شهیدان خطیب و نصیرزاده، در نهایت جان خود را برای ایران تقدیم کردند. این، بزرگترین و دشوارترین انتخابی است که یک انسان میتواند انجام دهد. هیچ مقام، مسئولیت یا افتخاری با آن قابل مقایسه نیست. از همین رو، ممکن است درباره بعضی تصمیمها و رویکردها همچنان بحث و نقد وجود داشته باشد، اما در برابر ایثاری که با نثار جان معنا یافته است، باید به احترام ایستاد.
یکی از مهمترین محورها بلکه بنیاد جنگ روانی، القای این مضمون به کشورها و ملتهاست که «نمیتوانید!» در نقطه مقابل، تأکید و تثبیت این ایده یا این باور از سوی آنان است که «هرکاری از ما ساخته است، ما میتوانیم.» به این معنی که در برابر نیروی نظامی و اقتصادی و توان تبلیغاتی و سیاسی و علمی و فنی ابرقدرت آمریکا، هیچ کشوری نمیتواند بایستد و مقاومت کند. پس بایست در برابر آمریکا و در برابر ترامپ زانو زد!
روابط ایران و جمهوری آذربایجان در طول دهههای گذشته مجموعهای از پیوندهای چندلایه بوده که ریشه آن تنها در جغرافیا خلاصه نمیشود. میراث فرهنگی، حافظه تاریخی و پیوندهای اجتماعی دو ملت، بستری فراهم کرده که تعاملات سیاسی و همکاریهای اقتصادی بر آن استوار شوند.
فیلم کوتاهی دیدم که جوانی یک بسته پلاستیک شامل چند کالای لبنیات و غیره و یک شانه تخممرغ دستش بود و جلوی دوربین با اعتراض به قیمت تکتک این کالاها آنها را روی زمین زد و از میان برد. طبعاً این کار با برنامه قبلی و با حضور دوربین بود، ولی ایرادی نیست، حتی اگر فیلم بازی میکرد، بازتابی از نگاه و عصبانیت عمومی بود.
هنرمند شدن علاوه بر اینکه جوهره ذاتی میطلبد و امری فطری است، نیازمند پرورش و آموزش است و با توجه به اینکه امروزه ابزارهای هنری وسیلهای کارا و رسانهای آگاهیبخش در عرصههای اجتماعی ملی و بینالمللی به حساب میآید، باید برای گسترش این ثروت و سرمایه اجتماعی و ملی اهتمامی بسیار کرد و واسپاری آن به دست تقدیر و گذشت زمان کاری عبث و بیفرجام است که نتیجهای جز اضمحلال و فروپاشی هنری و سیر قهقرایی هنر و هویت فرهنگی در پی نخواهد داشت.
نشست سهساعته چهارشنبه گذشته رئیسجمهوری با جمعی از دبیرانکل احزاب، شخصیتهای برجسته و نخبگان سیاسی، بیش از آنکه یک جلسه تشریفاتی یا صرفاً گفتوگومحور باشد، نمودی عینی از رویکرد دولت چهاردهم به حکمرانی در شرایط پیچیده امروز ایران بود؛ یعنی در شرایطی که انباشت ناترازیهای ساختاری، فشارهای خارجی، مطالبات اجتماعی و محدودیتهای منابع، تصمیمگیری را دشوار و پرهزینه کرده است.
آنچه امروز در فضای عمومی و رسانهای کشور درباره بازار ارز و سیاستهای بانک مرکزی جریان دارد، بیش از آنکه بازتاب یک تحلیل اقتصادی دقیق باشد، حاصل درهمتنیدگی نااطمینانیهای سیاسی، بزرگنمایی رسانهای و انتظارات تورمیِ رهاشده است.
گزارش اخیر دیوان محاسبات صرفاً یک هشدار مالی یا حسابداری نیست. این آمار، نشانهای از یک اختلال نهادی در حکمرانی شرکتهای دولتی است؛ اختلالی که سالها انباشته شده و امروز در قالب شکاف معنادار میان عملکرد واقعی و برآوردهای بودجهای خود را نشان میدهد. تمرکز صرف بر عدد زیان، بدون واکاوی ریشههای نهادی ما را به همان چرخه تکراری اصلاحات ناکام خواهد کشاند.
پس از گذشت نزدیک به سه دهه از منازعات سیاسی دهه هفتاد، امروز بیش از هر زمان دیگری میتوان با نگاهی واقعبینانهتر، هم خطاهای خود را دید و هم از خطوط درست آن دوره دفاع کرد. تجربه این سالها نشان داده است که دفاع از ایران، همزمان نیازمند «اقتدار دفاعی» و «اصلاحات پایدار در حکمرانی داخلی» است؛ دو مولفهای که بدون یکدیگر نه امنیت میآفرینند و نه ثبات.
پیام های مردمی