گلوله‌های نفرت بر پیکر آیت‌الله زواره‌ای

  • کد خبر : 22216
  • 07 آبان 1401 - 9:29
گلوله‌های نفرت بر پیکر آیت‌الله زواره‌ای
نجف‌قلی خان بختیاری مشهور به صمصام‌السلطنه از سران ایل قاجار، دولت‌های انگلیس و روسیه و رضا سردارسپه در سه دوره تاریخی قصد جان آیت‌الله سیدحسن طباطبایی زواره‌ای را کردند، چندبار هدف گلوله‌های نفرت قرار دادند اما هربار هم عمر سید به دنیا بود و از خطر جان سالم به‌در برد.

به گزارش نبض وطن به نقل ازایسنا، امروز هفتم آبان نود و ششمین سالروز ترور آیت‌الله سید حسن طباطبایی زواره ای ملقب به آیت الله سید حسن مدرس در سال ۱۳۰۵ است.

در سپهر مبارزاتی سرزمین دلیران، فقیهی مجتهد و عالم به زمان درخشید که وجودش از دنیا و دل‌فریبی‌هایش خالی و دلش پر از یاد خدا بود. یک تنه در برابر هیبت و هیمنه سه پادشاه قاجار و پهلوی ایستاد و نشان داد که با توکل بر خدا و پشت گرمی به مردم چطور می‌توان برق هیبت و هیمنه سلاطین را خاموش کرد و پرده از چهره دریوزه و ترس و وحشت پنهان شده در پس آنها انداخت.

او نه از افسارگسیختگی محمدعلی شاه قاجار و علاف‌پیشگی و تجارت‌مسلکی پسرش احمد شاه ترسی داشت و نه از چکمه‌پوشی و نعره‌های طغیان‌گرانه رضاخان واهمه‌ای.

اگر چه جانیانِ گوش به فرمان رضا قلدر در سال ۱۳۱۳ ایشان را به شهادت رساندند و سید، به چشم خود ذلت رضاخان سردارسپه را ندید، اما خون مظلومش هفت سال بعد به ثمر نشست و «چکمه‌پوش مزدور» در تاریخ ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ به دست منصوبانِ انگلیسی اش به جزیره سرگردانی موریس تبعید شد.

این مرد الهی همان مجتهد عارفی بود که بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی در وصفش گفت: «… چنین مرد قدرتمندی بود، برای این که الهی بود، برای خدا می‌خواست کار کند، نمی‌ترسید… . اسلام می‌خواهد انسان درست کند، می‌خواهد آدم درست کند یک آدم اگر موافقِ تعلیم قرآن درست شود، می‌بینید که یک «مدرس» از کار در می ‌آید.»

ایشان نواده حضرت امام حسن مجتبی (ع) بود و قائل به پیوند دین و سیاست. او سیاست را عین دیانت و دیانت را عین سیاست می‌دانست، عقیده‌ای که موجب شد علاوه بر زندان و تبعید و شهادت، سه بار به جانش سوءقصد شود.

سید حسن

حاصل وصلت سید اسماعیل و سیده خدیجه خانم در سال ۱۲۴۹ دیده به جهان گشود و سید حسن نامش نهادند.

پدرش از طایفه میرعابدین و از سادات طباطبایی بود و در دهکده ییلاقی «سرابه کچو» از توابع شهرستان اردستان استان اصفهان امور شرعی مردم روستا را سر و سامان می‌داد. سید اسماعیل با وصلت با دختر سید کاظم سالار که او هم از سادات طباطبایی زواره بود پیوند طایفه‌ای را با پیوند سببی در هم آمیخت و موجب تداوم نسل طایفه و اجداد ساداتش شد.

آیت‌الله سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی سال‌ها بعد با تحقیقی که در طایفه سید حسن انجام داد نسب او را تا ۳۱ پشت مشخص کرد و ثابت کرد که خون حضرت امام حسن مجتبی (ع) در رگ‌های سی و یکم نواده‌اش جاری است.

سید اسماعیل از شش سالگی سید حسن را برای تعلیم و تربیت نزد پدرش میر عبدالباقی از زاهدان شهررضا – قمشه سابق – گذاشت و او تا ۱۴ سالگی طریقه زندگی بی‌آلایش را در کنار خواندن و نوشتن فارسی و عربی و دروس مقدمات علومی دینی را آموخت.

با وفات میر عبدالباقی و به توصیه او سید حسن در سال ۱۲۶۴ برای تکمیل کردن آموزش دروس دینی راهی حوزه علمیه اصفهان شد و تا ۲۷ سالگی علم صرف، نحو، منطق و بیان را نزد میرزا عبدالعلی هرندی و آخوند ملا محمد کاشی و شرح لمعه در فقه، حکمت و عرفان را نزد میرزا جهانگیرخان قشقایی آموخت. سید حسن برای آموزش علوم دینی نزد بیش از ۳۰ استاد مختلف رفت.

او پس از پایان تحصیلاتش در حوزه علمیه اصفهان برای تکمیل آموزش علوم دینی در واخر دهه دوم زندگیش به عراق رفت و یک سال نزد برخی علمای سامرا درس خواند. در سامراء به دیدار میرزای شیرازی، رهبر قیام تنباکو رفت. میرزا که متوجه خلاقیت و توان فکری فوق‌العاده و درک عالی سید حسن شده بود، گفت: «این اولاد رسول الله (ص) پاکدامنی اجدادش را داراست و در هوش و فراست و آگاهی، من را به شگفتی وا می‌دارد.»

سید جوان پس از آن به نجف رفت و هفت سال در مدرسه صدر با فقیه، فیلسوف و عارف نامدار حاج شیخ حسنعلی اصفهانی معروف به شیخ حسنعلی نخودکی هم‌حجره شد.

سیدحسن جوان در نجف از حضور آیات عظام ملا محمدکاظم خراسانی معروف به آخوند خراسانی، سید محمد کاظم یزدی، سید محمد فشارکی طباطبایی، شریعت اصفهانی و حاج میرزا حسین خلیلی بهره برد.

سیاست مدرسی

آیت الله سید حسن مدرس از علمای اصفهان بود و در دوران مشروطه از مشروطه‌خواهان حمایت کرد.

او در دومین دوره مجلس شورای ملی به نمایندگی از فقهای زمان به عنوان یکی از مجتهدانی تعیین شد که طبق متمم قانون اساسی مشروطه وظیفه هماهنگی و تطبیق مصوبات مجلس با شرع اسلام را بر عهده داشتند.

این سید جلیل‌القدر از دوره سوم تا ششم نمایندگی مردم تهران در مجلس شورای ملی را بر عهده داشت. در مقطع جنگ جهانی اول به اتفاق برخی نمایندگان مجلس و مشروطه‌خاهان کمیته دفاع ملی را تشکیل داد و به قم مهاجرت کرد.

سید حسن همان شخصی است که در جلسه استیضاح مستوفی الممالک صدراعظم احمد شاه آخرین شاه قاجار در دوره چهارم مجلس شورای ملی برای جلوگیری از قدرت گرفتن رضا سردار سپه، گفت: «اگر یک کسی از سر حد ایران، بدون اجازه دولت ایران، پایش را بگذارد در ایران و ما قدرت داشته باشیم، او را با تیر می‌زنیم… . دیانت ما عین سیاست ماست، سیاست ما عین دیانت ماست. ما با همه دوستیم مادامی که با ما دوست باشند و متعرض ما نباشند. همان قِسم که به ما دستورالعمل داده شده است، رفتار می‌کنیم.»

در زمان صدور فتوای تحریم استعمال دخانیات توسط آیت‌الله سید محمدحسن حسینی شیرازی ملقب به میرزای شیرازی، سید حسن ۲۱ ساله بود با این حال علاوه بر تحصیل علوم دینی نیم نگاهی به فضای سیاسی – اجتماعی دوره ناصرالدین شاه و رفتار علما و مراجع بزرگ با تصمیمات منفعت‌طلبانه و بر ضد منافع عمومی مردم داشت.

قرارداد «رژی» اولین تجربه سیاسی سید حسن جوان در امور سیاسی بود. خودش در این باره گفت: «در بحبوحه واقعه تنباکو من ۵-۶ سال بود در اصفهان بودم و طلبه‌ای در سطح خارج و غالبا روزهای تعطیل برای تهیه معونه، یک هفته به کار عملگی و کارگری می‌رفتم. روزهایی که به کار کلوخ کوبی می‌رفتم، با کشاورزان صحبت می‌کردم اغلب از قرارداد راضی بودند. می‌گفتند: «شرکت، تنباکو به ما قرض می‌دهد تا بدهکاری‌های ارباب‌ها را بدهیم و بعد محصول را یک جا می‌خرند و پول نقد می‌دهند.» وقتی برایشان می‌گفتم که همه چیز را نمی‌توان به خاطر پول نقد به فرنگیان داد، به فکر می‌افتادند.

از همان ایام به مطالعه جدی تاریخ اقوام و ملل پرداختم و متوجه شدم که این مسئله در دروس ما چه جای خالی دیرینی دارد و مردمی که قرارداد، معاهده، پیمان‌نامه و این دست‌آویزهای سیاسی را نفهمند چه روزگار سخت مطبخی خواهند داشت.»

سید حسن درباره قیام تنباکو گفت: «واقعه دخانیه، توپی بود که سحرگاه، مردم تیزهوش خفته را بیدار کرد و به طور طبیعی از زلزله شدیدی که متعاقب آن بایستی به وقوع بپیوندد، با خبرشان کرد. عامه مردم خطر را احساس نمودند و چون به علمای مذهب‌شان اعتقاد داشتند، همراه آنان به حرکت درآمدند.

اگر محرک و متحرک با تکیه به هم و عقیده به هم، عالمانه به نفع جامعه، فعالیتی را شروع کنند، خداوند حمایت از آنان را تقبل نموده است.»

زندگی سیدحسن در عراق همزمان با نهضت مشروطه و مبارزه مردم کشورمان با استبداد محمدعلی شاه بود. او در عراق اخبار سیاسی و اجتماعی مربوط به قیام مشروطه را با دقت دنبال می‌کرد.

مهارت و تسلط او در طرح مباحث به هنگام تدریس در حوزه‌های علمیه سامرا، نجف و کربلا به حدی بود که اساتید و طلاب به او لقب «مدرس» دادند و او را سید حسن مدرس خواندند و او به همین نام مشهور شد.

آیت‌الله سید حسن مدرس در ابتدای دهه سوم زندگی مقام علمی و اجتهادیش توسط علمای عراق مورد تایید قرار گرفت و اجازه صدور فتوا و نوشتن رساله عملیه گرفت اما هیچگاه از این موقعیت استفاده نکرد. نه فتوایی داد و نه رساله‌ای نوشت حتی پیشنهاد مرجعیت و رهبری شیعیان هند را هم نپذیرفت.

ایشان در سال ۱۲۸۰ به ایران برگشت. در بدو ورود به دیدار اقوام و بستگانش در قمشه رفت و پس از آن در شهر اصفهان ساکن شد و صبح‌ها در مدرسه جده کوچک – شهید مدرس کنونی – درس فقه و اصول و عصرها در مدرسه جده بزرگ‌ درس منطق و شرح منظومه داد و روزهای پنج‌شنبه نیز با استناد به نهج‌البلاغه، اخلاق تدریس کرد.

اولین ترور

مدرس جوان پس از فراغت از تحصیل در ۳۱ سالگی از نجف راهی اصفهان شد. ورود او به اصفهان مصادف بود با انقلاب مشروطه و متاثر بودن شرایط سیاسی و اجتماعی اصفهان از آن.

آیت الله جوان با مشارکت و همکاری نورالله مسجدشاهی و برخی دوستانش انجمن ایالتی و ولایتی شهر اصفهان را تشکیل دادند و او شد نایب رییس انجمن. در سال ۱۲۸۱ ظل‌السلطان حاکم اصفهان و فرزند ناصرالدین شاه به تازگی برکنار شده بود و اقبال‌الدوله حاکم جدید توسط محمدعلی شاه منصوب شده بود و سخت دنبال دستگیری آزادی‌خواهان بود، اما به دنبال اقدامات انجمن ایالتی و ولایتی اصفهان و همراهی مردم، نجف قلی خان بختیاری مشهور به صمصام‌السلطنه به از سران ایل قاجار به پشتوانه انقلابیون و سوارکاران ایل بختیاری به جنگ اقبال‌الدوله رفت و با شکست او حکومت اصفهان را در دست گرفت اما مدتی بعد صمصام‌السلطنه نیز گرفتار ظلم و استبداد اقبال‌الدوله شد آیت‌الله و دوستانش راه خود را از او جدا کردند و علیه‌اش به مبارزه برخواستند.

مخالفت آیت‌الله با ظلم صمصام‌السلطنه باعث شد سواران بختیاری آیت‌اللهِ جوان را دستگیر کرده و به خارج از منطقه تخت‌فولاد اصفهان منتقل کنند و گروگان بگیرند اما این گروگانگیری با خشم مردم شهر و تعطیلی بازار و به راه افتادن موج مردم موجب وحشت صمصام‌السلطنه شد به همین دلیل پس از ۲۴ ساعت با احترام به شهر بازگردانده شد. این اتفاق زمینه‌ساز اولین خدعه و حذف فیزیکی ایشان شد.

این تصمیم که به اولین ترور سید بدل شد، زمانی اتفاق افتاد که او به عنوان طلبه جوان به تدریس مشغول بود و همزمان به مبارزه با استبداد می‌پرداخت. در آن ایام به وضع طلاب و مدارس علمیه و موقوفات آنان رسیدگی می‌کرد و متولیان حکومت را تحت فشار قرار می‌داد تا درآمد موقوفات صرف طلاب شود. این اقدام که به ضرر منافع برخی صاحبان منصبان تمام شد موجب طراحی اولین نقشه ترور ایشان شد.

اولین سوءقصد زمانی اتفاق افتاد که سید حسن به حجره یکی از طلاب معروف اصفهان به نام سید ابوالحسن سدهی دعوت شد. خبر این دعوت به گوش مخالفان رسید و آنان که مترصد فرصتی برای حذف فیزیکی او بودند، تصمیم گرفتند در روز ورودش به حجره، او را هدف گلوله قرار دهند. طلبه سدهی که از ماجرا با خبر شد، تلاش زیادی کرد تا مانع آمدن دوست جوانش شود اما شجاعت و بی‌پروایی مدرس اختیار را از سدهی گرفت.

بعد از ورود سید حسن به حجره، شخصی به نام عبدالله، سینه او را هدف گرفت و شلیک کرد اما این اقدام با زیرکی آیت‌الله، به نتیجه دلخواه نرسید و عبدالله فرار کرد. بعد از عبدالله فرد دیگری به نام علی قزوینی دوباره تلاش کرد تا شاید بتواند کار ناتمام رفیقش را تمام کند. قزوینی چندین گلوله شلیک کرد اما هیچ کدام به هدف اصابت نکرد. هر دو ضارب توسط طلاب و بازاریان دستگیر شدند اما مدرس جوان به خوبی می‌دانست آنان آلت دست هستند به همین دلیل آنان را بخشید.

دومین ترور

ترور دوم در سومین دوره مجلس شورای ملی و در بحبوحه جنگ جهانی اول و در شرایطی که بیگانگان از جمله روسیه و انگلیس کشور را اشغال کرده بودند، اتفاق افتاد. با اینکه مستوفی‌الممالک رسما بی‌طرفی ایران را در این جنگ اعلام کرد اما روس و انگلیس این بی‌طرفی را نادیده گرفتند و قشون روس درصدد اشغال تهران برآمدند.

مجلس شورای ملی و دولت جلسات مشترک مختلفی برگزار کردند و در نهایت تصمیم به مهاجرت جمعی از رجال سیاسی دولت و مجلس به قم و تشکیل کمیته دفاع ملی شد. این عده که آیت‌الله سید حسن هم در جمع‌شان بود به دمکرات‌ها معروف بودند و طرفدار دولت آلمان بودند. آنان به قم مهاجرت کردند.

اعضای کمیته دفاع ملی متشکل از آیت‌الله سید حسن مدرس، سلیمان میرزا، علی‌اکبر دهخدا، میرزا قاسم خان صوراسرافیل و برخی دیگر از نمایندگان مجلس شورای ملی تشکیل شد. کمیته دفاع ملی با دولت عثمانی متحد شد تا با کمک و حمایت قوای ژاندارم بتواند استقلال کشور را حفظ کند.

کمیته مذکور تا حدی توانست از پیشرفت قوای روس که قصد تصرف تهران را داشت، جلوگیری کند، اما در نهایت در مصاف با قوای مجهز قزاق ناگزیر به فرار به شهر کرمانشاه در غرب کشور شدند. آنان در این شهر به ریاست نظام‌السلطنه مافی دولت موقت تشکیل دادند و آیت‌الله جوان وزارت عدلیه و اوقاف این دولت را بر عهده گرفت.

در چنین شرایطی عده‌ای با تحریک دولت‌های انگلیس و روسیه نقشه ترور همزمان آیت‌الله مدرس و نظام‌السلطنه مافی را برنامه‌ریزی کردند که این توطئه با اقدام به موقع اعضای کمیته کشف و خنثی شد.

ترور سوم

سومین ترور در دوره سلطنت رضا میرپنج اتفاق افتاد. با افشای قرارداد ۱۹۱۹ که در تاریخ ۱۷ مرداد ۱۲۹۸ بین سر پرسی کاکس وزیرمختار انگلیس در ایران و میرزا حسن خان وثوق‌الدوله پس از هفت ماه مذاکره پنهانی نمایندگان دو دولت و پرداخت ۴۰۰ هزار تومان رشوه بسته شد بخش اعظم امور کشوری و لشکری ایران زیر نظر مستشاران انگلیسی قرار گرفت.

با اطلاع آیت‌الله مدرس از این قرارداد او بار دیگر میدان‌دار مبارزه با حاکمان وطن‌فروش شد و پای مردم را به موضوع باز کرد و با سماج و رسوا کردن عومل دخیل در قرارداد بالاخره موفق به لغو آن شد.

ایشان در مخالفت با قرارداد ۱۹۱۹ که در مجلس شورای ملی سخن گفت، بیان کرد: «این قرارداد، بیگانه را در دو چیز ما شرکت می‌داد: «در پول و در قوه نظامی ما». هر کس دقت می‌کرد منظور حقیقی عاقدان قرارداد را می فهمید… د. روح این قرارداد استقلال مالی و نظامی ما را از بین می‌برد.»

دولت انگلیس و عوامل دست نشانده‌اش در اجرای کوتای سوم اسفند ۱۲۹۹، در این تاریخ نیروهای قزاق تحت فرمان رضا میرپنج – سرتیپ – را به رهبری سیاسی سید ضیاءالدین طباطبایی وارد تهران کرد و پایتخت را به اشغال خود درآورد و آیت‌الله مدرس دیگر سیاستمداران دوره قاجار را دستگیر و به زندان قزوین تبعید کرد اما دولت سید ضیاء معروف به کابینه سیاه ۹۰ روز بعد سقوط کرد و مدرس و سایر دولتمردان عصر قاجار از زندان آزاد شدند و به تهران برگشتند.

آیت‌الله مدرس با وجود کینه و مشکلات اجرایی که رضا که حالا از سوی احمد شاه قاجار رییس‌الوزرا شده بود، در سر راه ورودش به مجلس به وجود آورد، موفق شد به نمایندگی از مردم تهران به پنجمین دوره مجلس شورای ملی وارد شود.

در این دوره طرح تغییر رژیم از مشروطه به جمهوری توسط رضاخان در مجلس مطرح شد. دولت انگلیس در تلاش بود با براندازی انقلاب مشروطه و روی کار آوردن حکومتی وابسته به خود به اهداف مورد نظرش برسد اما آیت‌الله مدرس با هوشیاری و ذکاوت همیشگی قصد رییس‌الوزرا برای بلوای جمهوری قلابی را فهمید و از ابتدا به مبارزه با آن برخواست.

سید در مخالفت با جمهوری قلابی رضاخانی در مجلس، گفت: «من با جمهوری واقعی مخالف نیستم و حکومت صدر اسلام هم تقریبا و بلکه حقیقتا جمهوری بود ولی این جمهوری که می‌خواهند به ما تحمیل کنند بنا بر اراده ملت نیست بلکه انگلیسی‌ها می‌خواهند به ما تحمیل کنند و حکومتی صد در صد دست‌نشانده و تحت اراده خودشان در ایران مستقر سازند.»

رضا خان که کینه سید حسن را از قرارداد ۱۹۱۹ به دل گرفته بود طراحی سومین ترور سید حسن را در هفتم آبان ۱۳۰۵ به ماموران مخفی‌اش سپرد و در حالی بود که ششمین دوره مجلس شورای ملی به تازگی کارش را آغاز کرده بود و رییس‌الوزرا باز هم نتوانسته بود از انتخاب مدرس به عنوان نماینده مردم تهران جلوگیری کند.

آیت‌الله در این مجلس به مخالفت با اعتبارنامه برخی نمایندگان مجلس و نکوهش دخالت نظامیان و شهربانی در انتخابات انتقادات صریحی را بیان کرد. رضاخان که از اقدامات حق‌طلبانه مدرس مستاصل شده بود طرح سومین به مامورانش در اداره نظمیه ماموریت ترور را دیکته کرد و خود نیز برای عادی نشان دادن شرایط و بی‌اطلاعی از این توطئه به اراضی ساری در شمال کشور رفت.

صبح روز هفتم آبان در حالی که سید حسن راهی مسجد سپهسالار بود توسط چند فرد ناشناس مورد حمله مسلحانه قرار گرفت اما او با زیرکی فورا رویش را به دیوار کرد و عبایش را با دو دست به طرف سر خود بلند کرد و زانوهایش را خم کرد به گونه‌ای که بدنش در پایین عبا قرار گرفت و آنجایی را که قاتلین از پشت عبا محل قلب و سینه تصور می‌کردند جز دو بازو و عبای خالی چیز دیگری نبود. گلوله‌های جانیان به ساعد و بازوها و کتف آیت‌الله اصابت کرد و اعضا و جوارح حساس بدن ایشان از آسیب مصون ماند.

با اطلاع رضا میرپنج از شکست پروژه ترور و انتقال سید به بیمارستان شهربانی، علیم‌الدوله مأموریت یافت با آمپول هوا کار مدرس را یکسره کند اما دوستان و نزدیکان او که حاجی، امام جمعه خویی نیز آنان را همراهی‌ می‌کرد ایشان را از شهربانی به بیمارستان احمدی در خیابان سپه منتقل کردند و اینگونه از شر علم‌الدوله نجاتش دادند.

رییس‌الوزرا که از عقیم ماندن هر دو مرحله طرح ترورش خشمگین بود در اقدامی نمایشی از طریق سرتیپ محمد درگاهی رییس وقت شهربانی جویای احوال آیت‌الله مدرس شد اما او که به خوبی پی به فتنه رضاخان برده بود در پاسخی هوشمندانه به سرتیپ درگاهی گفت: «به کوری چشم دشمنان نمرده‌ام و هنوز زنده هستم.»

آیت‌الله سید حسن مدرس روی تخت بیمارستان به انگلیسی‌ها هم پیام داد: «اشتباه می‌کنید. نمی‌دانید جنایت سبب فتح و موفقیت نمی شود.»

بدین ترتیب آیت الله سید حسن مدرس از سومین ترور زندگیش هم جان سالم به در برد و حدود ۷۰ روز بعد به مجلس برگشت و نقش خود برجسته خود را در ششمین دوره ششم مجلس شورای ملی هم به خوبی ایفا کرد.

منابع:

صحیفه امام، ج‌۷، صص ۳۰۵ و ۴۱۵

امین، سید محسن، اعیان الشیعه، ج ۵، ص ۲۱

طباطبائی، محیط، مقاله طفولیت مدرس، مجله محیط، شماره دوم، سال اول، مهر ۱۳۲۱

مکی، حسین، مدرس قهرمان آزادی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۹، ج۱، ص۵۴

لینک کوتاه : http://www.nabzevatan.ir/?p=22216

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0

دیدگاهها بسته است.