به گزارش خبرنگار نبض وطن، کودکی که پیش از این، زنگ مدرسه برایش مرز روشنی بود میان تمرکز و رهایی، حالا در یکپارچگیِ بیمرزِ صفحهنمایش، گم شده است و این، دقیقاً همان جایی است که باید ایستاد و پرسید: اوقات فراغتِ این نسلِ محصور در پیکسلها، چه سرنوشتی پیدا کرده است؟
آموزش آنلاین، اگرچه پاسخی ضروری به تغییرات جهان بود، اما بیمقدمه، خانه را به کلاس درس و اتاق خواب را به آزمایشگاهِ تحملِ تنهایی تبدیل کرد. در این میان، آنچه بیش از همه مغفول ماند، نه محتوای درسی و نه کیفیت اینترنت، که نفسکشیدنِ بیقرار کودکان بود. اوقات فراغت، دیگر به معنای فراغت از تکلیف و برنامهی اجباری نیست؛ به معنای فراغت از «خیرهشدن به صفحه» هم هست. اما در دوران آموزش مجازی، این دو از هم جدا نشدند.
انجمن روانشناسی آمریکا (APA) در پژوهشهای خود نشان داده که افزایش زمان مواجهه با صفحهنمایش، به طور مستقیم با بروز مشکلات هیجانی و رفتاری در کودکان ارتباط دارد؛ مشکلاتی درونیشونده مانند اضطراب و افسردگی و مشکلاتی برونریز مانند پرخاشگری و بیشفعالی. جالب آنجاست که این رابطهی دوسویه است: افزایش زمان صفحهنمایش مشکلات روانی را تشدید میکند و خودِ این مشکلات، کودک را بیشتر به سمت صفحهنمایش سوق میدهد. کودکِ خسته از کلاس مجازی، برای رهایی از خستگی، سراغ همان دستگاه میرود و چرخهای معیوب شکل میگیرد که در آن «فراغت» هم به مصرف دیجیتال بدل میشود.
دکتر جاناتان هایت، روانشناس اجتماعی و نویسندهی کتاب «نسل مضطرب»، از «بازسیمازی بزرگ کودکی» سخن میگوید؛ فرآیندی که در آن، تعاملات رو در رو و بازیهای بیساختار، جای خود را به ساعاتِ بیشمارِ آنلایندادن دادهاند. این بازسیمازی، بهویژه برای نسلی که آموزش را تماماً در بستر مجازی تجربه میکند، خطری مضاعف است. کودکی که هرگز «زنگ تفریح» واقعی را با گوشت و پوست خود حس نکرده، هرگز یاد نگرفته که با «بیکاریِ سازنده» چه کند.
سازمان جهانی بهداشت (WHO) نیز برای کودکان بالای شش سال، حداکثر دو ساعت زمان صفحهنمایشِ تفریحی در روز را توصیه میکند. اما کودکی که تمام برنامهی آموزشی و سپس بخش بزرگی از سرگرمیاش را پشت همین صفحه میگذراند، بهسادگی از این مرز عبور میکند. پژوهشهای روانشناختی نشان میدهد که کودکان امروز نه تنها بیش از حد مینشینند و کمتحرکاند، بلکه «ماهیچهی خلاقیت» خود را به دلیل نبودِ «زمانِ خالیِ واقعی» از دست میدهند. روانشناسانی مانند سندی مان معتقدند که «بیحوصلگی» میتواند موتور خلاقیت باشد؛ زیرا ذهن در نبودِ تحریکِ بیرونی، ناچار به کشف مسیرهای تازه میشود. اما وقتی هر لحظهی خالی با محتوای دیجیتال پر میشود، این موتور هرگز روشن نمیشود.
در شرایطی که مدرسه به خانه آمده، مسئولیتِ بازتعریفِ فراغت، بیش از هر زمان دیگری بر دوش خانوادههاست. کارشناسان آموزشی تأکید دارند که مدیریت هدفمند اوقات فراغت، میتواند به کاهش تنشهای روانی و تقویت مهارتهای فردی منجر شود. اما این مدیریت، به معنای پرکردنِ تمامِ ساعات با برنامههای فشرده نیست. برعکس، روانشناسان بالینی هشدار میدهند که «پر کردنِ تمام اوقات فراغت دانشآموزان با کلاسهای فشردهی آموزشی میتواند آسیبزا باشد».
پس راهکار چیست؟ ایجاد «منطقهی حائل» میان زمانِ آموزشی و زمانِ فراغت؛ مرزی فیزیکی و نمادین که به کودک بگوید: «کلاس تمام شد». تشویق به بازیهای بیساختار، نقاشی، گلکاری، آشپزی ساده، یا حتی «هیچکاریِ» واقعی. همانطور که دکتر کالی آرمزامارسکی، روانشناس کودک در دانشگاه براون، اشاره میکند، والدین و مربیان باید به کودکان کمک کنند تا تعادل را در زندگی خود تجربه کنند و «بیحوصلگی» را نه بهعنوان تهدید، که بهمثابه فرصتی برای ذهنآگاهی و کشف خود ببینند.
آموزش مجازی، شاید دیگر یک انتخاب نباشد؛ اما کیفیتِ اوقات فراغت، همچنان انتخابی است که میتواند آیندهی روانیِ این نسل را رقم بزند. کودکی که فراغت را درک کند، مستقلتر میاندیشد، خلاقتر مسئله را حل میکند و در مواجهه با فشارهای تحصیلی، تابآورتر است. پس بیایید از همین امروز، صفحهنمایش را نه دشمن، که ابزاری بدانیم و مرزهایش را با «زندگیِ واقعی» برای کودکانمان پررنگ کنیم.
فراغتِ واقعی، فرصتی دوباره برای نفسکشیدنِ یک کودک است هیچ صفحهای نمیتواند جای آن را پر کند.
