به گزارش نبض وطن به نقل از روزنامه ال دیاریو (El Diario) اسپانیا، این فیلسوف اسپانیایی تاکید میکند: «[رژیم] اسرائیل محصول یهودستیزی اروپاست و به همین دلیل، هرگز نباید وجود میداشت. تاسیس [رژیم] اسرائیل از هر نظر ناعادلانه است.»
او معتقد است که راهکار دو دولتی دیگر ممکن نیست و اینطور استدلال میکند که خودِ اسرائیلیها، همراه با اروپاییها، باید [رژیم] اسرائیل را «از صهیونیسم تهی کنند».
آخرین اثر سانتیاگو آلبا ریکو با عنوان «غزه و سرنوشت جهان، ما را در برابر آینهای ناخوشایند قرار میدهد: آینه دورویی غرب» است.
در این میان، این فیلسوف از سقوط در ورطه بدبینی پرهیز میکند؛ نه به دلیل وجود دلایل خوشبینانه، بلکه به این دلیل که مقاومت فلسطینیان در برابر همه سختیها و با وجود نداشتن هیچ ابزاری، به او امید میبخشد تا بر پایداری و افشای این نسلکشی پافشاری کند. از نگاه او، ما باید به جهانی بیندیشیم که غزه، آن را به عنوان نقطهای بیبازگشت در تاریخ تمدن بشری رقم زده است.
به گفته آلبا ریکو، ما در دورانی از تاریخ زندگی میکنیم که میتوانیم با خیالی آسوده خود را انسانهای نیکی بدانیم، در حالی که در واقع با سکوت یا مشارکت غیرمستقیم خود، در یک دادگاه وحشیانه و بیقانون شرکت کردهایم.
اظهاراتی که اشاره شد، مقدمه مصاحبه خبرنگار ال دیاریو با این نویسنده اسپانیایی است که مشروح آن در ادامه آمده است:
آغاز کتاب بسیار غافلگیرکننده است؛ با دو چهره از دوران کودکی روبهرو میشویم: «کودکی روزانه» که در آن بازی نقش اصلی را دارد، و «کودکی شبانه» که با ترس گره خورده است. و از دل همین دوگانگی است که شما به تحلیل ساختارهای قدرت میرسید. این ایده چگونه شکل گرفت؟
این قیاس را از مطالعه فروید و تماشای فروپاشی دموکراسیها آموختهام. کانت معتقد بود روشنگری یعنی بلوغ بشر، اما ما هنوز در حیاط مدرسه هستیم؛ جایی که قویترها بدون رعایت اصول، حاکم مطلقاند. آن کودکی روزانه که در آن همه با ریاکاری به بازی دموکراسی و اخلاق میپرداختیم، فرو ریخته است. حالا آن کودکی شبانه (ترسها و غرایز پنهان) بر حیاط مدرسه مسلط شده و نظم بازی را به هم زده است.
حتی در آن حیاط مدرسه، بازیهای کودکانه هم قوانین خود را دارند. اگر این را به رفتار مقاماتی مانند ترامپ و نتانیاهو تشبیه کنیم، آیا خلاصه آن این است که آنها هیچ قانونی را رعایت نمیکنند؟
انسانها، درست مثل کودکان (و حتی گروههای خلافکار)، ذاتا به «قانون» نیاز دارند تا احساس آرامش و امنیت کنند. از نظر فروید، تمدن چیزی جز سرکوب امیال وحشی و ترسهای درونی ما (کودک شبانه) نیست؛ سرکوبی که باعث میشود ما به ریاکارهای متمدن (کودک روزانه) تبدیل شویم که ظاهر قانونمند را حفظ میکنند.
اما مشکل اینجاست که در دنیای امروز، آن «کودک شبانه» (غرایز وحشی) از بند رها شده است. دیگر کسی به آن ریاکاری متمدنانه پایبند نیست، چون امروز، قانونشکنی برخلاف گذشته، نه یک عمل زشت، بلکه ابزاری برای رسیدن به سود اقتصادی، قدرت سیاسی و پیشبرد منافع امپریالیستی شده است. در واقع، ما از دنیای قوانین بازیگونه به دنیای منفعتطلبی بیرحمانه کوچ کردهایم.
در یکی از فصلها، سوالی مطرح میکنید: «غزه چیست؟» و یکی از نتیجهگیریهای برجسته آن این است که غزه بسیار بیشتر از یک منطقه فیزیکی با تاریخی هزاران ساله است.
غزه دیگر فقط یک مکان جغرافیایی نیست، بلکه نمادی از یک تغییر بنیادین در جهان است، شبیه به واقعه وردن که شکافی در تاریخ قرن بیستم ایجاد کرد. (نبرد وردن با حمله آلمان به منطقه شمال شرق فرانسه (وردن) آغاز شد و تا ۱۸ دسامبر ۱۹۱۶ ادامه داشت. این جنگ ۹ ماهه با شکست آلمان و کشته شدن نزدیک به ۳۰۰ هزار نفر از دو طرف پایان یافت)
در طول تاریخ، مکانهای مهمی بودهاند که مفاهیم جهانشمولی را نمایندگی کردهاند: آشویتس، نماد نابودی «دیگری» به صورت افقی (از بین بردن کل یک گروه). هیروشیما، نماد نابودی «دیگری» به صورت عمودی (نابودی یکباره و عظیم).
اما غزه ترکیبی جدید است: هم نابودی افقی (شبیه آشویتس) و هم نابودی عمودی (شبیه هیروشیما) در آن رخ میدهد. علاوه بر این، غزه به آزمایشگاهی برای جنگهای نوین، از جمله با استفاده از هوش مصنوعی، تبدیل شده است.
شباهتهایی وجود دارد و همانطور که اشاره کردید، تفاوتهایی نیز هست.
تفاوت بنیادین میان جنایات قرن بیستم و آنچه در غزه میبینیم، در شفافیت است. در آشویتس، نازیها جنایت خود را در تاریکی و پنهان انجام میدادند؛ اما در غزه، جنایت در زمان واقعی و مقابل چشم تمام جهان رخ میدهد. امروزه جنایات دیگر پنهان نیستند، بلکه حتی با افتخار نمایش داده میشوند.
این تماشای مداوم جنایت، بدون داشتن قدرت برای تغییر آن، یک ضربه اخلاقی و تمدنی به بشریت است. اگرچه اکثریت مطلق مردم جهان مخالف این نسلکشی هستند، اما تماشای دقیقه به دقیقه این تصاویر، آسیبهای روحی و اخلاقی عمیقی بر روح جمعی بشریت وارد کرده است که هرچند غیرقابل جبران نیست، اما اثرات بسیار سنگینی بر تمدن خواهد داشت.
در این زمینه، اتهامها علیه آمریکا و اتحادیه اروپا نیز مطرح است؛ گائتانو موسکا فیلسوف و نظریهپرداز حقوق در ایتالیای اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بر این باور بود که «یک اقلیت سازمانیافته همیشه از اکثریتِ بیسازمان قدرتمندتر است.» و این دقیقا همان چیزی است که درباره حامیان جنایات رخ میدهد. آن اقلیتی که از نسلکشی حمایت میکنند، سه مزیت دارند: پول و ابزار بیشتری در اختیار دارند، منابع تبلیغاتی و رسانهای بیشتری دارند، آنها نه تنها بر سلاح و زور، بلکه بر حقیقت و زبان نیز مسلط شدهاند.
در نتیجه این وضعیت، یک اکثریت سازماننیافته تنها کاری که میتواند بکند، تماشای رنج از راه دور و تحمل بار روانی و اخلاقی آن تصاویر دهشتناک است؛ تصاویری از کودکان مدفون زیر آوار.
در بخشی از کتاب، در مورد دورویی غرب صحبت میکنید. اکنون به ایالات متحده و اتحادیه اروپا اشاره کردید. آیا منظورتان همین است که خشونت ادعایی فلسطینیها را فورا محکوم میکنند، اما در برابر خشونت اسرائیل سکوت کرده یا آن را نادیده میگیرند؟
محکومیتهای غرب، همیشه دوگانه هستند؛ در حالی که تهاجم روسیه به اوکراین فورا محکوم میشود، در مورد اسرائیل چنین رویکردی وجود ندارد. دلیل آن است که اسرائیل، در واقع بازمانده و بازنمایی همان اروپای پیش از جنگ جهانی دوم است. اسرائیل با ترویج اسلامهراسی و نژادپرستی، در حال تزریق بدترین رفتارهای اروپای گذشته به قلب اروپای امروز است. وقتی نتانیاهو (نخست وزیر رژیم صهیونیستی) با احزاب راستافراطی اروپا متحد میشود، در واقع در حال پیوند دادن بدترین دوران تاریخ اروپا با خاورمیانه است؛ یعنی بازگشت اروپا به دوران تاریک خود.
چگونه میتوان اسرائیل را از صهیونیسم تهی کرد؟
رژیم اسرائیل از آغاز بر پایه صهیونیسم شکل گرفته؛ پروژهای انحصارطلب که هدف اولیهاش غیرممکن ساختن تشکیل دولت فلسطین بود. در حالی که غرب مدام از حق ادعایی وجود اسرائیل دم میزند، حق حیات فلسطین را منکر میشود. راهکار دو دولتی از ابتدا سراب بوده و تنها راهکار، صهیونیسمزدایی است؛ امری که تنها با قطع کامل حمایت اروپا و غرب از این پروژه استعماری ممکن میشود.
در کتاب اشاره میکنید که غزه آغازگر جهانی جدید است. آیا پیشبینی شما جهانی جدید با شرایطی وخیمتر است؟
من شخصا نمیخواهم تسلیم بدبینی شوم. چرا؟ چون اتفاق مهمی در حال رخ دادن است؛ یعنی مقاومت. اما باید بدانیم که راه، دشوار است، چون فلسطینیها در برابر یک سیستم بسیار قدرتمند قرار دارند. با این حال، ما نباید ناامید شویم. چگونه میتوان در اروپا تسلیم ناامیدی شد، در حالی که فلسطینیان هر روز در یک چادر در میان آوارهای غزه مدرسهها را برپا میکنند!؟
نکته مهم این است که اگر اجازه بدهیم بدبینی بر ما غلبه کند، دقیقا همان چیزی محقق می شود که آنها میخواهند. مقاومت فقط با اسلحه نیست؛ مقاومت فکری و روحی هم بخشی از آن است.
نگرانی من این است که بسیاری خود را خوب میدانند اما در حقیقت با سیاستهای خشونتآمیز علیه دیگران همسو میشوند؛ مانع تحویل کمکهای بشردوستانه میشوند. در چنین دورانی میتوان به گونهای خودخواه و در برابر دیگران بیتفاوت شد که گویی در یک دادگاه صحرایی شرکت میکنیم. نمونه غزه نشان میدهد که این چارچوب اخلاقی جدید از سوی احزاب سیاسی برای به قدرت رسیدن تغذیه میشود. بنابراین اگر همواره خود را خوب بنامیم اما دیگری را طرد کنیم یا به او ظلم کنیم، به سوی فاشیسم و بیعدالتی گام برمیداریم. حفظ حس کودکیِ روزانه و ناخودآگاه وجدان (یعنی ارزشها و قوانین مشترک) برای جلوگیری از چنین گرایشی بسیار مهم است.
آنچه واقعا باور دارم این است که روزگار بهمراتب بدتری در راه است، چرا که این الگوی غزه مدلی است که در همهجا شاهد آن هستیم. اسرائیل آن را در لبنان پیاده میکند، ایالات متحده و اسرائیل آن را در برابر ایران به کار میبندند و ما در حال تجربه یک فرآیند جهانی دموکراسیزدایی هستیم؛ روندی که نویدبخش بازسازی یک حقوق بینالملل مقتدرتر و با توان حمایتی بیشتر نیست، بلکه دقیقا برعکس آن است.
