به گزارش نبض غ، رسانهها در جهان امروز بیش از هر زمان دیگری با یکدیگر رقابت میکنند؛ رقابتی که دیگر بر سر تعداد فرستندهها، گستره پوشش یا حتی سرعت انتشار خبر نیست، بلکه بر سر اعتماد است. در عصر شبکههای اجتماعی، جایی که هر شهروند میتواند تنها با چند لمس روی تلفن همراه خود به دهها روایت از یک رویداد دسترسی پیدا کند، سرمایه اصلی هر رسانه، اعتمادی است که مخاطب به روایت آن دارد.
انتشار نسخهای متفاوت از سخنان رئیسجمهور در مراسم روز ملی صنعت، معدن و تجارت از صدا و سیما، بار دیگر توجه افکار عمومی را به یکی از قدیمیترین چالشهای رسانه ملی، یعنی مرز میان ویرایش خبری، تقطیع و حفظ امانت در انتقال اطلاعات، جلب کرد.
ماجرا از مراسمی آغاز شد که در آن مسعود پزشکیان درباره مسائل اقتصادی، تولید، صنعت، سیاست خارجی و روند تصمیمگیری در کشور سخن گفت و نسخه کامل سخنان رئیسجمهور نیز در پایگاه اطلاعرسانی ریاستجمهوری و بسیاری از رسانهها و شبکههای اجتماعی منتشر شد. اما نسخهای که از صداوسیما روی آنتن رفت، همه بخشهای این سخنان را در بر نداشت.
حاشیهای مهمتر از متن
همین تفاوت کافی بود تا اصل سخنرانی به حاشیه برود و تفاوت روایتها به متن خبر تبدیل شود. در مدت کوتاهی، کاربران فضای مجازی دو نسخه را با یکدیگر مقایسه کردند و پرسشهایی درباره چرایی حذف بخشی از سخنان رئیسجمهور مطرح شد؛ پرسشهایی که دامنه آن به رسانهها و سپس به مسئولان دولتی نیز کشیده شد.
فاطمه مهاجرانی سخنگوی دولت این گونه اقدامات را در راستای تخریب اتحاد مقدس تعبیر کرد و گفت: هر آنچه انسجام ملی را تضعیف کند، ناخواسته در مسیر خواست کسانی قرار میگیرد که از شکاف و دوقطبی در جامعه ایران سود میبرند. رسانه ملی، همانگونه که از نامش پیداست متعلق به تمام مردم ایران است و انتظار میرود تریبون تمام ارکان رسمی نظام باشد.
در ادامه یوسف پزشکیان در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: چه کسی در صداوسیما تشخیص میدهد کدام بخش از سخنان روسای قوا نباید پخش شود؟
محمد گلزاری، دبیر شورای اطلاعرسانی دولت هم با انتقاد از این اقدام، تاکید کرد تلاش برای ایجاد مارپیچ سکوت در عصر گردش آزاد اطلاعات محکوم به شکست است.
همچنین علی احمدنیا، رئیس امور اطلاعرسانی دولت این پرسش را مطرح کرد که رسانهای که حتی سخنان رئیسجمهور را به صورت کامل بازتاب نمیدهد، چگونه میتواند مدعی انعکاس دیدگاه همه سلایق جامعه باشد.
صرفنظر از مواضع دولت، این رخداد بار دیگر بحثی قدیمی را زنده کرد؛ اینکه رسانه ملی تا چه اندازه باید در بازنشر سخنان مسئولان به اصل امانتداری پایبند باشد و مرز میان ویرایش حرفهای و حذف گزینشی دقیقا کجاست؟
ویرایش یا سانسور؛ مسئله این است
این پرسش البته محدود به ایران نیست. در همه دنیا رسانهها ناگزیرند به دلیل محدودیت زمان، بخشی از سخنان مسئولان را خلاصه یا ویرایش کنند. اما تفاوت زمانی ایجاد میشود که ویرایش، معنا یا پیام اصلی سخنان را تحت تاثیر قرار دهد یا این تصور را در افکار عمومی ایجاد کند که بخشی از روایت عمدا حذف شده است. در چنین شرایطی، موضوع اصلی دیگر محتوای سخنرانی نیست، بلکه اعتماد مخاطب به رسانه است.
تحول فناوری این مسئله را حتی پیچیدهتر از گذشته کرده است. دو دهه قبل، اگر بخشی از یک سخنرانی از تلویزیون پخش نمیشد، احتمال زیادی وجود داشت که بسیاری از مردم هرگز آن را نبینند اما امروز تقریبا هیچ سخنرانی رسمی تنها از یک مسیر منتشر نمیشود. همزمان با پخش تلویزیونی، نسخه کامل آن در سایتهای خبری، شبکههای اجتماعی، کانالهای پیامرسان و صفحات شخصی مسئولان منتشر میشود. به همین دلیل، کوچکترین تفاوت میان روایتها در مدت کوتاهی خودنمایی میکند.
در گذشته، حذف بخشی از یک سخنرانی ممکن بود به کاهش دیده شدن آن بخش منجر شود، اما امروز نتیجه میتواند معکوس باشد زیرا کاربران ابتدا تفاوت دو نسخه را کشف میکنند و سپس همان بخش حذفشده را با سرعتی چند برابر بازنشر میدهند. به این ترتیب، آنچه قرار بود کمتر دیده شود، گاه به پربازدیدترین بخش ماجرا تبدیل میشود. چیزی که به آن خبر شدن حذف میگویند.
صدا و سیما برخلاف رسانههای خصوصی، با بودجه عمومی اداره میشود و به همین دلیل انتظار میرود نسبت به همه جریانهای رسمی کشور، رویکردی مبتنی بر بیطرفی حرفهای، شفافیت و امانتداری داشته باشد. هر اقدامی که این تصور را ایجاد کند که رسانه ملی در بازتاب کامل دیدگاههای رسمی کشور یکسان عمل نمیکند، میتواند بر سرمایه اجتماعی آن اثر بگذارد.
کاهش اعتماد عمومی به رسانههای رسمی، موضوع تازهای نیست. سهم شبکههای اجتماعی، رسانههای آنلاین و پیامرسانها در دریافت اخبار افزایش یافته و مخاطبان بیش از گذشته اخبار را از چند منبع مختلف دنبال میکنند. در چنین شرایطی، حفظ مرجعیت خبری برای هر رسانهای دشوارتر از گذشته است و کوچکترین خطا در مدیریت روایت، میتواند به کاهش بیشتر اعتماد عمومی منجر شود.
اعتماد؛ سرمایهای که با بودجه ساخته نمیشود
اگر مهمترین دارایی یک بانک، سرمایه مالی آن باشد و مهمترین دارایی یک کارخانه، تجهیزات و خطوط تولیدش، مهمترین سرمایه یک رسانه، اعتماد مخاطب است.
رسانهای که مخاطب به آن اعتماد دارد، حتی اگر در انتشار خبر چند دقیقه دیرتر از رقبا عمل کند، همچنان مرجع باقی میماند اما رسانهای که مخاطب نسبت به کامل بودن روایت آن تردید داشته باشد، حتی با برخورداری از گستردهترین امکانات فنی و انحصاریترین بسترهای پخش نیز به تدریج جایگاه خود را از دست میدهد. این همان سرمایه نمادین رسانه است.
سرمایهای که نه با بودجه دولتی به دست میآید، نه با افزایش تعداد شبکهها و نه با توسعه تجهیزات فنی. این سرمایه تنها زمانی شکل میگیرد که مخاطب باور داشته باشد رسانه، واقعیت را بدون دستکاری و با رعایت امانت حرفهای در اختیار او قرار میدهد.
برای صداوسیما، این موضوع اهمیت مضاعف دارد. این سازمان یک رسانه خصوصی یا وابسته به یک جریان سیاسی نیست؛ رسانهای است که براساس قانون، عنوان رسانه ملی را یدک میکشد و از بودجه عمومی کشور استفاده میکند و همین جایگاه، انتظار عمومی از آن را افزایش میدهد.
بنابراین مردم انتظار دارند رسانه ملی، محل انعکاس دیدگاههای مختلف در چارچوب قانون باشد و هنگام بازتاب سخنان مسئولان عالی کشور، روایت کامل و دقیق را در اختیار مخاطب قرار دهد.
سنجش میزان پایبندی رسانه ملی به اصول حرفهای
از همین رو، ماجرای تقطیع سخنان رئیسجمهور صرفا یک اختلاف رسانهای نیست بلکه آزمونی برای سنجش میزان پایبندی رسانه ملی به اصول حرفهای روزنامهنگاری است. حتی اگر فرض شود که حذف بخشی از سخنان با ملاحظات تحریریهای یا محدودیت زمانی انجام شده باشد، باز هم این پرسش باقی میماند که چرا نتیجه نهایی به گونهای بوده که شائبه حذف گزینشی را در افکار عمومی ایجاد کرده است.
در سالهای اخیر، صداوسیما بارها با انتقادهایی از این دست روبهرو شده است. از نحوه پوشش برخی رخدادهای اجتماعی و سیاسی گرفته تا شیوه دعوت از مهمانان یا بازتاب دیدگاههای مختلف، همواره گروهی از کارشناسان رسانه نسبت به کاهش تنوع دیدگاهها و افزایش نگاه یکسویه هشدار دادهاند. فارغ از درستی یا نادرستی این انتقادها، تکرار آنها نشان میدهد که مسئله اعتماد، به یکی از چالشهای جدی رسانه ملی تبدیل شده است.
نظرسنجیهای مختلف نیز طی سالهای گذشته نشان دادهاند که الگوی مصرف رسانهای ایرانیان تغییر کرده است. بخش قابل توجهی از مردم، اخبار روزانه را ابتدا از شبکههای اجتماعی یا رسانههای اینترنتی دریافت میکنند. این تغییر به معنای حذف نقش رسانههای رسمی نیست اما نشان میدهد که دوران انحصار اطلاعرسانی به پایان رسیده است.
نکتهای که نباید فراموش شود، جنگ روایتها است. در شرایطی که کشور با بحرانهای گوناگون از تنشهای سیاسی و نظامی گرفته تا مشکلات معیشتی و اقتصادی روبهرو است، کاهش اعتماد به رسانه داخلی، عملا میدان را برای حضور رسانههای خارجی فراهم میکند. رسانههایی که در اغلب موارد بیطرفی را قربانی منافع سیاسی میکنند و روایت خود را به مخاطبان ارائه میدهند.
چالشی بزرگتر از رسانهها
بسیاری از موضوعاتی که در گذشته شاید کمتر دیده میشدند امروز به دلیل تلاش برای محدود کردن انتشارشان، با سرعت بیشتری در شبکههای اجتماعی بازنشر میشوند. به بیان دیگر، در عصر ارتباطات دیجیتال، گاهی پنهان کردن خود به عاملی برای بیشتر دیده شدن تبدیل میشود.
از سوی دیگر، مراجعه بیشتر مخاطبان به منابع غیررسمی نیز پیامدهای خاص خود را دارد. همه رسانهها و کانالهای خبری، استانداردهای حرفهای یکسانی ندارند و بخشی از اطلاعات منتشرشده در فضای مجازی ممکن است نادقیق، ناقص یا حتی نادرست باشد. در چنین وضعیتی، اگر رسانه ملی نتواند جایگاه مرجع خود را حفظ کند، تنها یک سازمان رسانهای آسیب نمیبیند؛ بلکه کل نظام اطلاعرسانی کشور با چالش مواجه میشود.
از سوی دیگر، مهمترین راه مقابله با شایعات، محدود کردن اطلاعات نیست؛ بلکه افزایش اعتبار منابع رسمی است. هرچه اعتماد عمومی به رسانههای رسمی بیشتر باشد، احتمال اثرگذاری اخبار نادرست کاهش پیدا میکند اما اگر این اعتماد آسیب ببیند، حتی خبرهای صحیح نیز ممکن است با تردید مخاطبان روبهرو شود.
بنابراین واکنشهای ایجادشده پس از انتشار نسخه تقطیعشده سخنان رئیسجمهور را میتوان فراتر از یک اختلاف میان دولت و صداوسیما تحلیل کرد. مسئله اصلی، رابطه رسانه رسمی با مخاطب است. مخاطبی که امروز امکان مقایسه روایتهای مختلف را دارد، دیگر مانند گذشته دریافتکننده پیام نیست بلکه خود به ارزیاب رسانه تبدیل شده است.
در بسیاری از کشورهای جهان نیز رسانههای عمومی با چنین چالشی مواجه بودهاند. رسانههایی که زمانی تنها منبع اصلی دریافت خبر بودند، اکنون باید برای حفظ جایگاه خود در کنار صدها رقیب دیجیتال تلاش کنند و در نهایت به این نتیجه رسیدند که راه حفظ اعتماد، نه محدود کردن جریان اطلاعات، بلکه افزایش شفافیت، پاسخگویی و رعایت استانداردهای حرفهای است.
در مقابل، زمانی که مخاطب احساس کند پرسشهای او بیپاسخ میماند، فاصله میان رسانه و جامعه افزایش پیدا میکند. این فاصله میتواند به کاهش اثرگذاری رسانه منجر شود؛ موضوعی که برای رسانهای با مأموریت عمومی، اهمیت بیشتری دارد. در عصر شبکههای اجتماعی، اعتماد دیگر با حذف روایتهای رقیب ساخته نمیشود؛ بلکه با قدرت، دقت و شفافیت روایت خود رسانه ساخته میشود.
صداوسیما در دوراهی اصلاح یا فرسایش اعتماد
تحولات رسانهای سالهای اخیر نشان داده است که هیچ سازمان رسانهای نمیتواند تنها با تکیه بر سابقه، امکانات فنی یا گستردگی پوشش، جایگاه خود را برای همیشه حفظ کند. رسانهها در هر دورهای باید خود را با تغییر رفتار مخاطب، فناوریهای جدید و انتظارات جامعه تطبیق دهند. صداوسیما نیز از این قاعده مستثنی نیست. این سازمان اگرچه همچنان یکی از گستردهترین شبکههای رسانهای کشور را در اختیار دارد اما همانند بسیاری از رسانههای عمومی جهان با پرسشی اساسی روبهرو است که چگونه میتوان در دورهای که مخاطب انتخابهای فراوانی دارد، اعتماد و مرجعیت رسانهای را حفظ کرد؟
پاسخ به این پرسش بیش از آنکه به تجهیزات و فناوری مربوط باشد، به نوع رابطه رسانه با مخاطب بازمیگردد. رسانهای که مخاطب احساس کند صدای او شنیده میشود، روایتها با دقت و انصاف ارائه میشوند و تصمیمهای حرفهای بر اساس معیارهای روشن اتخاذ میشوند، شانس بیشتری برای حفظ جایگاه خود دارد.
ماجرای حذف بخشی از سخنان رئیسجمهور نیز از همین زاویه قابل بررسی است. حتی اگر فرض شود که این اقدام در چارچوب تصمیمهای معمول تحریریهای و با هدف تنظیم زمان یا ساختار خبر انجام شده باشد، واکنشهای ایجادشده نشان میدهد که مسئله اصلی، اعتماد و برداشت افکار عمومی است.
در فضای رسانهای امروز، شفافیت به یک ضرورت تبدیل شده است. مخاطب میخواهد بداند چرا یک خبر با یک زاویه خاص روایت شده، چرا بخشی از یک گفتوگو انتخاب شده و چرا بخش دیگری کنار گذاشته شده است. پاسخ به این پرسشها نه نشانه ضعف رسانه، بلکه بخشی از حرفهایگری است زیرا اعتماد مخاطب با دستور ایجاد نمیشود؛ بلکه نتیجه عملکرد مستمر و قابل پیشبینی رسانه است.
یکی از چالشهای مهم صداوسیما در سالهای اخیر، تغییر جایگاه آن در سبد مصرف رسانهای مردم است. بخش بزرگی از مخاطبان، بهخصوص نسلهای جوانتر، دیگر برای دریافت خبر تنها به تلویزیون مراجعه نمیکنند. آنها اخبار را از مجموعهای از منابع دریافت میکنند، آنها را مقایسه میکنند و سپس درباره اعتبار هر منبع تصمیم میگیرند.
از سوی دیگر، رسانه ملی برای افزایش اعتماد عمومی نیازمند افزایش تنوع دیدگاهها نیز هست. بسیاری از انتقادهای مطرحشده درباره صداوسیما، به این موضوع بازمیگردد که بخشی از جامعه احساس میکند همه دیدگاهها و سلایق موجود در کشور به اندازه کافی در این رسانه بازتاب پیدا نمیکنند. وجود چنین احساسی باید برای یک رسانه عمومی موضوعی جدی باشد.
بحران مرجعیت؛ چالش سخت رسانه ملی
رسانهای که میخواهد نماینده جامعه باشد، باید بتواند بخشهای مختلف جامعه را در خود ببیند. این موضوع به معنای کنار گذاشتن اصول حرفهای یا نادیده گرفتن چارچوبهای قانونی نیست بلکه به معنای افزایش ظرفیت گفتوگو و شنیدن صداهای مختلف است.
در ماجرای اخیر نیز یکی از پرسشهای اصلی همین است که آیا صداوسیما میتواند خود را به عنوان رسانهای متعلق به همه جامعه تثبیت کند؟ پاسخ به این پرسش با بیانیه یا واکنشهای مقطعی داده نمیشود بلکه در عملکرد روزمره، نحوه پوشش اخبار و میزان اعتماد مخاطبان مشخص خواهد شد.
نباید از این واقعیت غافل شد که رسانه ملی در شرایط پیچیده امروز، وظایف سنگینی بر عهده دارد. مدیریت فضای خبری در دوره بحرانها، مقابله با اخبار جعلی، اطلاعرسانی دقیق و حفظ انسجام اجتماعی، همگی نیازمند رسانهای قدرتمند و مورد اعتماد است اما قدرت رسانه تنها از امکانات آن ناشی نمیشود؛ قدرت واقعی از رابطهای میآید که میان رسانه و جامعه شکل گرفته است.
اگر مخاطب به رسانه اعتماد داشته باشد، حتی در شرایط دشوار نیز روایت آن را دنبال خواهد کرد اما اگر این اعتماد آسیب ببیند، بازگرداندن آن بسیار دشوار خواهد بود.
بر این اساس، ماجرای حذف بخشی از سخنان رئیسجمهور را میتوان یک نشانه دانست؛ نشانهای از چالشی بزرگتر که پیش روی رسانه ملی قرار دارد. چالش انتخاب میان ادامه الگوهای قدیمی ارتباط با مخاطب یا حرکت به سمت رسانهای شفافتر، پاسخگوتر و متناسب با واقعیتها.
صداوسیما برای حفظ جایگاه خود بیش از هر چیز نیازمند بازسازی اعتماد است و این سرمایه تنها زمانی ساخته میشود که مخاطب احساس کند رسانه، پیش از هر چیز، به او و حق او برای دسترسی به اطلاعات دقیق احترام میگذارد.
سرمایه رسانهها در نهایت مخاطبان آنها هستند؛ مخاطبانی که اگر احساس کنند روایت کامل و صادقانه دریافت میکنند، همراه رسانه باقی میمانند. اما اگر احساس کنند بخشی از واقعیت از آنها پنهان میشود، بهتدریج مسیرهای دیگری را برای دریافت اطلاعات انتخاب خواهند کرد.
آینده صداوسیما بیش از آنکه به تعداد شبکهها یا میزان پوشش جغرافیایی آن وابسته باشد، به پاسخ این پرسش بستگی دارد که آیا مخاطب هنوز این رسانه را صدای خود میداند؟
