بیش از هر زمان دیگری به دنبال تجربههای اصیل و محصولات هویتمند است؛ اما این ظرفیت زمانی به ثروت فرهنگی و اقتصادی تبدیل میشود که نگاه به صنایعدستی از یادگار گذشته به صنعت خلاق آینده تغییر کند.
باید گفت اقتصاد امروز هنر، فقط به مهارت دست وابسته نیست؛ برندسازی، بستهبندی، روایتسازی، فروش دیجیتال، دیپلماسی فرهنگی و از همه مهمتر اتصال به بازارهای جهانی نیاز امروز این حرفه است، هنرمندی که تمام انرژیاش صرف تولید میشود، بهتنهایی نمیتواند بار بازاریابی جهانی را نیز به دوش بکشد و اینجاست که نقش سیاستگذاری، تسهیلگری و حضور حرفهای بازرگانان معنا پیدا میکند.
صنایعدستی میتواند موتور محرک گردشگری و اشتغال باشد، تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد که هنرهای بومی درصورت عرضه صحیح، ارزش افزودهای چند برابر ایجاد میکنند با این حال در ایران هنوز میان ظرفیت و بهرهبرداری واقعی فاصله زیاد است و وقتی صادرات یک استان با این جایگاه جهانی، رقمی اندک را نشان میدهد، یعنی ظرفیتهای بزرگ هنوز بالفعل نشدهاند.
بیمه پایدار هنرمندان، تسهیل صادرات، کاهش بروکراسی، حمایتهای مالیاتی، ایجاد پایانههای تخصصی صادرات، فروش آنلاین بینالمللی، حراجهای حرفهای آثار فاخر و پیوند صنایعدستی با فناوریهای نو، نه گزینههای لوکس که ضرورت بقای هنر و فرهنگ هستند.
هنر حتی اگر زیبا باشد، بدون بازار دوام نمیآورد.
اما این روزها، امید در بازار تاریخی نقش جهان اصفهان هنوز زنده است. کارگاههایی با وجود همه دشواریها فعال هستند و استادانی که همچنان شاگرد میپذیرند و هنرمندانی که به جای تسلیم به نوآوری روی آوردهاند.
پای درد و دل هنرمندان پیشکسوت اصفهانی که بنشینی، متوجه میشوی که تجربه نشان داده صنایعدستی هم مانند استخوانی که اگر درست مراقبت شود، دوباره استحکام مییابد، توان ترمیم دارد اما آنچه امروز بیش از هر چیز نیاز است، نگاه ملی و فرابخشی به آن است.
این حوزه فقط مسوولیت یک دستگاه یا یک وزارتخانه نیست، بلکه به پیوندی با اقتصاد، فرهنگ، گردشگری، آموزش و حتی دیپلماسی نیاز دارد.
صنایعدستی میتواند روایتگر زیبایی از روح لطیف ایران در جهان باشد؛ روایتی که نه سیاسی است و نه پرتنش، بلکه از جنس زیبایی و فرهنگ است.
اصفهان قرنها با هنر زنده بوده است و اگر این هنرها بیجان شوند، بخشی از هویت شهر نیز رنگ میبازد. صنایعدستی ممکن است آهسته و بیصدا از دست برود؛ نه با یک بحران ناگهانی، بلکه با فرسایش تدریجی و بیتوجهی.
شاید وقت آن رسیده باشد که صنایعدستی را نه در قاب نوستالژی، بلکه در متن توسعه ببینیم، هنری که قرنها دوام آورده، شایسته برنامهای برای آیندگان است و اگر امروز برای آن تصمیم نگیریم، فردا شاید فقط از پشت ویترین موزهها به تماشای آن بنشینیم و آن روز، دیگر صدای چکش قلمزن و برق مینا، نه روایت زندگی بلکه روایتگر حسرت خواهد بود.
با وجود این تهدیدها، صنایع دستی اصفهان فرصتی بزرگ اقتصادی و فرهنگی است که اگر به درستی حمایت و مدیریت شود، میتواند موتور محرک اقتصاد گردشگری و اشتغال پایدار استان باشد.
حالا بیش از هر زمان دیگری، نگاه سیاستگذارانه و حمایت ساختاری از این گنجینه ملی ضروری است تا این هنر فاخر نه تنها حفظ شود، بلکه در بازارهای جهانی بدرخشد و ارزآوری کند.







